هذيان گويى تصويرى

هذيان گويى تصويرى 

گفتگوی هادی محیط با حامد رشتیان

 

 

جناب رشتیان.بگذارید از یک سوال ساده شروع کنم.ما چیزی به نام مجسمه سازی در تاریخ مان نداشته ایم.آیا الان در این زمانه می توانیم ادعا کنیم که داریم؟

بله فكر مى كنم مى توانيم بگوييم كه داريم. مجسمه سازى معاصر ما بسيار جوان است و با اين كه مجسمه سازى مدرن از دهه ی چهل در ايران آغاز شده ولى من فكر مى كنم مجسمه سازى معاصر ما در يك دهه ی گذشته انرژى تازه اى گرفته و رشد چشمگيرى نسبت به سال هاى قبل از آن داشته است.

 

شما چه شباهت ها و چه تفاوت هایی بین مجسمه سازی امروز و دهه ی چهل می بینید؟

در واقع در شروع حركت دوباره مجسمه سازى و به طور كلى هنردر سال هاى اخير، شاهد نوعى بازگشت به گذشته بوديم. يعنى نسل جديد كنجكاو بود بداند كه قبل از انقلاب چه دستاورد هايى در هنر بدست آمده بود. درواقع آن تجربه هاى هنر انقلابى ديگر محلى از اعراب نداشت و نسل جوان علاقه مند به واكاوى، شناخت و ادامه تجربه هنرى پيش از انقلاب بود كه با چنديد دهه گسست مواجه شده بود. البته هنرمندان جوانى كه پا به عرصه گذاشتند عموما از حمايت عمده اى از جانب بخش دولتى برخوردار نبوده و نيستند. گه گاه بينال يا جشنواره اى برگزار مى شود يا شهردارى در قالب طرح هايى سفارشاتى با قيمت هاى ناچيز به مجسمه سازان جوان مى دهد كه به هيچ وجه براى  تامين زندگى حرفه اى آن ها كافى نيست. در حالى كه قبل از انقلاب هنرمندان از حمايت هاى بيشترى برخوردار بودند. ولى در عوض نسل جديد مجسمه سازان راه حل هاى خلاقانه ترى براى بقاى فعاليت حرفه اى خود پيدا كرده اند و همين شرايط آن ها را مستقل تر كرده.

از طرفى رواج خريد آثار هنرى در سال هاى اخير توسط بخش خصوصى، در داخل و خارج از كشور، كمك قابل توجهى به فعاليت هنرمندان جوان كرده است و به نظر من اين مدل از زيست هنرى، عليرغم مشكلاتش، مدل بهترى نسبت به وابسته بودن به نهاد هاى دولتى است.

 

این بازگشت به گذشته برای نسل جدید از لحاظ استاتیک چه دستاوردی داشته؟

از نظر من انتقال هر تجربه اى مفيد است و اين نكته اى است كه در كشور ما كمتر اتفاق مى افتد. بنا به دلايل مختلف دردهه ی چهل و پنجاه در هنر ما انباشت هايى صورت گرفت كه ارزشمند بود.

به اعتقاد من تاثيرات غير مستقيمى كه در كار هنرمندان نسل جديد ،بر اثر مطالعه و شناخت هنر آن سال ها، بوجود آمد بسيار قابل توجه است.

 

آیا تجربیات خود شما به نوعی ارجاع دارد به  نوع تجربیات دهه ی چهل و پنجاه!؟

براى خود من هم از همان سال هاى اوليه آشنايى با فضاى هنرى ايران، شناخت هنر پيش از انقلاب خيلى جالب بود. به دليل مجسمه ساز بودنم به شدت تشنه آشنايى با آقاى تناولى و آثارشان بودم. به خاطر دارم كه كتاب آتليه كبود ايشان را با چه اشتياقى خواندم و همين اشتياق منجر شد به اين كه در سال ٨٥ شاگرد و به دنبال آن دستيار ايشان بشوم. در نتيجه تاثير اين تجربيات را در كارهاى من مي شود پيدا كرد.

البته در ده سال گذشته انواع مختلفى از مجسمه سازى را تجربه كردم ولى به هر حال در بخش عمده اى از كارهايم مي توانم رد پاى استادم راببينم.

 

به لحاظ فنی شما از استادتان چه چیزی یاد گرفتید.بیشتر مایلم از تجربه های خودتان در ارتباط مسایل تکنیکی و فنی کار با استاد برای مان بگویید!؟

اصولا مدل آموزشى آقاى تناولى آموزش تكنيك بود و حتى بعد از دوره آموزشى و وقتى كه وارد كارگاه ايشان شدم هم باز جنبه تكنيكى و فنى مجسمه سازى خيلى پررنگ بود.

شخصا اعتقاد دارم كه هنر خيلى ياد دادنى نيست بلكه ياد گرفتنى است.

من در آن دوره كه دستيار آقاى تناولى بودم، در كنار كارهاى فنى چيزهاى مختلف زيادى ياد مي گرفتم. زندگى يك هنرمند حرفه اى را از نزديك ديدن، چيزهاى زيادى را از هنر به آدم مى آموزد.

دستيارى كردن براى يك هنرمند از نظر من بهترين راه براى ياد گرفتن "هنرمند حرفه اى بودن" است.

.

دقیقا. چه کارهای غیر از توجه حرفه ای به کار از یک نفر "هنرمند حرفه ای"می سازد.چیزی که شما از آقای تناولی آموختید!؟یا چیزهایی که الان خود شما احتمالا انجام می دهید.حرفه ای بودن یعنی چه

به نظر من كسى كه كار هنرى را به  عنوان حرفه خود انتخاب مي كند، علاوه بر توجهى كه نسبت به خلق آثار خود دارد و روند شخصى خود را در كارهايش دنبال مى كند، به چيزهاى ديگرى هم بايد توجه كند و مهارت هاى ديگرى را هم بايد بياموزد. به عنوان مثال چگونگى ارتباط با گالرى دار ها و خريداران آثار يا انتخاب كردن نمايشگاه ها، شركت در رزيدنسى ها و وركشاپ هاى هنرى، اصولا تصميم گيرى هايى كه قدم هاى بعدى هنرمند را رقم مي زنند، در روند كارى يك هنرمند بسيار مهم هستند. همين طور توجه يك هنرمند به اين كه هميشه در حال يادگيرى باشد و خود را در معرض تجربه هاى جديد قرار بدهد هم بسيار در روند كارى او مهم است.

 

 

آن ایده اصلی یا ریسمانی که تمام دوره های کاری شما را به هم متصل می کند و شما در پس هر تجربه جدیدی خواهان حفظ آن هستید،چیست!؟در واقع وجه اشتراک تمام کارها و بن اصلی ی ذهنیت شما در کارتان!؟

من مجسمه سازى را به صورت حرفه اى از ده سال پيش شروع كردم. تا آن جا كه به خود آگاه من مربوط مى شود، در اين مدت سعى كردم تجربيات متفاوتى را پشت سر بگذارم و اين كه وجوه مشتركى در كارهايم داشته باشم مد نظرم نبوده است.

در واقع هدفم در اين مدت اصل مجسمه ساختن بود و كاركردن در فضا هاى مختلف، با متريال هاى مختلف و در ابعاد مختلف، نوعى تسلط به مجسمه سازى و كشف علايق و ترجيحات خودم در اين رشته. ساخت مجسمه هاى تعاملى، مجسمه هاى شهرى، تجربه مجسمه سازى در خارج از ايران، شركت در بينال ها و تجربه شركت در سمپوزيوم، برگزارى نمايشگاه هاى انفرادى و گروهى مختلف در داخل و خارج از ايران، شركت در آرت فرها و تجربياتى از اين دست در اين ده سال مجموعا شناختى كلى از فضاى تجسمى به طور عام و مجسمه سازى به طور خاص به من داد. اين تجربيات من را هر چه بيشتر به سمت نقطه نظر و ديدگاه خودم در اين رشته سوق دادند و در شكل گيرى شخصيت مجسمه سازانه من نقش داشتند.

اما خودم كارهايى راكه از سال نود و سه به بعد ( نمايشگاه رد-خراش در گالرى خاك) ساخته ام را داراى يك انسجام و وجوه مشتركى مي بينم كه نشان دهنده ذهنيت من نسبت به مجسمه سازى است.

سواى ايده پشت هر يك از كارها در اين دوره همگى از نظر من وجوه مشتركى را در خود دارند كه از جمله آن مي توانم از نوعى هزيان گويى تصويرى در همه آن ها و يا ورود عناطر معمارانه در كارهايم نام ببرم.

 

 

هذیان گویی تصویری اصطلاح‌ جالب و جدیدی  است.می خواستم بیشتر از این هذیان بگویید و این که ماهیت اش چیست و به چه شکل به وجود آمده و چه تاثیری برجا گذاشته است؟

من نمي دانم كه اين اسم كاربرد ديگرى در جاى ديگر دارد يا اين كه قبلا هم مورد استفاده قرار گرفته است يا نه.

براى من صرفا عبارتى است كه به نظرم آن مدل از كار هنرى را كه به دنبال آن هستم به خوبى براى خودم توضيح مي دهد.

در واقع تركيب و كنار هم قرار گرفتن به ظاهر نامتعارف احجام آشنا يا نا آشنا در كنار يكديگر كه با توجه به خصوصيات بصري شان در كنار يكديگر قرار گرفته اند و خط سير روايى خاصى را دنبال نمي كنند. اما كليت اين تركيب بندى در راستاى ايده اى است كه در ذهن داشته ام.

با اين حال تجربه به من نشان داده كه مخاطب خط سير روايى مخصوص به خود را در اثر پيدا مى كند.

 

کارهای شما چقدر با واقعیت اطراف شما در ارتباط است؟ آیا اصلا ارتباطی می بینید؟

از نظر خودم همه آن ها با واقعيت اطراف. خودم در ارتباط هستند و هر كار يا مجموعه بر روى بخشى از اين واقعيت متمركز است اما شكل در ارتباط بودن آن ها با يكديگر متفاوت است.

تا قبل از مجموعه "رد-خراش" توع اين ارتباط مستقيم تر بود. مثلا مجموعه " آن ها"  به عكس هاى پروفايل فيس بوك  طبقه متوسط تحصيل كرده اشاره داشت و اين كه چگونه سعى در نشان دادن خود دارند. يا مجموعه ديگرى بر روى مكالمات محاوره روزمره كه بين دو نفر انجام مي شود متمركز بود.  مكالمات به صورت  "finglish" به روى كارها آمده بودند كه در آن زمان بسيار رايج تر از حالا بود.

به طور كلى مى توانم به اين شكل بگويم كه تم كارهاى من در مجموعه هاى مختلف تا قبل از "رد-خراش" اشاره به يك واقعيت بيرونى سرد با ظاهرى تزيين شده و آرايش شده داشت.

اما در كارهاى دوسال گذشته ام اين ارتباط با واقعيت بيرونى به نظر خودم غير مستقيم تر شد.

 

کارهای شما مدام به سمت کار تزیینی گرایش پیدا می کند. چگونه با این چالش روبه رو می شوید؟

اين چالشى است كه خودم هم با آن رو به رو هستم.

به طور كلى جذابيت ظاهرى كار هميشه براى من مهم بوده است. تا آن جا كه خاطرم هست اين ويژگى از مجسمه اى كه حدود ١٠ سال پيش براى بينال پنجم مجسمه سازى ساختم وارد كار من شد. آن زمان به دنبال اين بودم كه با جذابيت هاى ظاهرى در ابتدا بتوانم مخاطب را جلوى كارم نگه دارم تا شايد امكان اين كه مخاطب به لايه هاى بعدى و عميق تر كار وارد شود بيشتر شود.

آثارى را از هنرمندانى مي ديدم كه لايه هاى زياد و عميقى داشتند اما مخاطبان به راحتى از كنار آن ها مي گذشتند. به دنبال راهى بودم كه توجه مخاطب را در لحظه جلب كنم شايد منجربه برقرارى ارتباط در لايه هاى ديگر بشود.

اين خصوصيت كم و بيش تا به اين جا در كار هاى من حضور داشته است.

اما اين را هم مي فهمم كه اين كار خطر تزيينى شدن كار را بالا مي برد و چالش برانگيز است.

 

خود شما روند کاری تان را به چند دوره تقسیم می کنید و خصوصیات کلی آن ها را چگونه می بینید؟

سواى اختلافاتى كه بين مجموعه هاى مختلف من وجود دارند، به نظر خودم مجموع كار من در اين سال ها را مى توان به دو دوره تقسيم كرد.

دوره اول، كارهايى بودند كه در آن ها يك مفهوم يا موضوع اکثرا انتقادى با ظاهرى تزيين شده ارائه شده بود كه اين دو وجه از كار ( مفهوم و شكل ظاهرى) در نوعى تظاد با يكديگر قرار داشتند.

مجسمه هاى ساخته شده در دوره دوم غالبا حول محور هذيان گويى تصويرى شكل گرفته اند كه قبل تر به آن پرداخته ام.

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران