تجربه ی هند

 

 

تجربه ی هند

گفتگوی  رنتزو پاریس با آلبرتو موراویا

 

برگردان مهدی فتوحی

 

 

برگرفته از پیرپائولو پازولینی رایحه ی هند

 

( نشر اوگو گواندا در پارما)

 

رنتزو پاریس: در سال 1961 پس از انتشار رمان " ملال " شما به همراه پازولینی و الزا مورانته تجربه ی سفر به هند را از سر گذراندید و آن را در کتاب ایده ی هند تعریف می کنید. آیا این کار را دوباره انجام خواهید داد؟

آلبرتو موراویا: احتمالا بله. هند پایان ناپذیر است. همیشه یا برای بار نخست یا برای بار آخر به آن جا می رویم  و در همه ی موارد هر کس خواسته باشد ایده ای از آن چه که واقعا پدیده ی مذهبی ست به دست آورد باید برود به هند. من خیلی کم آن جا بوده ام برای به دست آوردن این ایده. به همین خاطر به آن جا باز خواهم گشت.

 

ر. پ: جدل های تو با پازولینی دیگر بخشی از تاریخ فرهنگ کشور ما شده است. آیا ایتالیا بهتر شده یا بدتر؟ شما پاسخ هایی می دادید صد و هشتاد درجه متفاوت با هم. حتا در دو کتاب تان درباره ی هند هم که یکی نه چندان اتفاقی بر عطر استوار شده و دیگری بر ایده، شما دو برداشت غربی را ارائه می دادید، یکی منطقی و یکی غریزی؛ که به نظر می رسید سرنوشت شان این است که هرگز به هم نرسند. آیا هنوزهم چنین است؟

موراویا: میان پازولینی و من اختلاف نظری درباره ی جهان سوم وجود داشت. او گمان می کرد که جهان سوم با انقلاب صنعتی و مصرف گرایی ویران شده است. من فکر می کردم و هنوز هم فکر می کنم که جهان سوم ناپدید خواهد شد و هنوز به قدر کافی صنعتی و مصرف گرا نشده است. از فرهنگ دهقانی دیگر انتظار بهبود نمی توان داشت. پس بهتر است بگذاریم تمام شود و یک انقلاب صنعتی واقعی بکنیم.

 

 

ر. پ: هندیان به گمان پازولینی یک دین اجباری و در عمق عملگرایانه دارند. موجوداتی افسانه ای اند بدون ریشه و بدون معنا. ولی به شیوه ی خود نسبت به اشیاء و مذهب جاهلند. درست مانند پسربچه ها. در کل هانری میشو در کتاب زیبای بربریت در آسیا قبلا گفته بوده که: در معنای عمیق کلمه هندی یک عملگرا است. می خواهد اجرای دقیقی از قواعد معنوی بکند. زیبایی برایش مهم نیست. برای تو اما هند مترادف دین است مانند قرون وسطایی که تا دوره ی ما دوام آورده. این یعنی چه؟

موراویا: پازولینی به گمان من هم حق دارد و هم ندارد. درست است که دین هندوان به نظر عملگرایانه می رسد ولی در واقع مانند همه ی ادیان کهن بغانی است یعنی بیشتر نسب نامه ی خدایان را عرضه می کند تا شیوه های رفتاری؛ و برای بقیه می گذارد که فرد در رفتار خلاف طبیعت آزاد باشد. ولی در آن واحد دین هندوان معنوی است به این خاطر که خود را تا به جامعه پیش آورده است. تا جایی که به من مربوط می شود من به هیچ وجه فکر نمی کنم که دین هندی قرون وسطایی است که تا دوره ی ما دوام آورده، که از قضا گمان می کنم دینی بغانی است. یعنی خیلی قدیمی تر از قرون وسطای تک خدایی.   

 

ر. پ: در کتاب رایحه ی هند پازولینی برای ما با علاقه تو را مانند یک مسافر انگلیسی توصیف می کند. خیلی عینی گرا و مستندطلب که فاصله ی لازم را با جهانی که می نگرد حفظ می کند. آیا تو خودت را در آن کتاب دیدی؟

موراویا: من هیچ وقت نفهمیدم پازولینی به راستی درباره ی من چه فکر می کند؟ گمان می کنم که بیش از هر چیز سرزندگی مرا ارج می نهاد، که واژه ای کلی بود که شاید با آن ادبیات مرا هم درک می کرد. در این سرزندگی هم چنین فاصله هم درج شده بود. خلاصه برای او آن چنان که تو می گویی من یک تیپ مسافر انگلیسی بودم. یعنی نه چندان جهان سومی و احساساتی. به نوبه ی خودم می خواهم بیفزایم که الگوهایم استاندال و استرن بوده و هستند. اولی به خاطر شیفتگی اش به کشورها و فرهنگ شان و دومی را به خاطر توجهش به ویژگی های خاص و حتا کوچک.

 

ر. پ: پازولینی در هند هم خود را احساساتی نشان می دهد. بلافاصله ترحمی به فقر گسترده ای پیدا می کند که شیوه ای برای شناخت است. تا حدی که می شتابد به یاری یک پسربچه ی خوبرویی موسوم به ره وی که الزا مورانته به او کمک کرده بود. مانند یافتن یک سوزن در کاهدان است. از خویش پرسیدم آیا بی اعتنایی تو در این مورد با حالتی متضاد بیشتر هندی نبوده تا ترحم پازولینی؟

موراویا: بی اعتنایی قطعا یک امر رایج در هند است. هندوان بی تفاوت ترین مردم در قبال رنجی اند که من در جهان شناخته ام. ولی من هم رمان بی اعتنایان را علیه بی تفاوتی نوشته ام. بله پازولینی در برخی شرایط می توانست احساساتی هم باشد. ولی با ابهام روشنفکرانه اش از این احساساتی گری نجات می یافت.

ر پ: برایم تعریف کرده بودید که در سفرتان در نقطه ای حس کردید در تاریکی شب چیزی شما را تعقیب می کند که بعد کاشف به عمل آمد شغالی بود که استخوان پای پازولینی را می چرید. جایی دیگر حس کرده ای که کسی تو را تعقیب می کند. کسی که می خواسته به هر قیمتی تو را از پینه های ناموجودت رهایی بخشد. در میان خاطراتت اپیزود دیگری نداری از آن سفر افسانه ای؟

موراویا: در یک نقطه، یادم نمی آید کجا ، پازولینی یک پسربچه ی زیبا یافت با خطوط چهره ی کامل و خواست بلافاصله او را بشناسد. کمی بعد کشف کردیم که  یک هنرپیشه است. او واقعا کامل بود ولی یک نقص داشت. در سمت راست دهانش کمی آب دهان سفید رنگ شکل می گرفت که به نحوی ناخوشایند در تضاد بود با ظاهر تیره ی او. باری او این نقص را داشت. ولی ما را برد به خانه اش و ما را با پدرش آشنا کرد. مردی با ریشی انبوه. خانه شان همان آلونک هندی بود. با رختخوابی در میان آن. ما با الزا مورانته در پیرامون رختخواب نشسته بودیم. تا این که پدر بازیگر شروع کرد به خواندن انجیل به زبان عربی. مهمان نوازی تمام شد و پسر که به خاطر پازولینی هیجان زده شده بود می خواست بیاید اروپا. ولی پازولینی به او گفت نه. بازگشتیم به رم. پیرپائولو رفت به چینه چیتا برای کار و من رفتم به سابائودیا. پیشخدمتم به من زنگ زد و هشدار داد. یک هندی جلوی در خانه ام است که توقع دارد بیاید در خانه ام بخوابد. نتوانست مرا ببیند و در چینه چیتا جا گرفت. جایی که امید داشت بتواند پازولینی را ببیند. یادم هست که کله ی این هندی را دیدم که میان ماشین های پارک شده جلوی چینه چیتا پدید و ناپدید می شد. هنوز داستان تمام نشده. دو سال پیش در پاریس در یک رستوران مجلل، یک هندی سالخورده را می بینم که چیزی برای مشتریان می نوازد. می شناسمش همان هندی جذب شده به سراب اروپا و سینما و پازولینی بود که بالاخره اروپایی شده بود.

 

ر. پ: در رایحه ی هند این حس هست که پازولینی میل دارد با تجزیه تحلیل های تو به صورت زنده مناظره کند و به آن ها بسط و تنوع ببخشد. کتابی است به صورت زندگینامه ی خودنوشت و بسیار پر حرارت از کسی که بی درنگ ابراز می کند نمی تواند جانور تشنه ی فرو بسته در قفس درون خود را مهار کند و در حالتی رنجبار زندگی می کند. با خوانش ایده ای از هند این حس القاء می شود که پازولینی در کل چشمه ی الهام است برای موضوعات تو. چشمه ی الهامی گاه منفی. تو می نویسی که هند و انگلستان در همزیستی بوده اند و استعمار انگلیس مانند فرانسوی و هلندی و پرتغالی که کمی مانند دزدان دریایی بودند نبوده. آیا میان تو و پازولینی در این سفر می توان سخن از نوعی همزیستی گفت ؟

موراویا: در واقع بیشتر نوعی تکمیل است تا همزیستی. پازولینی خصلت ها و کیفیت هایی داشت که من نداشتم و بالعکس. تفاوت اصلی در رهیافت او به نوعی مارکسیسم غیر علمی و به نحو کنجکاوی برانگیزی مسیحی دیده می شد. همان طور که می توان در اسطوره ی خرده پرولتر او دید که شبیه فقرا در دوره ی مسیح است. برای من مارکسیسم شکل خاصی از جامعه شناسی اتوپیایی و انقلابی است.

 

ر. پ: به نحو کنجکاوری برانگیزی کتاب رایحه ی هند از لحاظ رایحه ها فقیر است و به نظرم بیشتر بصری می رسد و چشم توهم زدای کارگردان فیلم باجخور بر آن غالب است. برای پازولینی هند پر است از توان بیانی و مسافر خود را در مواجهه با جهانی کاملا بکر در حالت تهییج مداوم می یابد . آیا این از قضا شبیه به غرب گریزی رمبویی هست یا نه؟

موراویا: نه پازولینی شبیه رمبو نیست چون تا آخرین روز زندگی اش دست از نوشتن نکشید. در مجموع پازولینی به هیچ وجه اروپا را نفی نمی کرد. به صورتی که پیش از این که از ایتالیا خارج شود نویسنده ای اروپایی بود. آن چه به رایحه ی هند مربوط است این است که عنوانی است که اگر چه با متن تطبیقی نمی کند ولی خوب هند را که کشوری است که در آن رایحه ها مسلط و ویژه اند تعریف می کند. وانگهی حس بویایی حیوانی ترین حس ماست و این موید بدوی گرایی نوین پازولینی است.

 

 

ر. پ: سفر پازولینی با تل چوب های بنارس و شعله هایی خاتمه می یابد که بدن ناظران را در شب های هند گرم می کند. کتاب تو با تندیس های کاجورائو تمام می شود که جهان تاریخی را خالی می کنند و آن را به هیچ  هدایت می کنند. پازولینی گویا رفته بود به هند تا به نحوی زندگینامه وار خود را بیابد. حتا در حرارت لحظه ای زمانی که آتش را برمی افروزد. اما تو روشنگرانه برای نفی خودت رفته بودی و به نحوی تاکید مجدد برتری هوش بر ماده. این گونه است؟

موراویا: راستش هر دو بدون هیچ برنامه ای رفتیم به هند. هند در واقع برنامه ریزی کرد. یعنی کشوری بود با اصالتی خشن که مسافر خود را مجبور می کند موضع بگیرد. موضع من پذیرش بود و نه بازشناسی خودم. اما موضع پازولینی مانند بقیه زندگی اش بازشناسی خودش در آن بدون پذیرش واقعی آن بود.

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران