من خودم رو بیشتر نقاش آبستره می دانم

 

 

من خودم رو بیشتر نقاش آبستره می دانم

گفتگوی طوطی مگ با حسین چراغچی



جناب چراغچی! ما کمتر از گذشته ی شما می دانیم.شما دهه ی پنجاه متولد شده اید یا شصت؟کجا بود؟در چه شهر و شرایطی؟

من متولد ۶۳ هستم و کرج به دنیا آمدم و در یه خانواده معمولی ولی علاقه مند به هنر که در بعضی مقاطع حمایت کردند تا تحصیل کنم در رشته نقاشی. 

دوران دبیرستان معماری خوندوم. هم زمان با خوندم درسم تا دیپلم به کلاس های نقاشی در آموزشگاه های آزاد می رفتم .بعد از ٢ سال نقاشي كردن در اين كلاس ها، وابستگي به داشتن مدل و عكسي كه از روي آن نقاشي كنيم، آزارم مي داد ، به عنوان مثال به شمال می رفتم ولی اونجا به دنبال مدل نقاشی بودم چون یاد گرفته بودم که از روی عکس نقاشی کنم و خلاقیتی رشد نکرده بود و این  قضیه مدام آزارم می داد. بارها مطرح می کردم این قضیه رو به استاد تا روزی که ایشون معرفی کرد جایی رو که خودشون چند ترم پیشتر اون جا تحصیل می کردن. و من هم وارد جهاد دانشگاهی ی واحد هنر شدم .و  شد شروع تغییر مفاهیم برای من . مفاهیم زیبایی برایم تغییر کرد.
آموزشگاه تجسمی بود ولی کار ما با چشم و دست بود. تجسمی در کار نبود. امروزه هم زیاد از این مراکز هستن.

 

اگه الان بخواهید برگردید و مروری بر حغرافیا و زمان و مکان دوران کودکی تان داشته باشید. چه چیزهایی از آن دوران اکنون رد پایش در نقاشی های شما به وضوح پیداست؟
پدر و مادر من اهل استان گلستان هستن و ما هر ٦ ماه سفر به شمال كشور داشتيم و ديدن مناظر زيبا و بكر لذت بخش بود و از طرفي زندگي در شهر و آلودگي هاي صوتي، بصري كه جايش را در زندگي ما باز كرده بود هميشه من رو مواجه مي كرد با يه دوگانگي تعريف زيبايي در شهر. فرق داشت آسمان خراش هاي بلند و معماري هاي مدرن ...


   پس سرچشمه کار شما طبیعت است.آیا شما امروزه  هم برای نقاشی کردن به طبیعت مراجعه می کنید؟
بله .طبیعت است ، ولی طبیعت ما در شهر متفاوت است. آلودگی های صوتی، بصری ساختمان ها، آلودگی هوای غبار گرفته بر روی شهر، دیوار‌نویسی های شهر، این طبیعتیست که ما صبح تا شب در آن زیست می کنیم . من در این طبیعت زیست می کنم و این جریانات شاکله نقاشی رو شکل می ده.

 

آیا همین تغییرِ تعریف طبیعت می تواند نشانه ای از تغییر نوع رویکرد شما به نقاشی باشد؟

بله دقیقا! وقتی دغدغده فرم داری یا از کارهای آبستره لذت می بری در مقطعی از زمان نوع نگاهت به طبیعت و محیط متغییر می شه و فرم هایی رو که ذهن درگیره جستجو می کنه . 

 

شما در واقع اشاره دارید به تغییر زیبا شناسی و ذایقه! برای خود شما به چه شکل این اتفاق در نقاشی رخ داد؟یعنی طی چه روالی از طبیعت بیرون شهری با گل و گیاه وسبزه رسیدید به طبیعت شهری ؟

زمان برد تغيير ذايقه ، من يادم هست ترم بالايي هاي ما بچه هايي كه از زير بار طراحي كردن پناه مي بردن به رنگ و نقاشي آبستره من مخالفت مي كردم و سخت كنار اومدم با روند كاري اونها و هم چنان نظرم هست كه نقاشي آبستره بيشتر از هر نقاشي ديگري نياز به ساختار درست و منسجم دارد.  
من مجموعه اي در همان دوران آموزشي كار كردم با نام پالت ها كه پالت رنگي خودم رو سوژه قرار دادم و با همان رنگ هاي روي پالت نقاشي كردم (نقاشي واقع گرايانه )
بعد مدتي تشابهي ديدم بين سطوح رنگي و خراش هايي كه روي پالت بود با ديوار هاي شهرم و نگاهم معطوف ديوارهاي شهر شد با همه ريخت و پاش هاي رنگي و با جسارت و خيلي طبيعي.


 چطور و طی کدام فرایند تبدیل شد به سبک وسیاق کارتان؟
خوب اين اتفاقات جسارتي خوبي به من مي داد تا بي مهابا نقاشي كنم. از طرفي ما  نمونه هاي نقاشان بزرگ آبستره هم در اختيار داشتيم. با ديدن تصاوير كارهاي اين نقاشان ديد ِ بصري ما هم شكل مي گرفت و آن را در اطراف جستجو مي كرديم ،نوعي بومي سازي كردن بود. نه به طور آگاهانه همه اين ها به طور خيلي اتفاقي شكل گرفت.

 

 شما خودتان را چه نوع نقاشی می بینید؟آبستره یا فیگوراتیو؟

بیشتر کارهای من رو به فضای آبستره می شناسند .من نقاشی می کنم . تو دوره های مختلف بسته به شرایط و روحیاتم کارها به سمت آبستره گرایش پیدا می کنن و گاهی به سمت فیگوراتیو ، شايد همان دوگانگي زيستي هست .ولي در كل من تمايزي بين اين ٢ فضا قائل نيستم و برايم لذت بخش هست وقتي عناصر خط و سطح من جايي تداعي طبيعت مي كند وهمان عناصر خط سطح با همنشيني صحيح و خوب جاي ديگر نقاشي آبستره رو رقم خواهد زد .

 

یعنی هیچ وقت  فکر نکرده اید که  شما یک نقاش آبستره هستید و نقاشی آبستره مثلا چنین ویژه گی هایی دارد و فلان ویژگی را ندارد؟و شما فلان کار باید انجام دهید و بهمان کار را نه؟

چرا .من خودم رو بیشتر نقاش آبستره می دانم ولی گاهی گرایشات دیگری پیدا می کند خیلی مانع این کار نمی شوم چون مقطعی و نسبت به شرایطم این اتفاق رخ می دهد .ولی کاری انجام دهم که نقاشی هایم آبستره باشد نه این کار را نکردم و برایم جالب نیست چون که نقاشی هایم در فلان سبک جا گیرد فلان کار را کنم.

 

خب.حالا بگذارید بپرسم که کار و فکر خودتان را به کدام یک از نقاشان نزدیک می بینید؟

من درس های زیادی از نقاشان بزرگ گرفتم و لذت بردم از تاپیس و سولاژ و  کلاین  و  تامبلی جسارت هایی که روی کار داشتند .


.
این نقاشان تقریبا همه آبستره اند.در کارهای جدیدتان گویی نوع رنگ ها به نسبت نمایشگاه های قبلی تغییر کرده. رنگ های رنگی تری به کار برده اید در مقایسه با آن خاکستری ها؟
بله درسته پالت رنگي من در سال هاي اوليه كارم خاكستري تر بود خاكستري تر مي ديدم اتفاقات رو كمي به جديت كار مي افزود و فرم بيشتر نمود داشت در كارهام  ولي الان بر عكس خيلي تمايلات رنگي تر دارم و اتفاقات رنگي هست كه نظرم رو جلب مي كنه به خودش و بافت ها هستن كه كارم رو شكل ميدن تا فرم .

 

به نظر من نقاشی های شما به شدت هیجان دارد.این هیجان از کجا می آید.ظاهرا که آرام و بی تنش هستید؟

 یکی از خصلت های سبک آبستر اکسپرسیو همان کنش و گیرایی تصویره. من فی البداهه نقاشی می کنم و موقعی دست از کار می کشم که خودم به وجد میام چون تصویری در ذهن ندارم که انتظار داشته باشم کار قرار است این طور شود آزادانه نقاشي مي كنم و زمانی هم کار خوب از آب در میاد که غرق کارم و مراحل کار رو به سختی تشخیص می دم که چطور این طور شد. اعتقاد دارم اگه نقاش برخورد راحتی با اثر داشته باشه ابن راحتی این حس رهایی در کار نمایانه.



درسته.نوع نقاشی کردن تان کاملا آبستره است.این نکته ای که گفتید در مورد رهایی آیا با فلسفه  کارتان هم پیوند می خوره؟

دقیقا.اتفاق های کنترل شده در کار من خیلی دخیل هست.اتفاق رو باید ایجاد کرد نه کشید با ترسیم کرد .اونجاست که رهایی در تابلو نشون داده میشه .عکس های زیادی دارم که خیلی خوبن نقاشی هستند .بارها خواستم اونهارو اجرا کنم ولی حض نمی بردم از اجرا چون حظ فی البداهه نقاشی کردن رو چشیدم .
وقتی آزاد کار می کنی اجازه میدی احساست کاملا جریان پیدا کنه روی کار. همراه آزادی جسارت میاد .با جسارت خط یا رنگ بذاری گرچه بخشی از جسارت بر می گرده به شناخت.

 

در سپهر هنر امروز نقاشی شما چه جایگاهی دارد و اصولا  جایگاه خودتان را کجا می بینید؟

فکر می کنم کار منتقد یا تحلیل گره که تشخیص بده و ارزیابی کنه .یاد حرف دوستی افتادم که می گفت میخوام که تاثیر گذارباشم ، خوب این اتفاق ته ذهن همه هنرمندان هست ولی وقتی در بازه زمانه کوتاهی پی این جریان هستی ممکنه از مسیر شخصی خود دور شده و دست به کارهای عجیب بزنی که بازدهی زود هنگام داشته باشه.نقاشان نقاشی میکنن که معروف شن اتفاقی رقم بزنن نقاشی برای تخلیه احساسشون نیست برای دیده شدنه .برای همینه که هنوز پیشگامان هنر ما در قیاس بانقاشان معاصر ما حرف های بیشتری دارن و روز به روز کیفیت هنر ما افت میکنه. چون احساس و دغدغه واقعیشون رو نقاشی نميكنن .کاری رو میکنن که فکر می کنن سوژه جهانیه.
من تاثیر گذاری رو با تداوم کار می بینم وقتی می بینم دوستان و اطرافیانم سال ها در جریان کارم هستند و نقاشی می کنن و گرایش به این سبک پیدا کردند و کار می کنن این رو تاثیر گذار می بینم. دوستان زیادی بودند که بیان کردن من زیاد نقاشی دیدم ولی از وقتی با کارهات آشنا شدم ترغیب شدم نقاشی کنم .و این یعنی تاثیر گذاری اون هم بعد ۱ دهه کار.

 

یعنی کلا خود رااز بده بستان های رایج کنار کشیده اید و به چیزی به نام فروش فکر نمی کنید!!؟برای تان اهمیتی ندارد که بفروش باشید؟

خوشبختانه بله فکر بفروش بودن ندارم چون با گالری که از اول حرفه ام تا به الان همکاری داشتم چنین ایده ای نداشته.و خیلی خوشحالم که  نگاه حرفه ای به هنرمنداش داره تا الان كه چنين بوده .

 

وضعیت نقاشی امروز را چگونه می بینید. نقدتان به همکاران خود چیست؟

معضل نقاشان امروز درگیری با معاصر بودن کد هایی می گیرن که این طور کار کنی معاصره این طور می پسندن تو دنیا و این رو می خوان .
و همه نقاشی رو ابزاری برای بیان های اجتماعی می کنند. بیان هایی که درک عمیق و واقعی ازش ندارند و فقط بهانه ای برای معروف شدن به هر قيمتي.

 

سر آخر این که واقیعت  کارهای شما چیست. معاصریت کارهاتان.اجتماعی بودن آثارتان در کجاست؟ 

 من لذت مي برم از كار كردنم و مراحل كارم پيش بيني نشده است و وقتي بعد كار وجه تشابه هايي بين كارانجام شده  و تصوير هايي كه من رو تحت تاثير قرار دادن در زندگي روزمره ام پيدا مي كنم و بدون اين كه عمدي در كار باشه برايم اتفاق ميوفتن، آنجاست كه لذت خلق كردن برايم يه امر والا مي شود.

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران