تقریراتی اندک درباره ی کتابی بزرگ

تقریراتی اندک درباره ی کتابی بزرگ

یادداشتی بر کتاب تحولات تصویری هنر ایران نوشته ی سیامک دل زنده

 نوشته ی شهروز نظری

" تاریخ یک گونه ی فراوان از قصه است "

مایکل هارت

 

من همه جور تاریخ می خوانم چون قصه را دوست دارم ؛ تاریخ مغرضانه ، تاریخ صادقانه، تاریخ انگولک شده ، تاریخ فاتحان ، تاریخ حاشیه ، تاریخ جنون ، تاریخ ناویراسته ، تاریخ فرودستان ، تاریخ متن ، تاریخ تجارت یاهمان اقتصاد تاریخ ، تاریخ شجاعت ، تاریخ مکانیک ، تاریخ هنر ، تاریخ فلسفه ، تاریخ دین ، تاریخ مغلوبان و حتی تاریخ خود تاریخ و البته تاریخ سانسور شده !!

تاریخ ها قائم به آن چه گفته اند اعتبار پیدا نمی کنند ، آن ها به اعتبار خوانش و چگونگی خوانده شدن اعتبار پیدا کرده و بی اعتبار می شوند ، به قولی آن ها " خیال پردازهایی کلامی هستند که محتویات آن ها را بیشتر می سازیم تا پیدا کنیم ."1این مقدمه کوتاه را نوشتم تا نسبت ذهن خودم با تاریخ را حداقل درباره ی بحران راستینی و ناراستینی تاریخ توضیح بدهم ؛ سئوالی که همیشه در مواجهه با تاریخ پیش روی ماست .

در صد سال اخیر روشنفکران ایرانی بارها گفته اند که ما تاریخ مان را ننوشتیم ، علت هم در نظر ایشان این بوده است که ما چون بی هویت شده ایم و در نتیجه چون گم شده ایم پس طبیعتا نمی توانیم درباره ی خودمان بنویسیم ؛ چشم انداز کلی هم این بوده که ما با نوشتن تاریخ خودمان را یافته خواهیم کرد ! از طرفی نگاه به گذشته هم نشان دهنده ی این ست که ما در برهه ی پس از مشروطه بارها و بارها خودمان را از طریق نوشتن تاریخ های متعدد ، مورد بازخوانی قرار داده ایم . خوانش هایی که البته هیچ گاه به کشف خود نیز منتهی نشده است ! پس تاریخ نگاشته ی ایران وجود حقیقی دارد . ولی چرا گمان عمومی این ست که تاریخ ما نوشته نشده است ؟

مستندات نشان می دهد تاریخ ها نوشته شده اند و می شوند ولی این تاریخ ها هیچ کدام ما را به نتیجه ای که می خواسته ایم نرسانده اند ! پس این شهادت می دهد که ما تاریخ نوشته ایم اما از آن راضی بیرون نیامده ایم . تاریخی که جایگاه ما را نه آن گونه که واقعا روی صندلی اکنونی مان نشسته ایم بل آن طور که می خواهیم به نظر بیاییم ، باز بنمایاند .

 از طرفی ما حتی اگر جسارت نگارش تاریخ در قالب وهمی مورد نظر خودمان را پیدا می کردیم که نکردیم - باز هم فاقد آن دستگاه بازتاویل نظام یافته ای2 هستیم که بتوانیم از طریق آن به مقاصد ملی میهنی مان از تاریخ برسیم . اگر از تاریخ نویس ها بپرسید به شما می گویند که وقتی تاریخ را با هر مکانیسمی می نویسیم کماکان به دیوار واقعیت حال برمی خوریم ؛در این معنی که تاریخ به هر زعمی ، به لحاظ زمانی و مکانی نمی تواند خارج از چارچوب " تاریخ حال " عمل کند .در این شکل از نگاه به تاریخ ، وظیفه ی جدی تاریخ نویس نه شهادت به گذشته حقیقی که رسمیت دادن به تفسیر گفتمانی ست ؛ یعنی همان کاری که فوکو در نگارش تاریخ جنون به آن دست می زند و گاه آن میزان در گسترش تفسیر پیش می رود که باید در دقتش نسبت به مستندسازی تاریخی با تردید نگریست .

یک شکل مواجهه ی دیگربا تاریخ این بوده که سعی کردیم به جای تمرکز روی یک روایت خطی از تاریخ آن را در پراکندگی ادراک کنیم و سپس آن را هضم نماییم . طرف داران این نظریه ریزومی3 با اصرار بر بی طرفی هرگونه چینش آگاهانه در ساخت روایی تاریخ را نوعی دستکاری در آن می دانند .منتها این تاریخ پراکنده تنها باملات " فلسفه ی تاریخ " قابل عینیت یافتن ست ، ملاتی که در شکل بخشی به موزاییک تاریخ امری ضروری ست و در این مورد نیز ما متاسفانه فاقد آن هستیم .- چون فاقد فلسفه ی بومی هستیم در نتیجه حتی اگر داده ها را به شکل بی مرکز و در بی طرفی گردآوری کنیم در نهایت در قالب گیری آن ، از ملات غیربومی استفاده خواهیم کرد .-

تا این جای کار می دانیم تاریخ با هر اعتباری حتی در ساخت زبان شناسانه ی خود امری ست مربوط به گذشته که در وضعیت حالیه مورد بازبینی و تحلیل قرار می گیرد .تاریخ در معنی آستورا و هیستوار در فرانسه و هیستوریا اوید در یونانی در معنای به یادآورن به کار گرفته می شود ؛ احمد فردید معتقدست که چون تاریخ تفسیر حال ست پس حوالت تاریخ حصولی ست و گمراهی از آن به تاریخی منتهی می شود که امانی ست 4. و این تاریخ امانی قصه ای ست که به یاد آورده می شود اما بی معناست و وهم ست.بنابراین تاریخ به جز ابعاد روشنفکرانه اش که با استفاده ی " چراغ راه آینده " می شناسیم - و تبدیل به کلیشه عامیانه ای شده است می تواند ظلام راه آینده نیز باشد . کمااین که تاریخ هایی که تا امروز درباره ی هنر مدرن و معاصر ایران نوشته شده اند به دلیل ارجاعات استریوتایپی و اورینتالیتی شان عموما نقش ظلامی شان بیشتر از چراغی شان بوده است .

***

تحولات تصویری هنر ایران نوشته ی سیامک دل زنده کتابی ست که سیر تطوری مدرنیسم ایران از اواخر قاجار تا تحولات اواخر دهه ی 50 را بررسی می کند .حتی اگر با مطالب مورد نظر دل زنده موافقت نداشته باشم این کتاب از منظر الگوی پژوهشی از ضروری ترین پیش نیازهای آکادمیک هنر ماست و عجیب این که لشگر هئیت های علمی دانشکده ها که با صرف هزینه های بسیار به نوشتن مقالات ستاره دار مشغولند می بایست این چنین کتابی را سال ها قبل به نگارش درمی آوردند که نیاوردند !!در واقع تولد این کتاب خارج از بدنه ی دانشگاهی ایران به شکل استعاری آیرونیکی به موضوع کتاب یعنی تحول اجتماعی و انتقال قدرت از سیستم هایی به سیستم های دیگر اشاره دارد .

کتاب در سه فصل کلی دسته بندی شده . در بخش اول مولف کوشیده تا گذار اندیشه سنتی به مدرن را در استعاره ی فانتزی قدرت و رابطه اش با جلوس بر تخت و نشستن بر صندلی دنبال کند . در فصل دوم اورینتالیسم و مدل ایرانشهری این انگاره را مورد بررسی قرار داده است و در فصل آخر نگره های مدرن در هنرهای تجسمی ایران مورد تجزیه و تحلیل بوده است .

 باز هم تاکید می کنم و باید بنویسم که کتاب حاضر اگر نگویم مهمترین تحقیق قطعا جدی ترین تحلیل در تاریخ هنرنویسی ایران محسوب می شود و با وجودی که با منطق برخی از این تحلیل ها موافقت ندارم اما دل زنده به لحاظ تئوریک فکری منسجم ترین و غیر رمانتیک ترین متن نوشته شده درباره ی هنر ایران متاخر را ارائه کرده است . سلامت دینامیک این کتاب علت بسیار واضح و صریحی دارد ، دل زنده با توجه به شناختی که از او دارم از نگاه یک غریبه به ما نگریسته ،غریبه ای که از جنس خود ماست. او یک نیمه مهاجرست و به همین دلیل خارج از وضعیت و مناسب ما قرار می گیرد و همین در حاشیه قرار داشتن یا آن چه خودش آن را دگرباشی فرهنگی 5می نامد دچار هوچی بازی و رمانتیک گری و قصه بافی های این سال های ادبیات تجسمی نشده و تاریخ بی غرضی را پیش گرفته است ( هر چند خودش این کتاب را تاریخ نمی داند ) .

همان طور که از هر تحقیقی انتظار می رود این کار سترگ نیز خالی از اشکالاتی نیست فی المثل دل زنده بارها و بارها و مخصوصا در فصل دوم کتاب به خلاء گفتمانی پیش از مشروطه اشاره می کند ولی به شباهت چنین خلاء ای در دوران خودش وقعی نمی نهد و استنباطات مفروض را به عنوان مبنای پژوهش ، هم چون اصل مورد استناد قرار می دهد . که البته چنین نقایصی از کاستی های همیشگی تحقیق و تجسس کتابخانه ای ناشی می شود . یا با این که نسبت به نگاه اورینالیستی انتقادات درستی را طرح می کند ولی کماکان منطق این کتاب دل زنده در مواجهه با شرق نیز از پنجره ایده ی دیگری فرودست و ساب آلترن گشوده شده است . با این وجود دل زنده از این امتیاز برخوردارست که پژوهش خود را ارگانیک و در حال فرازش و در صیرورت قرار داده است . و جز در مواردی که به نظرم به دلیل نزدیک زمانی مولف به تاریخ متاخر یا تجربه شخصی دچار اشتباه سنجه ای شده مثل نقل قول هایی درباره ی اولین موارد استفاده از کالیگرافی در نقاشی یا ادعاهایی که درباره ی آگاهی تئوریک محسن وزیری مقدم ، بهجت صدر یا غلامحسین نامی یا کامران دیبا و دریابیگی مطرح می کند در بقیه کتاب همه جا به تک دلیل یا یک مدرک اکتفا نکرده است .

نقیصه دیگری که باید درباره ی این کتاب اشاره کرد اتکای بیش از اندازه ی او در مواردی به کلیت کتاب های پیشین است ؛ مثلا وقتی در پیوست کتاب به خوانش فرمالیسم در هنر ایران و رابطه اش با تئوسوفی اشاره می کند عملا بخش مهمی از آن چه گفته است استفاده ی تکه چسبانی از کتاب هنر مدرنیسم ساندروبکولاست یا آن جایی که ساخت هویتی چندگانه ایرانیان را تشریح می کند گویی دست سیدجواد طباطبایی از آستین سیامک دل زنده بیرون آمده یا در بخش پیوست بی هیچ عاملیتی شارح میرسپاسی و فرهادپور می شود . البته با این توضیح که در هیچ موردی از آوردن نام و سابقه ی این افراد کوتاهی نکرده و با صداقت پژوهشی پیش رفته است .

درباره ی ساختار روایی کتاب هم ذکر چند نکته ضروری ست ، این که دل زنده با تقابل صندلی و تخت ، صندلی و سیاست ، صندلی و قدرت و استفاده مکرر از آن پی رنگ داستانش را پیش می برد خالی از لطف نیست منتها به این مسئله توجه نمی کند که به دلیل قطع رابطه میان مفهوم قدرت و هنر سیاست و هنر و از همه مهم تر جامعه و هنر هرچه از دوره ی قاجار به این سو می آید -در دوران های اخیر- بازی با این کلید واژگان او را در تحلیل به غلط انداخته است و این بازی ادبیاتی بیشترشکلی از داستان نویسی پیدا می کند . علاوه بر این که معتقدم تفسیر نمادی و نشانه ای ( ایکونولوژیک ) در اثر هنری و استخراج دلالت ها و استنتاج از آن ها روش تاویلی ناکارآمد و تک بعدی و حداقل قدیمی در روش شناسی هنر به حساب می آید و در مکانیسم هایی چون مطالعات فرهنگی عملا کاربری حاشیه ای پیدا کرده است . با این حال ضرورت ها و لاجرم های دل زنده در وضعیت تاریخ نویسی اکنونی را نیز درک می کنم .

 اشاره به این مسئله ی آخرین به معنی بی اعتنایی به حرکت انفرادی دل زنده نیست ، تنها توضیحی ست بر این که اگر او در نگارش این کتاب به هنر زمانه ی خودش نمی پردازد همان عوامل بازدارنده ی پایه ای در تاریخ نویسی مانع حرکت او شده اند ، دل زنده همان طور که در مقدمه کتاب اشاره می کند می داند تاریخ یک نهادست ، نهادی که از یک منبع آکادمیک به یک نهاد سیاسی تغییر شکل داد و طی نیم قرن اخیر به نهادی اقتصادی استحاله شده است . او ناچار بوده در این کتاب به پی سازی تاریخ هنر مدرن ایران بسنده کند والا آن چه می نوشت از حد همین بولتن ها و کاتالوگ های تبلیغاتی که در هیئت تاریخ هنر- مدرن و معاصر  ایران- نوشته شده اند فراتر نمی رفت .

تاریخ هنر علاوه بر قصه پردازی و تقطیع زمان،  نیازمند مفهوم سازی به عنوان موتور محرک روایت پردازی ست و می دانیم مفاهیم نمی توانند بدون منطق مشخص ، سیر تطوری را سازه بندی کنند .

و در آخر به سئوال نخست یادداشت بازمی گردم اگر از من پرسیده شود آیا تاریخ نویس مغرض ست ؟ پاسخ خواهم داد بله تاریخ نویسی به زعم من عملی مغرضانه است چون براساس ایدئولوژی نوشته می شود تا از یک واقعیت پیش موجود دفاع کند و به دلیل همین وابستگی به واقعیت ، تاریخ قابل مراجعه است.

 

 

1-علم و دین ، ایان باربور ، بهاالدین خرمشاهی ، مرکز نشر دانشگاهی ، تهران چاپ دوم 1374،صفحه 1371

SYSTEMATIC  REINTERPREATATION2-

ترمی فلسفی از ژیل دلوز و فیلیکس گاتاریRHIZOME3-

4-رجوع شود به کتاب " دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمانی، سید احمد فردید ، به اهتمام محمد ممدپور، نشر نظر ، چاپ سوم ، صفحه 217"

QUEER OF CULTURE5 -

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران