ناظر معلق و ناتوان از دیدن

ناظر معلق و ناتوان از دیدن

درباره­ ی نمایشگاه اخیر پیام مفیدی در گالری اثر

نوشته ی زروان روح­بخشان

 

واریاسیون­ هایی بر ابزار یک آناتومی انسانی، عنوان نمایشگاه اخیر پیام مفیدی است که بهار 1396 در گالری اثر برگزار شد. در بدو ورود به گالری در اتاق کم نور و کوچک سمت راست، دو صفحه یا پلیت چاپ مسی بزرگ در ویترین به چشم می­ خورد؛ در لایه ­ای از رنگ آبی ـ بنفش تیره، تصویر یک سَرِ جداشده از بدنِ مردانه را، که چشمانش با تکه پارچه ­ای پوشیده شده و به صورت افقی در ارتفاعی نه چندان زیاد از سطح زمین معلق مانده، در پس­زمینه ­ای شهری یا صنعتی، می­ بینیم. از پله ­های گالری که بالا می­ رویم و وارد فضای اصلی نمایشگاه می­ شویم، همان کله­ ی چشم ­بسته را همه جا می ­بینیم؛ در مجموعه ­ای از طراحی­ ها و چاپ­ ها و نیز روی بدن مجسمه و در ویدیوها می­ بینیم.

روی دیوار جمله ­ای کوتاه و نه چندان گویا نقش بسته است: «ابزار یک آناتومی انسانی، در رابطه با مخاطب و خالقش، واریاسیون ­هایی می­ سازد که همیشه در حال تکمیل است. بدنی که از پیچیدن به مناسبات قدرت و نظام کنترلی حاکم بر آن در یک روند درونی خودسامان به ساختاری می­ رسد که به شکلی تو در تو و تنیده به هم صورتی از قدرت می­ سازد؛ بدنی بدون اندام بر آن سوار شده و هم چون عضوی با کارکردی ثابت و مشخص در این ساختار عمل می­ کند.»

با این که عنوان نمایشگاه از واریاسیون­ ها یا گوناگونی حکایت دارد، اما در نگاه نخست، تمرکز بر یک سر و یک اندام است. اما در واقع آن گوناگونی مطرح در عنوان، به صورت ظاهری این "سَر" نیست، بلکه این کله­ ی چشم­ بسته­ ی ناتوان از دیدن، استعاره­ای از نماد قدرتی است که خود در تعیینِ ساختار آن چندان دخالتی ندارد. خاصه آن جا که در هیئت مجسمه­ ی مردی بر سکو ظاهر می­ شود! مجسمه ­ای یک سر سفید رنگ که هم چون بسیاری از مجسمه­ های مردان مقتدر، راست قامت ایستاده است. اما چشمانش را با پارچه­ ای پوشانیده و بسته­ اند؛ او نمی­ بیند! این در حالی است که بنا بود مجسمه­ هایی با چنین هیبتی، بر سکوهایی بلند و در میدان­ های اصلی شهرها نصب شوند، تا هم نماد شکوه و جلالِ قدرت باشند و هم ناظر بر رفتار و گفتار ملت!

کل پیکر این مجسمه ـ دست­ ها و صورت، کت و شلوار و کفش ­هایش ـ با رزین سفید رنگ و در مقیاس یک به یک ساخته شده است. سکوی زیر پای او چوبی بوده و کنار آن یک دستگیره­ ی هِندلی آهنی قرار گرفته است و این همه در میان باغچه ­ای در گالری! مخاطب می ­تواند با گرداندن دستگیره، مجسمه­ ی ایستاده را با سکوی زیر پایش به حرکت درآورده و تا مرز سقوط پیش ببرد. در آخرین لحظه­ مکانیسم دستگاه عملکرد دستگیره را از کار انداخته و مجسمه با حرکتی پاندولی به جای نخست بازمی­ گردد. دقت و ظرافت به کار رفته در ظاهر مجسمه با ترکیب چوب و فلز سکوی زیر پای وی در تضاد است که به زعم من، نقطه­ ی قوت کار مفیدی است؛ ساختار و مکانیسمی که مجسمه­های زیبا و باشکوهِ مردانِ فاتح را بر سکوهای افتخار و اقتدار می­ نشاند، خود از آن زیبایی و افتخار عاری است. نکته­ ی جالب دیگر اختیار دخالت و تعامل مخاطب است. هر کدام از ما می ­توانیم انتخاب کنیم که در برابر این مجسمه تنها به تماشا بایستیم یا در تلاش نافرجام برای براندازی آن سهیم شویم. همان گونه که در تاریخ بارها مجسمه­ های اقتدار را از سکوی افتخار پایین کشیده ­اند و مجسمه­ های دیگر را به جای آن نشانده ­اند، با هر بار چرخاندن دستگیره ­ی آهنی، ما نیز این مجسمه ­ی ناتوان از دیدن را فروانداخته و در مشارکت با مکانیسم سکو، بار دیگر آن را در نوسانی آرام به جایگاه بازمی ­گردانیم. هر بار هم انگار همان است که بود! گرچه می ­توان چنین پنداشت که هر بار مجسمه­ ی دیگری را به صحنه آورده و جایگزین قبلی کرده­ ایم.

کل ماجرای سرهم بندی این مجسمه و سوار کردن آن بر سکو در ویدیوی پیش ­درآمد و حرکت بسیار کُند و نوسان و ثبات دوباره ­اش را در ویدیوی بعدی، در دو نقطه ­ی جغرافیایی بسیار دور از هم، می ­بینیم؛ یکی در فضای باز چمنزاری در مونترال کانادا و دیگری در آب­ انباری قدیمی در شهر ساری مازندران. در هر دو ویدیو زمان فشرده شده و ماجرا در زمانی به مراتب کوتاه­ تر از اتفاق اصلی در دنیای واقع، به نمایش درآمده است. از آغاز تا پایان حرکت پاندولی مجسمه تقریباً یک شبانه روز به طول می­ انجامد. این امر در ویدیوی مونترال که در فضای باز گرفته شده کاملاً مشهود است. شاید این جابه­ جایی و تغییر مکان که خود مستلزم زمان هم هست نشان­دهنده­ ی تکثیر­پذیری و در واقع تکثر و حضور همه جایی این مجسمه باشد، شاید هم نشانی از تعدد، گوناگونی و سرگردانی آن. چنان که در طراحی­ های پیام مفیدی در این نمایشگاه هم ظاهر شده است؛ در جاهایی انگار پدر خانواده نمون ه­ای کوچک از آن مجسمه­ ی چشم­ بسته را روی میزی قرار داده و دیگر اعضای خانواده به آن می­ نگرند. در طراحی­ های دیگر فقط سرِ این مجسمه، در کادر حضور دارد و افرادی، بالغ و کودک دور آن را گرفتهاند. در جایی هم مرد و زنی، در هیبت پزشک و پرستار، این سر را، همچون نوزادی، در آغوش گرفته ­اند. این طراحی­ ها نشانه ­های قابل بحثِ بسیاری دارد که از آن میان، این نکته قابل تأمل است که تقریباً در همه ­ی این طراحی ­ها فرم ­های قطره مانندی به رنگ آبی وجود دارد که در مواردی شکل بال به خود گرفته اما اغلب هم چون اشک از چشم یا خون از دماغ افراد جاری است.

همان سرِ چشم ­بسته­ ی جدا مانده از تن را در چاپ­ ها هم می­ بینیم. سر در میان ه­ی کادر، معلق در هوا، به گونه­ای قرار گرفته که معلوم نیست از زمین برخاسته و به آسمان می­ رود یا در حال سقوط است!؟ هم چون طراحی­ ها در این جا هم سَر کاملاً افقی بوده و گویی در هوا خوابیده است. در واقع در نهایت وضعیت سقوط مجسمه قرار دارد؛ در لحظه­ ی آخر، پیش از سقوط کامل و برخورد با زمین! پس زمینه­ ی این تصاویر فضاهای شهری یا صنعتی است و خلوتی اغراق­آمیزشان در مواردی فضایی متروک را تداعی می ­کند و در یکی دو تصویر هم رازآمیز و غریب می­نماید. هر چه باشد این همان گوناگونی ناشی از تکثر این اندام وامانده از پیکر است. سر یا همان کله که مهم­ترین عضو بدن به شمار می­ آید، حال آن ­که چشمانش بسته است!

جز این که فضای نه چندان مناسب گالری اثر برخی لایه­ های کار پیام مفیدی را در خفا قرار داد، پیچیدگی نوشتارِ بر دیوار نیز مانع ادراک گسترده­ ی کار می­شد؛ جمله ­ای جامانده از متنی که شاید گویاتر می­ بود. از سوی دیگر تعدد آثار هم مانع دیگر برقراری ارتباط مخاطب با کارها بود. به خصوص طراحی­ ها که ایده­ ی تکثیرپذیری هم درشان حضور نداشت. از این که بگذریم به زعم من جالب­ ترین نکته­ ی کار پیام مفیدی در این مجموعه ارتباط معنایی مضمون آثار و شیوه­ ی کار، به خصوص در چاپ ­ها و مجسمه است. انتخاب چاپ دستی هوشمندانه است زیرا تکثیر در نفس آن وجود دارد؛ با هر بار گرداندن دستگیره ­ی دستگاه چاپ، نسخه­ ای دیگر از تصویر آن سَرِ معلق از دستگاه بیرون می ­افتد. این نتیجه ­ی مکانیسم ماشین چاپ است. این امر را مقایسه کنید با گرداندن دستگیره­ ی دستگاه زیر سکوی مجسمه و نوسان آن؛ با حرکت چرخ­دنده­ ها و در واقع به واسطه­ ی مکانیسم موجود در ساختار دستگاه، آن بدن، آن عضو جدامانده، آن بدن بدون اندام در ساختار قدرت تکثیر می­ شود. هم چون ما که چون ما تکثیر می ­شویم؛ با بدنی متمایل به اقتدار و اندیشه­ ای در تقابل آن! مایی همه جا حاضر و ناظر بر خویشتن بی آن­ که ببینیم بر ما چه رفته است.

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران