سه شعر

سه شعر

هلیا رهنمایی

1

تو همان ستاره به پهلو
بازدمِ رمیده، به نور می بری
می خاهم از هوا
از نایِ ورم کرده
که کجا ؟
گلوی کم ام به بوسه ای
و خاک
که خفتن ام این فصل هنوز نخاهد.

 

2

به عصمتِ شب
که گوشِ نا شنیده ی تو ام
بی سبب از کوچ
سوز به رویا شنیده ام
به دشتی رمیده از خاب های بی آهو
در دهانِ دردِ دریایی که من ام
شکسته و کامل
به کامِ هراسانِ هجرت
و هوش.

می شنیدم:
خاب به پیشانی، پشیمانی ست.


 

3

رودی به سینه نمی آری
پریشان پلک
 و مبهوتِ بلند.
مشامِ دریا زده ای به پهلو دارم
که می داند
کجای تازیانه عاطفه می رسد.
از رمیدنِ راه نمی دانم
از شکوهِ شک در آستانه.
مرگ همین بود
که افق از عمق بمیرد.

 


تیر ماه 1396

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران