خوآن گويتيسولو،عقايد ملي‌گرايانه‌ي کاتوليک، هم‌چنان زنده است

 خوان گويتيسولو:‌‌ »عقايد ملي‌گرايانه‌ي کاتوليک، هم‌چنان زنده است»

 

نوشته‌ي خاوير رودريگز مارکوس[1]

ترجمه‌ي: اميرنادر الهي

 

خوان گويتيسولو نويسنده‌ي کتابِ علائم هويت، بعد از سال‌ها ارزيابي و رقابتي سخت برنده‌ي با ارزش‌ترين جايزه‌ي ادبي اسپانيا شد. اين گفت‌وگو يک روز پيش از اعطاي جايزه‌ي ادبي سروانتس به او(23 نوامبر 2014) صورت گرفته است، وي در اين گفت‌وگو بر عقايد غيرمتعصبانه‌ي ادبي‌اش مروري مي‌کند.

*

يکشنبه‌ي گذشته وقتي زنگ خانه‌ي وي را به صدا درآورديم و مدتي طول کشيد تا در را باز کنند، صداي خوان گويتيسولو را در حياط خانه‌ي سنتي‌اش در مراکش که به سبک عربي (رياض ) ساخته شده شنيديم که گفت: «اين خانه آشفته‌بازار است». ديروز به او خبر داده بودند که پس از رقابتي سخت با ديگر نويسندگان، نامزد دريافتِ  جايزه‌ي ادبي سروانتس، يکي از مهم‌ترين جايزه‌هاي ادبي اسپانيا، شده است، جايزه‌اي که ارزش آن معادل 125000 يورو است. استدلال هيئت داوران براي اعطاي اين جايزه چه بوده است؟ «ظرفيت پژوهشي وي در زبان» و «فصاحت و بلاغت ماندگار او در ديالوگ‌هاي بين فرهنگي».  

روز دوشنبه درحالي‌که او در بازار شلوغي به نام ساحه‌ي جماع الفناء قدم مي‌زد، يادش آمد که نخستين بار در سال 1976 براي آموختن لهجه‌ي عربي  به اين شهر آمد، همان زباني که همسايه‌هايش، زماني که او به کافه فرانس[2] يا خانه‌اش وارد مي‌شود، با آن به او سلام مي‌کنند. او خانه‌اش را در 1980 خريداري کرد ـــ زماني که هيچ‌کس دوست نداشت در شهر [مراکش] زندگي کند" ـــ وي دوباره در 1997 بعد از چهارده اقامت در پاريس به خانه‌اش، بازگشت. چند ماه پيش همسرش، مونيکه لانگه، رمان‌نويس فرانسوي درگذشته بود، کسي که روي سخن گويتيسولو در برخي از صفحات کتاب قلمرو ملوک الطوائف (1986) بود، يعني جلدي از خاطرات گويتيسولو که در آن از تغيير لحن ادبي خود ـــ از سبک رئاليسم انتقادي به سبک جديد يعني «شعر نو روايي» ـــ سخن به ميان مي‌آورد.

اکنون او به همراه خانواده‌ي دوستش عبدالهادي،  که گويتيسولو آن‌ها را «طايفه‌ي من» مي‌نامد، زندگي مي‌کند. کسي که اين حياط را «آشفته‌بازار» مي‌خواند، يکشنبه درباره‌ي زندگي حرفه‌اي خود صحبت کرد و گفت خبر ديروز، کمي افسرده‌ام کرده است، زيرا «نمي‌دانم براي چه کانديد شده‌ام» و بعد خود را با گفتن اين جمله تسلي داد که «پولِ اين جايزه را صرف مخارج تحصيلي و آموزشي بچه‌هاي اين خانواده  مي‌کنم»

پرسيدم: «از چاپ آخرين کتاب شما دو سال مي‌گذرد، کتابي که سراسر شعر است، آيا رو آوردن شما به شعر، پيامد طبيعيِ تکامل شما به عنوان يک نويسنده است يا هميشه شعر مي‌نوشتيد اما چاپ‌شان نمي‌کرديد؟»

«رمان سبکي است که همه‌چيز را در برمي‌گيرد، شعر هم يکي از آن‌ها است، ولي شعر نمي‌تواند شامل رمان شود. آن‌چه را که در فصل آخر کتاب علائم هويت نوشتم، هم نثر است و هم شعر. کتاب‌هايي چون ماکبارا، منظره‌هاي پس از جنگ يا  فضيلت پرند‌ه‌ي تنها، نوشته شده‌اند تا با صداي بلند خوانده شوند. در اين کتاب‌ها عروض و ريتم (شعر) دو عنصر اصلي هستند.

«پس چرا به  شعر سنتي رو آورديد؟»

«زيرا به اندازه‌ي کافي رمان نوشته‌ام. در حقيقت آخرين کتابم نقطه‌ي پاياني بر رمان‌نويسي‌ام بود. کتابِ رانده شده از اين‌جا و آن‌جا  شايد ادامه‌ي غيرضروري کتابِ  منظره‌هاي پس از جنگ بود. وقتي کسي حرف تازه‌اي براي گفتن ندارد، ساکت مي‌شود. در سال‌هاي گذشته شعر، رساله، و همچنين مقالاتي براي روزنامه‌ي اِل پائيس  نوشتم... مطالب جديدي هم در دست نگارش دارم اما به‌هيچ‌وجه شتابي براي چاپ آن‌ها ندارم.»

«اولين رمان‌هاي شما را خوانده‌ام، آن‌ها را به سبک رئاليسم نوشته‌ايد؟»

«اکنون که آن‌ها را مي‌خوانم حس مي‌کنم که گويي شخص ديگري آن‌ها را نوشته است. شايد اين دوره در حرفه‌ي نويسندگي‌ام لازم بود. در زمان فرانکو، آن‌چه را که نشريات جرئت بيان آن را نداشتند، ما مي‌نوشتيم. در آن موقع قصد ما مستند کردن و نگه داشتن لحن محاوره‌ي مردم بود. کتاب‌هايي که من در اين مورد نوشتم مزرعه‌ي نيخار[3] و لا چانکا[4] بودکه آن‌ها را در شهر آلمريا[5] (استان اندلوس) در دوره‌ي خدمت سربازي در گروهاني از سربازان تازه‌نفس، نوشتم.»

«آخرين‌بارکه به آن‌جا برگشتيد، کِي بود؟»

«به آلمريا؟ از آخرين اقامتم در آن‌جا، ده سالي مي‌گذرد.»

«اول به شما لقب "پسرِ محبوب" را دادند و بعد لقب عنصر نامطلوب...»

«در زمان فرانکو، اول به من عنصر نامطلوب مي‌گفتند ـــ به خاطر نوشتن کتاب مزارع نيخار ـــ بعد براي قدرداني مرا پسر محبوب ناميدند؛ بعدها به خاطر جانب‌داري از مهاجرانِ  شهر Ejido (مکزيک)، دوباره‌ي من عنصر نامطلوب شدم.»

«چه چيزي شما را به فکر مي‌اندازد: اين‌که به شما مدال افتخار بدهند يا اين‌که آن را از شما بگيرند؟»

«وقتي برنده‌ي جايزه‌اي مي‌شوم، به خودم شک مي‌کنم. اما زماني که به من عنصر نامطلوب مي‌گويند مي‌دانم که حق با آن‌هاست»

«هيچ‌گاه بعد از مرگ فرانکو به سرتان زد که به اسپانيا برگرديد؟»

«زماني که هم در پاريس و هم در نيويورک سرگرم تدريس بودم به اجتماع چندفرهنگي عادت کرده بودم. در محله‌ي Sentier (پاريس) درسي آموختم که هيچ دانشگاهي نمي‌توانست آن را به من بياموزد: يعني تماس با مهاجران نقاط گوناگون جهان. در 1976 که به اسپانيا بازگشتم، مهاجراني نداشت و همه اسپانيايي بودند و اين وحشتناک بود.»

«تکامل و پيشرفت اسپانيا را چگونه مي‌بينيد؟ صحبت از تغييرات بنيادين در اين کشور است.»

«منطقي است که جوانان به خاطر بحران اقتصادي، بي‌کاري، و فساد به ستوه آمده‌اند، ولي بايد راهکار‌هايي عملي را جايگزين مشکلات کرد. با ايدئولوژي اعضاي حزب   Podemos بسيار موافقم، گرچه در حال حاضر يک برنامه‌ي ملموس و واقعي ندارد، ولي انتقادهاي آن‌ها از دولت، به‌نظرم عادلانه و منطقي است.»

«شما گفتيد که در اسپانيا فقط تغييرات سياسي، نه فرهنگي، انجام مي‌شود. چرا؟»

«زيرا که هنوز عقايد ملي‌گرايانه کاتوليک زنده است. همه مي‌دانند که من، آدم متعصبي نيستم. زماني که در دينِ مسيحيت به تحقيق و تفحص پرداختم، تعصب خود را کنار گذاشتم. يعني متوجه شدم که داستان‌هاي تاريخي در مسيحيت با واقعيت تطابق ندارد. سه موضوع در فرهنگ اسپانيا تابو شده است: اولين آن‌ها صحبت کردن از مُدَجَّن ها[6] در ادبيات اسپانيا در سه قرن اولِ بعد از بازپس‌گيري سرزمين‌هاي مسلمانان به دست مسيحيان است: مدجن‌ها به زبان رومي مي‌نوشتند اما از مدل‌هاي ادبي عربي الگوبرداري مي‌کردند[7]. مورد دوم، مسئله‌ي «پاکي خون» است: برخورد ميان مسيحي‌هاي قديم و جديد به ادبيات هم وارد شده است؛ و اين موضوع با ظاهر جديدي در ادبيات قرن پانزدهم و شانزدهم بروز پيدا کرد. و سومين مسئله، آشنايي‌زدايي[8] از مضامين عاشقانه در ادبيات است. به عقيده‌ي مِنندِز پيدال[9] و اونامونو، فرهنگ اسپانيا، فرهنگي اخلاق مدار است که در مقابل اجتماع و فرهنگ اخلاق گريز و بي‌بندوبارِ فرانسه قرار مي‌گيرد. ولي زماني که آثاري چون اشعار مضحکِ لوزاناي[10] اندلوسي يا سلستينا[11] را بخوانيد، متوجه مي‌شويد که اين آثار خط بطلاني را روي اين عقيده و تفکر کشيده‌اند.»

«رماني که باعث تحول و تغيير در سير نويسندگي شما شد، يعني علائم هويت، قصد داشت تا اشتباهات بزرگ اسپانياي دوران فرانکو را به تصوير بکشد. اشتباهات دولت کنوني اسپانيا کدام‌ها هستند؟»

«سياستي که دولت با نام Espa?a  Marca در پيش گرفته است،  به معناي تضعيف کردن اسپانيا و ناديده گرفتن واقعيت تلخ جامعه‌اي است که در منجلاب بي‌کاري گير کرده و به حاشيه‌ي رانده‌شده است. سياست Espa?a  Marcaاشتباهي است که بايد جلو آن را گرفت. گول‌زنک است اگر کاريکاتوريستي عکس آدم بي‌کاري را بکشد که کنار خيابان نشسته و غذا مي‌خواهد و بعد شخصي مي‌آيد و مي‌گويد که مؤسسسه‌ي مالي Standard & Poor's رتبه‌ي اقتصادي اسپانيا از A+ به A++ رسانده است. اين چيزي است که به خوردمان مي‌دهند.»

«کارلوس فوئنتس درباره‌ي اين موضوع در کتابش که درباره‌ي رمان در امريکاي جنوبي است، صحبت کرده است. آيا امريکاي جنوبي بهترين قشر کتابخوان را دارد؟»

«خوانندگان با دقت و بي‌دقت در همه‌جا هستند. اما موضوعي که درامريکاي جنوبي عادي است اين است که زبان‌شان  قيدوبندهايي را که زبان اسپانيايي به عنوان خط قرمز خود مي‌داند ندارد. من هم مجبورم خودم را از اين قيدوبندهاي زباني رها کنم و براي آن‌ها اين آزادي امري طبيعي است.»

«شما سي سال در مراکش زندگي کرديد، سفر کرديد و درباره‌ي اسلام بسيار نوشتيد. چه چيزي هست که ما غربي‌ها درباره‌ي جهان عرب نمي‌دانيم؟»

«يک سوء‌تفاهم اساسي وجود دارد: صحبت کردن از جهان عرب احمقانه است. زندگي اجتماعي و فرهنگيِ مصر هيچ ربطي به زندگي اجتماعي و فرهنگي عربستان و يا عراق، قبل از اين‌که ويران شود، ندارد... جهان عرب همانند چيدن رنگ‌هاي گوناگون در کنارِ يکديگر است، مثل پارچه‌اي که رنگ‌هاي مختلفي بر رويش کشيده باشد.»

«و نقش غرب در اين رابطه چيست؟»

«جمله‌ي روزولت به‌خوبي گوياي همه‌چيز است: "(عرب‌ها) فرزند ناخلف هستند، ولي فرزندِ ناخلف ما هستند".  در دوران کشمکش با شوروي، امريکا همواره به کشورهاي شرقي مخالف شوروي کمک مي‌کرد، اما در اين دوران هيچ‌گاه با عرب‌ها همراه نشد، چون عرب‌ها  هميشه به ديکتاتورها و يا دولت‌هايي نزديک مي‌شوند که به سودشان باشد.»

 

[1] اين مصاحبه ترجمه‌اي است از:

Rodr?guz Marcos, Javier. “Juan Goytisolo: Sigue vigente el canon nacionalcat?lico”, EL PA?S. 25 NOV 2014.  

[2]. France

[3]. N?jar

[4]. La Chanca

[5]. Almer?a

[6] . مسلمانان مراکشي‌ تبار اسپاني که پس از يورش مسيحيان به اندلس، آنجا را ترک نکرده تحت سلطه آنان به زندگي خويش در اسپانيا ادامه دادند.

[7] . به اين نوع سبک نوشتاري در عربي، ادبيات عجميه گويند.

[8] . از جمله مفاهيم کاربردي در نظريات نقد هنري و ادبي است که نخستين‌بار توسط ويکتور اشکلوفسکي در سال ???? مطرح شد. بر طبق اين مفهوم، هدف هنر، انتقال حس چيزهاست آن‌گونه که ادراک مي‌شوند، نه آن سان که دانسته مي‌شوند؛ از اين‌رو هنر با افزودن بر دشواري و زمان فرايند ادراک، از آن‌ها آشنايي‌زدايي مي‌کند.

[9]. Menéndez Pidal

[10]. Lozana

[11]. Celestina

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران