نامه ی سرشار از علاقه ی جویس به ایبسن

نامه ی سرشار از علاقه ی جویس به ایبسن

برگردان مهدی فتوحی

 

 

جویس از همان جوانی اش بسیار هنریك ایبسن را می ستود. تا به جایی كه هارولد بلوم را واداشت تا بنگارد: كار ایبسن برای جویس باری جهانی دارد. وقتی هنوز دانشجویی بود به هیجان آمد و از كار ایبسن دفاعیاتی كرد. هم در درسی كه در سال 1900 در دانشكده ی دوبلین داشت و هم در نوشتاری كه همان سال در مجله ی فورت نایتلی ریویو ( fortnightly review  ) منتشر كرد.  

مقاله ی جویس با نام" ایبسن و درام نو " درباره ی آخرین كار ایبسن بود و ایبسن خود از طریق مترجم انگلیسی آثارش ، ویلیام آرچر، از آن مطلع شد و به آن بذل عنایت كرد و آن را مهربانانه انگاشت.

جویس پس از عنایت ایبسن بدان مقاله بی درنگ تصمیم گرفت نامه ای به او بنویسد . نامه ای كه ما در ادامه آن را می آوریم:

 

آقای مهربان!

این نامه را در سالروز هفتاد و سه سالگی شما برای تان می نویسم تا به شما درود بفرستم و با همه ی كسانی كه از سراسر دنیا به شما تبریك می گویند هم آوا شوم. شاید به یاد داشته باشید كه كمی پس از انتشار واپسین كار شما " وقتی ما مردگان برخیزیم" ارج نامه ای در یكی از مجله های انگلیسی زبان به نام " دی فورتنایتلی ریویو (fortnightly review  ) با نام من منتشر شده بود. می دانم آن را دیده اید. زیرا كمی پس از آن آقای ویلیام آرچر به من نوشت و گفت كه شما چند روز پیشترش در نامه ای نوشته بوده اید: " با دقت بسیار نقدی را به امضاء جیمز جویس در مجله ی فورتنایتلی ریویو خواندم كه خیلی به من لطف كرده است" و به همین روی بسیار خوش می داشتم می توانستم از نویسنده ی آن سپاسگزاری كنم اگر فقط شناخت كافی از زبان می داشتم. ( شناخت من از زبان شما همان گونه كه می بینید خوب نیست. با این همه مطمئنم كه شما می توانید آن چه را می خواهم بگویم دریابید. ) رنج بسیاری می كشم برای آن كه به شما بگویم پیغام شما چه چیزی را در دل من تكان داد. من جوانم . بسیار جوان و شاید این نكته كه من از شوخی های اعصاب خودم چیزی برای شما تعریف كنم شما را به خنده بیندازد. ولی یقین دارم كه اگر شما در زندگی خود رجعتی به زمانی بكنید كه هنوز مانند من فارغ التحصیل نشده بودید و به این بیندیشید كه كسب تایید كسی - چون شما - كه در ذهن من جایگاهی چنین والا را اشغال كرده برای تان چه معنایی دارد یقین دارم احساسات مرا درخواهید یافت.  

تنها از یك چیز متاسفم و آن این كه مقاله ای این چنین ناپخته و از روی شتابزدگی در ارج گذاری به شما باید به چشم شما بیاید و نه چیزی بهتر و شایسته تر. در آن مقاله چیزی نیست جز چند حماقت لجوجانه. ولی در كمال صداقت نمی توانم چیز دیگری بگویم. ولی یقین دارم كه شتابزدگی را بر تناقضات بی توش و توان و ناشی از بی فرهنگی ترجیح می دهید.

دیگر چه می توانم بگویم؟  نام شما را در دانشكده ای كه در آن گمنام یا نیمه مشهور بودم بر زبان آوردم و جایی را كه شایان شماست در تاریخ تئاتر اعلام كردم و چیزی را نشان دادم كه به گمانم حسن والای شماست. توان غیر شخصی متعالی شما. امتیازات كوچك تر شما نظیر طنز ، ترفند و هارمونی اركسترال و  غیره را هم در سخنم پیش بردم. البته به من مانند یك ستایش گر قهرمانان منگرید زیرا چنان نیستم.

ولی ما همیشه برای خودمان چیزهایی را كه ارزشمندند نگاه می داریم. البته آن چه را كه مرا بیشتر به شما بسته نگاه می دارد  هنوز نگفته ام. نگفته ام كه چقدر برای من غرورانگیز بوده دیدن آن چه كه توانسته ام در زندگی شما تشخیص بدهم و چقدر نبردهای شما به من الهام بخشیده اند. نه آن جنگ های مادی بل نبردهایی را می گویم كه در درون شما روی داده و به پیروزی رسیده اند و چقدر راه حل ارادی شما در كندن اسرار از زندگی تان به من  دل داده و چقدر شما با بی اعتنایی مطلق تان به قواعد رایج هنری و دوستان و قواعد دستوری در مسیر روشنایی نوعی قهرمان پروری درونی گام برداشته اید و این چیزی است كه من اینك دارم برای شما می نویسم.

به عنوان یكی از نسل جوان كه شما با ایشان سخن گفته اید به شما درود می فرستم. نه از روی فروتنی و این كه من ناشناسم و شما در روشنان شهرت و نه غمگنانه از این رو كه شما پیرید و من جوان و نه گستاخانه و نه حتا با احساسات گرایی غلیظ بل درودم را با شادمانی و امید و عشق نثار شما می كنم.

 

با مهر

 

جیمز . آ . جویس.

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران