من برای همه و هیچ­کس خلق می­ کنم

من برای همه و هیچ­کس خلق می­ کنم

گفت و گوی هادی محیط با پیام مفیدی

 

جناب مفیدی! فکر­کنم اگر  ابتدا از چند ­و چون زندگی و سرگذشت خودتان برای ما بگویید این­ گونه شاید بتوانیم مسیر درست تری را به دل کار های شما باز کنیم؟

سرگذشت ِمن هم­ چنان که بسیاری جوانان هم سنم در ایران، تحت تاثیر اتفاقات مهم زیادی ست که شاید مهم ­ترین آن­ ها به ­طور خلاصه تحوّلات سیاسی دهه­ ی اول و دوم انقلاب و همین­ طور جنگ و شرایطی باشد که به همراه آورد.

در دهه ی سوم شاید بشود گفت علاوه بر تحوّلاتِ سیاسی ایران، مساله دوبار مهاجرت، یکی‌ از تهران به پاریس در سنّ بیست و پنج سالگی و دیگری از پاریس به کانادا در سنّ سی سالگی هم بسیار تاثیر گذار بودند در شکل دادن به نگاه من به زندگی‌ و داوری‌های اجتماعی سیاسی که در کار‌های­ام هم رسوخ کردند. 

البته جزییات بسیاری هست اما به طور کلی‌ این ها خطوط اصلی‌ هستند. مسلما مسائل خانوادگی، نوع نگرش آن ­ها و آن­ چه به من منتقل کرده اند، مسائل احساسی‌ و ... هم تاثیر داشته اند که وارد هرکدام از این جزئیات شدن بحث را بسیار طولانی‌ و منحرف می‌کند.

جز این ­ها که سرگذشت فردی و فکری من را شکل دادند یک تصادف و دو اتفاق مهم هم مسیر هنری من را ابتدا شکل داد و بعد تاثیر بزرگی‌ داشت: یکی‌ اساساً شروع به یاد گیری نقاشی در سنین کودکی بود که کاملا اتفاقی و به­ خاطر نمره‌ها در سال اول راهنماییم بود، که جَوّ خوب و انرژی زیبای کلاس و علاقه‌هایی‌ که پیرامونش شکل گرفت باعث ادامه یافتن ­اش شد، و بعد ادامه ی این مسیر با کلاس‌های الخاص که دید حرفه‌ای تر و جدی تری نسبت به هنر به من داد، شاید بیشترین چیزی که از این کلاس‌ها یاد گرفتم و بخشی از آن‌ را مدیون هانیبال الخاص و بخشی دیگر را مدیون دوست خوبم واهیک هارطونیان هستم، جدی گرفتن و پیگیری کردن بود. پافشاری و ادامه دادن و خسته نشدن. بعد از این دوره‌ها اتفاق بسیار مهمی‌ افتاد که آن­ را هم مدیون خانواده‌ام هستم و آن‌ ادامه ی تحصیلم در یکی‌ از مدارس هنر بسیار خوب پاریس بود که مسیرم را از طراحی‌ و نقاشی صرف بیشتر به سمت ویدیو و اینستالیشن هدایت کرد.  

در مجموع فکر می‌کنم این ­ها مهم ترین اتفاقات بودند. البته باز هم تاکید می‌کنم دو بار مهاجرت و دیدن کاستی‌ها و زشتی‌های دنیای که پیش از آن‌ برای من مفهوم پیشرفت، مهد دموکراسی و آزادی و زیبایی بود تاثیر بسیار بزرگی‌ بر تغییر نگرش ِ سیاسی‌فرهنگی‌ و اجتماعی من داشت. هر کدام از این موارد قابل تفصیل هستند. 

 

چه جالب! پس شما در سن نوجوانی به کلاس های الخاص رفتید. هم دوره ای های شما در آن جا چه کسانی بودند و در کل از فضا و چند و چون کار در کلاس های الخاص بگویید.؟

بله. فکر می‌کنم ۱۷-۱۸ ساله بودم که شروع کردم  رفتن به کلاس‌های هانیبال الخاص و ۵-۶ سالی‌ ادامه دادم. هم دوره هایی که بیشتر نزدیک بودیم با هم، جز واهیک هارطونیان که بیشتر نقش استادی داشت در کلاس، ،نسیم آزادی، حامد صحیحی، صبا معصومیان، ندا صارمی، خشایار فهیمی، مدتی‌ کوتاه ­تر سمیرا اسکندرفر، خیلی‌‌های دیگر که کم­تر نزدیک بودیم یا کم­تر ادامه دادند و احتمالا خیلی‌‌ها که الان به یادم نمی‌‌آید.

بیشترین چیزی که در این کلاس‌ها یاد گرفتم زیاد کار کردن و خسته نشدن و ادامه دادن بود. چه از کار زیاد و چه از سختی‌های دیگه‌ای که در مسیر یک هنرمند وجود داره. بیش از طراحی از الخاص کاراکتر پیگیر و قوی هنرمند رو یاد گرفتم. پیگیری و استقامتی که به نظرم از هرچیز دیگری مهم­ تر هستند. البته ما بسیار پرکار بودیم. زمان‌هایی‌ حتا بود که الخاص به دلیل بیماری به سفر‌های طولانی می­ رفت و واهیک به شیوه ی خودش و کمی‌ دوستانه تر کلاس‌ها را اداره  می­ کرد. این دوره‌ها ما شاید شبانه روزی کار می­ کردیم. و از صبح شروع می­ کردیم و تا شب ادامه می‌دادیم.

البته من به هیچ وجه اعتقادی به تاکید صرف به تولید زیاد که الخاص بهش معتقد بود ندارم. زمان‌هایی‌ بود که کمیت جای کیفیت رو می ­گرفت. و این­ طور فهمیدم که الخاص معتقد بود کار زیاد (به معنای کار فیزیکی‌ بیشتر تا ذهنی‌) باعث پرورش هنرمند و پیشرفتش می شود. چیزی که من اصلا باآن موافق نیستم. البته پرکاری نقش بسیار مهمی‌ دارد. ولی‌ نه صرفاً به معنای پرکاری فیزیکی‌ و تولید زیاد کار فیزیکی‌. بلکه گاهی‌ مهم­ تر از اون فکر کردن و مطالعه کردن و عمیق­ تر کردن لایه‌های تئوریک و ذهنی‌ هنرمنده که اون رو متمایز می­ کند. 

فکر می‌کنم این تفاوت نگرش طبیعی بود چون به هر حال الخاص به نسل دیگری از هنرمندان تعلق داشت. ولی‌ در مجموع و با وجود این تفاوت نگرش من بسیار از او یاد گرفتم.

اولین نمایشگاه شما چه زمانی  بود؟ چگونه بعد از کلاس های الخاص وارد فضای حرفه ای تری شدید و سوال دیگر این که آیا در زمان کلاس های الخاص با نقاشان دیگر ارتباط داشتید و یا زیر تاثیر نقاش دیگری هم  بودید؟

اصرار زیادی آقای الخاص به حرفه‌ای شدن داشتند، و از همان ابتدا تشویق می ­کردند و نمایشگاه‌های گروهی با حضور خودشان برگزار می ­کردند که شاگرد‌ها هم هرکدام یکی‌ دو کار داشتند در مجموعه. ولی‌ اولین نمایشگاه جدی ترم فکر می‌کنم در ۲۲-۲۳  سالگی بود در گالری طراحان آزاد. یک نمایشگاه ۲ نفره با حامد صحیحی. دقیقا یادم نیست تاثیر آن‌ دوران، چون خیلی‌ در این مدت شیوه و تعارض فکر هنری ام تغییر شکل پیدا کرده. پست اکسپرسیونیست‌ها را خیلی دوست داشتم (که البته هنوز هم دارم، به شیوه ی دیگری) و تحت تاثیرشان بودم. در آن‌ سنّ و حال و هوا که خوب از ۱۸ تا ۲۲-۳ سالگی تقریبا ادامه داشت تاثیر‌ها بیشتر به واسطه بود. اما ثمیلا امیرابراهیمی هم از جهاتی تاثیر داشت. و باسم الرسام هم.

 

چه سالی به خارج از ایران رفتید؟آیا برای تحصیل در رشته هنر بود؟

سال ۲۰۰۶ و بله برای ادامهی تحصیل در زمینه ویدیو و انیمیشن بود.

 

شما سال 1385 از ایران خارج شدید. لطفا یک جمع بندی تا قبل از این سفر بکنید و بگویید چه اتفاقات دیگری افتاد و کلا تا سال 85 چگونه گذشت تا بعد ادامه دهیم؟

در آن‌ سال­ ها من کم‌کم وارد فضای هنری تهران شده بودم، دو کار در بینال فکر می‌کنم ششم نقاشی‌ تهران داشتم و در تعدادی نمایشگاه گروهی شرکت داشتم. ولی‌ ذهنیت هنری ام به کلی‌ با امروز متفاوت بود. کارهایم عموما در حوزه نقاشی و طراحی‌ بود. حتا تصورم از ادامه ی تحصیل در رشته ی انیمیشن و ویدیو در پاریس که برایش تلاش می‌کردم بسیار متفاوت از آن‌ چیزی بود که عملا اتفاق افتاد. من در آن‌ دوران به انیمیشن فانتزی و داستان­ گو بسیار علاقه داشتم و خودم را در آن‌ مسیر می­ دیدم. اما پاریس و اتفاقاتی که به همراه آورد ذهنیتم را به کلی‌ متحول کرد.

فکر می‌کنم مهم­ترین داشته‌هایم از آن‌ دوران تجربه‌ طولانی طراحی‌ و نقاشی و اصرار به کار و ادامه دادن باشد. اما ذهنیت کاریم و حتا مدیوم‌های کاریم به کلی‌ تغییر کرد.


گفتید که: حتا تصورم از ادامهی تحصیل در رشتهی انیمیشن و ویدیو در پاریس که برای ­اش تلاش می‌کردم بسیار متفاوت از آن‌ چیزی بود که عملا اتفاق افتاد.خب می خواستم بدانم زمانی که به پاریس رسیدید چه اتفاقی افتاد و شما چه تجربیاتی پشت سر گذاشتید و عملا با چه چیزی رو به رو شدید؟

خوب اتفاقات زیادی افتاد، که هرکدام به نوعی و در حدی موثر بودند. اما شاید مهم­ ترین­ شان جز تاثیر فضا و آشنایی با شیوه‌های هنری که پیشتر با آن بیگانه بودم، خود فضای مدرسه بود، که مرا خیلی‌ بیشتر با ویدیو به عنوان یک مدیوم مستقل هنری آشنا کرد. من پیشتر بسیار مجذوب سینما بودم و آن ­را خیلی‌ جدی دنبال می‌کردم. اما ویدیو برام شاید بیشتر مفهوم فیلم کوتاه می­ داد، با خود ویدیو به عنوان یک مدیوم مستقل و همین ­طور نقشی‌ که می ­تواند در ارتباط با مدیوم‌های دیگر بازی کند آشنایی کاملی نداشتم. به هر حال تا جایی‌ که یادم هست این موضوع چندان جا افتاده نبود در ذهنم. در مدرسه اتفاق خیلی‌ خوبی‌ که می‌‌افتاد و شاید بهترین شیوه ی یادگیری بود برای من، معلم‌ها ریفرنس‌هایی‌ می­ دادند بر اساس درکشان از جهت‌گیری هنری و فکری هر کدام از ما، که این آشنایی خود زمینه ساز شناخت‌های دیگر و گسترده تری بود. همین­ طور موزه‌ها و مراکز هنری و گالری‌های خوب شهر و تاثیری که به طور ناخودآگاه دیدن کار خوب بر ذهنیت هنری ما می­ گذارد.

 

ویدیو آرت اساسا چه فرقی با فیلم کوتاه دارد و چه تعریف و چه تاریخچه ای دارد؟

این سوال خودش شاید احتیاج به یک بحث مجزا داشته باشد، واقعا ویدیو و فیلم جاهای بسیار به هم نزدیک می ­شوند به خصوص اگر سینمای اکسپریمنتال یا سینمای «با بودجه محدود» را در نظر بگیریم.

اولین و مشخص‌ترین تفاوت‌ها تفاوت تکنیکی‌ محل و طول زمان نمایش هستند. معمولا ویدیو بسیار کم بودجه تر از سینماست. فرمت و شیوه ی تولید و پخش، یکی‌ از تفاوت‌های عمده است. عموما وقتی‌ از فیلم حرف می‌زنیم طول زمان نمایش به گونه‌ای است که گالری به دلیل نبودن صندلی‌ و محل نشستن برای بیننده‌ها محل مناسبی برای نمایش   ­اش نیست. همه ی این ­ها معمولا و عموما بر سرشان می‌‌آورم چون همیشه استثنائاتی هم وجود دارد که نمی‌شود گفت این­ طرف خط جای می‌گیرد یا آن‌طرف.

اگر ویدیو آرتیست‌هایی‌ را مثال بزنیم که کار سینمایی هم کرده اند یا برعکس شاید تفاوت روشن‌تر شود. مثلا هارون فاروکی کارهایی در هر دو سوی خط کرده است، و گاه حتا این خط را جابه ­جا کرده است، به شیوه‌ای کیارستمی هم، جایی‌ که فاروکی در بازی عمیق (دیپ پلی) از دوازده اسکرین به طور هم­ زمان استفاده می‌کند برای به تصویر کشیدن یک مسابقه ی فوتبال، خوب این ­کار مسلما امکان نمایش­ اش در سینما وجود ندارد. این می ­شود مشخصا ویدیو، اما همین فاروکی فیلم‌هایی‌ هم دارد که شاید اگر طول زمان و پیچیدگی‌ نمایش در گالری نبود می ­شد به عنوان ویدیو با آن‌ برخورد کرد و در گالری نمایش داد. یا مثلا بازی ویدیو‌ای به عنوان یکی‌ دیگر از شاخه‌های ویدیو آرت، خوب مسلما امکان نمایش در سینما ندارد. تفاوت دیگر شاید عمده شدن کانسپت در ویدیو و خط روایی در فیلم است که این ­هم باز محل گفتگوست چون در سینمای تجربی‌ هم خط روایی مخدوش یا نا پدید می­ شود. خلاصه در بعضی نمونه‌ها تفاوت بسیار واضح است و در بعضی دیگر تفاوت به سمت محو شدن می­ رود.

 

گویی ارتباط تنگاتنگی بین ویدیو آرت های شما و کارهای طراحی و نقاشی تان وجود دارد؟به نظر می رسد در ادامه ی یکدیگر باشند. درست است؟

بله، حتما اگر در نمایشگاهی این­ ها همراه هم باشند مطمئنا باید ارتباط کاملی با هم داشته باشند و در واقع یک مجموعه ی واحد باشند، اگر نه نمایش هم زمان ­شان از نظر من بی‌ معنی­ست. البته در کار‌های من معمولاً ویدیو نقش محوری دارد، ولی‌ این حرف عمومیتی هم ندارد چون به نظر من پروژه است که مدیوم مورد نیازش را تعریف می‌‌کند. بنابر این با وجود این ­که خودم را بیشتر ویدیو آرتیست می­ دانم اما ممکن است از هر مدیومی از مجسمه و عکس و نقاشی و ... برای کار استفاده کنم.

 

 

فلسفه ی کار شما چیست؟ یا منابع ارجاع شما؟مثلا برای کیارستمی همین زندگی درجریان ِمعمولی پیش رو منبع الهام بود و با آن کار می کرد؟کار شما یک وضعیت تاریخی را نشان می دهد یا کندکاوی روان شناسانه است یا...ذهن شما درگیر چه چیزی است؟

جواب عمومی‌ نمی‌توانم به این سوال بدهم، مسائل زیادی ذهنم را مشغول می‌‌کند و لا جرم در کارم انعکاس پیدا می‌کند. ولی‌ شاید در چند سال اخیر ودو مجموعه ی کار‌های آخرم،  مساله قدرت و رابطه ی انسان با آن  اهمیت بیشتری پیدا کرده حالا می تواند بحث از قدزت به معنای سیاسی و بحث تربیت و تنبیه باشد و به نوعی تن دادگی انسان و در لایه های عمیق تر بحث قدرت ارگانیک موجود زنده و میل اندام انسانی به قدرت و به نوعی شاید ناگزبر بودن این میل و در مقابل مقاومت اگاهانه ذهن...در هرخال مساله قدرت و سلسله مراتب و نظامی که شکل می دهد ذهنم را مشغول می کند و در کارهایم نیز منعکس است. 

 

 

فرایند شکل گیری سوژه و تبدیل آن به یک اثر چگونه طی می شود! ؟چه چیزی مهم­ترین بخش این پروسه است؟

بستگی دارد، گاه از یک ایده ی فلسفی‌ سرچشمه  می‌گیرد و کم کم در یک پروسه ی ذهنی‌ این فکر تصویر می‌‌یابد، تصویر شیوه و تکنیک مورد احتیاج خودش را با خود می‌‌آورد، اما ممکن است این مسیر وارونه شود، به این معنی که تصویری در ذهن شکل می‌گیرد، مسلما تحت تاثیر بستر ذهنی‌ یا اتفاقات و تحولات اجتماعی، یا حتا نوعی ریفرنس به خود هنر به عنوان مرجع خودش، که در عین حال که مفهوم جدید را تولید می‌کند، لایه دیگری نیز به کار اضافه می‌‌کند: و آن­ را از منظر تئوریک به مرحله ی دیگری می ­برد و بازی ذهنی‌ جذابی ایجاد می‌کند. اما در هر صورت چیزی که از نظر من مهم است این­ست که در این پروسه ی ذهنی‌ که به عقیده من پیچیده‌ترین و چند لایه‌ترین مرحله ی کار است، مدیوم و شیوه ی کار همراه با ایده متولد می­ شوند. شاید کمی‌ دورتر و دیرتر از آن‌ اما جدا از هم نیستند. این­طور نیست که من بتوانم تصمیم بگیرم که این ایده و ذهنیت را می­خواهم با این مدیوم بسازم. نه این خود کار است که شیوه ا‌ش را و مدیومش را تحمیل می‌کند. این بخش دیگری از درگیری و تقلاست، و بخش جذاب آن‌ به عقیده من، جائی­ست که هنرمند بودن به نظر من هیچ­ وقت از یادگیری جدا نمی‌شود، همیشه ممکن است لازم باشد برای یک پروژه شیوه ی جدیدی به کار بسته شود که ما تجربه‌ای در آن‌ نداریم، این را ایده ی کار است که تعیین می‌‌کند. چالش بی‌ پایان هنر برای من این­ست، این زنده بودنش و تصمیم گرفتنش.‌

 

 

شما از فرانسه به کانادا مهاجرت کردید؟قبل از این که به کانادا برسیم لطفا یک جمع بندی از سال های تحصیل و زندگی در فرانسه ارایه دهید و بگویید چرا ازاین کشور مهد هنر و فرهنگ بیرون زدید؟

دوران تحصیل در پاریس تجربه بسیار خوبی بود و تاثیر زیادی در مسیر هنری من داشت. پیش از آن من بیشتر بر طراحی و نقاشی متمرکز بودم، که در اثر تحصیل در رشته ویدئو انیمیشن و آشنایی هرچه بیشتر با دیسیپلین های جدید هنری از آن زمان یعنی حدود 13 سال پیش به ویدئو گرایش پیدا کردم . به دلیل این تغییر مسیر و به دلیل سیستم آموزشی استثنائی فرانسه و امکان تحصیل دریکی از بهترین مدارس عالی هنری فرانسه با امکانات آموزشی و اساتید فوق العاده اش، این دوران شاید بیشترین تاثیر را بر زندگی هنری من داشت.

ولی زندگی در پاریس به کلی مسئله دیگریست. مسئله مهد هنر و فرهنگ بودن هم هرچند حرف درستی­ست ولی لزوما بازتاب وضعیت امروز جامعه فرانسه نیست. و چه بسا بلوکه شدن در­آن سابقه تاریخی جامعه فرانسه را از دیدن حقایق زشت و تلخ امروزی­اش دور می­ کند.  در مجموع به عقیده من مهد چیزی بودن حتا اگر حقیقت داشته باشد معنای چندانی ندارد و تاثیری هم بر واقعیت های تلخ زندگی روزمره نمی گذارد. واقعیت های تلخی که نمود بیرونی آن همین خشونت های خونین امروز آن­ست و باز هم به عقیده من مقصر دانستن صرف "خارجی" ها یا همان "بیگانه"ها هیچ کمکی به درک و حل این ماجرا نمی ­کند و تنها نشانیست از دور شدن هرچه بیشتر این جامعه از همان مهد فرهنگ و تمدنی که روزی با آن شناخته می شد و امروز چیز زیادی جز ویترینی مجلل بر ویرانه های آن باقی نمانده.  هرچند سیستم آموزشی فرانسه هنوز نشان عمیق آن دوران و سوسیالیسم پر سابقه اش را در خود دارد و از این جهت و از جهت نهادهای مدنی مثال زدنی و فاعلیت سیاسی-اجتماعی مردم، و ... هنوز شاید بتوان نشانی از آن گذشته باشکوه یافت و به تغییر این مسیر امیدوار بود.

 

در کانادا چه اتفاقی افتاد و روند حرفه ای کار شما به چه شکل پیش رفت؟

در کانادا و کلا آمریکای شمالی نظام فعالیت هنری در مجموع دموکراتیک تر است. منظورم شیوه برقراری رابطه با گالری و ورود به بازار است. در کانادا تعداد زیادی گالری امکان ارسال کار را برای هنرمند ایجاد می کنند. و این کارها به شیوه ای در مجموع برابر بازبینی شده و انتخاب می شوند. البته این­جا هم گالری هایی هستند که ورود به آن ­ها بیشتر بر اساس شناخت اتفاق می افتد. ولی دست کم این امکان به هنرمندان جوان داده می شود که کارشان نمایش دهند و احتمالا مورد توجه گالری های دیگر قرار بگیرند و به گونه ای وارد جریان هنری شوند. 

 

شما در طول این سال ها به شکل مدام در ایران نمایشگاه گذاشته اید....چرا نمایشگاه گذاشتن در ایران اهمیت دارد؟آیا شما برای مخاطب ایرانی خلق می کنید؟

من برای همه و هیچ­کس خلق می­ کنم. کارهایم وابسته به مکان یا فرهنگ خاصی نیستند و می توانند همان­ قدر مخاطب ایرانی داشته باشند که غیر ایرانی. ولی در عین حال هنگام کار به هیچ­ کدام از این­ها فکر نمی­کنم و برای خودم خلق می­ کنم. 

 

برای این که بیشتر به جهان آثار شما نزدیک شویم فکر می کنید شاخصه های مهم کارهای شما که در تمام مدیوم های مورد استفاده تان قابل مشاهده است!چیست؟

تباه­کاری انسان و پوچی هر تلاشی برای تغییر این وضعیت. البته منظورم به هیچ وجه بی عملی نیست تغبیرات جزئی در وضع معیشتی و اجتماعی مسلما بدون اکتیویسم نا ممکن است و من وفادار به جنبش­ های اجتماعی برابری خواه از هر جنس آن هستم. در کارها هم اگر ببینید همیشه تقلا و کشمشی برای تغییر و رهایی هست ولی آن ­جا که به نهاد فرهنگ و زبان و هر آن دروغی که به واسطه زبان ایجاد شده و وارد پروسه تکامکی و ژن انسان شده است آن­ جا تغییر پروسه ای اگر نه غیر ممکن بسیار طولانیست. تلاشی به طول تاریخ بشر چرا که فکر می­ کنم تغییر و پاک کردن داده ها و باور های نادرست از ایجاد آن ­ها بسیار سخت تر و زمان برتر است.

 

از جهت مدیوم های مورد استفاده.....جدیدا یک کار حجمی فیگوراتیو کار کرده اید.......در مورد این گرایش های مختلف مدیومی بگویید؟

راستش دیگر اعتقادی به مدیومی ثابت ندارم. فکر می کنم هر ایده و پروژه ای خود مدیومش را تعیین می کند. من به عنوان آرتیست باید خودم را با ایده کارم هماهنگ کنم و اگر لازم است تکنیکی را یاد بگیرم. هم­ چنان ویدئو مدیوم ثابت کارهایم است اما ا ین­هم ممکن است تغییر کند. بله بخشی از کار آخرم یک حجم اینتراکتیو است. که با چند ویدئو هم­راهی می ­شود. در واقع به نوعی پیوستگی دارند. ولی محور به نوعی مجسمه است.

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران