پادشاهِ لیورپول

پادشاهِ لیورپول

شعری از وحید داور

 

بُلد استریت (Bold Street) قلب لیورپول است.

روزی در آن دفتر باریکی از غزل‌های حافظ را یافتم و به هشتاد پِنس خریدم.

این شعر که از زبان حافظِ من سروده شده، پیشکش و کرنشی‌ست به حافظه‌ی بیدار شهرم، ابراهیم گلستان.

 

 

بُلد استریت

بُلد استریت

جایی که می‌خرند مرا

جایی که می‌فروشندم

جایی که هشتاد پِنس است

دفترچه‌ای از غزل‌هام

جایی که بازار شام است

در آمدن-رفتِ اعراب

و گزمگان‌اش سوارند بر بور و از زیرِ افسر

بورِ بلندِ دُم-اسبی فشانند بر باد

وَافسارشان را تو پنداری افرشته‌ای می‌کشاند

که تَک-تَک-آهنگِ سُم‌ضربه ی بورهاشان ترنگاترنگِ قشنگ است در گوش

 

در قَصبه بر میزهای منبت قطاری ست

از استکان‌های نعناپَر و چای شیرین

در قصبه غوغاست از دختران لیورپولی‌ی فینه‌ی-سرخ-بر-سر

آهوپلنگانِ فرمانبرِ گوش-بر-زنگ

که می‌برند و میارند پُرخالی‌ی کاسه‌بشقاب اشرافی‌ی مغربی را

گویی که در بارگاه خلیفه‌ند

 

بُلد استریت، همانجا

که کولیان می‌نوازند با چنگ و گیتار

اَسحارِ تبدارِ اسفارشان را

در رقص‌های پُر از چرخ-چرخِ سه‌ضربی

و شیره‌های گیاهان دیرین چنان می‌تراوند از سنگفرش‌اش

که یادم از وقت گلگشت و طرف مصلا میاید

و می‌رود هول دریای یونان‌ام از یاد

و می‌برد هول فریادهایی که هم‌زورقان‌ام کشیدند

                                                         از دل

در نافِ چرخانِ گردابِ هایل

                             نافی که از زیر پیراهن تور پیداست

                               نافی که از دور پیداست

 

آه آن نگارین باریک-بالا که بر بسترم بود!

آه آن صُراحی که تا صبحدم می‌کشیدم!

آه از بر و بوم شیراز و از سایه‌سارانِ نارنگ‌های‌اش!

فریاد از آیین مرگ و کُنارنگ‌های‌اش!

زنهار از آزار شیخان و بازار ایشان!

می‌ترسم از بانگ ناقوس و وعظ کشیشان

 

بُلد استریت، در اینجا

از قصبه فردا تماشاییان، چای-در-دست بیرون میایند

زیرا که عیسای حلاج را می‌فروشد یهودای شبلی

و گزمگان بلوندش به دنبال خود می‌کشانند، در های‌و‌هوی عرب‌ها

تا بر چلیپا کُشندش به فرمانِ شائول

 

اینجا من‌ام، رندِ رندانِ شیراز

آنجا من‌ام، پادشاهِ لیورپول

 

11 ژوییه‌ی 1396

لیورپول

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران

  • اسماعيل یکشنبه 1 مرداد 1396

    بُلد استريت همانجا كه كوليان مى نوازند با چنگ و گيتار... بسيار زيبا زنده باشى جناب داور