چگونه خودمان را با خیال آسوده برای مرگ آماده كنیم؟

اومبرتو اكو

 

چگونه خودمان را با خیال آسوده برای مرگ آماده كنیم؟

   

 

آموزه هایی نجواگونه به یک مرید خیالی

 

برگردان مهدی فتوحی

 

نامه ای طنز آمیز به یك مرید خیالی كه نشانه شناسِ بنام برای مجلّه ی اسپرسّو در  12 ژوئن 1997 نوشته است.

 

مطمئن نیستم دارم یك چیز بی پیشینه و اصیل می گویم یا نه. ولی یكی از بزرگ ترین معضلات آدمیزاد این است كه چگونه با مرگ روبرو شود. در ظاهر این معضل فقط برای غیرمومنان دشوار است ( همین معضل كه چگونه با هیچی كه بعداً منتظر ماست روبرو شویم؟) ولی آمار می گویند كه این معضل بسیاری از مومنانی را هم كه باور دارند حیات دیگری پس از مرگ هست و گمان می كنند زندگی در قیاس با مرگ به خودی خود آن قدر خوشایند هست كه به رغم میل شان باید آن را ترك كنند در مضیغه می گذارد. پس اگرچه له له می زنند برای رسیدن به هماوایی فرشتگان ولی البته دوست دارند تا جایی كه امكان دارد این اتفاق دیرتر بیفتد.  

به تازگی یك مرید اندیشمند ( همان كریتونه ) از من پرسید: استاد! چگونه می توان خود را برای مرگ آماده كرد؟ پاسخ دادم: تنها شیوه ی ممكن آمادگی برای مواجهه با مرگ این است كه متقاعد شوی بقیه ی آدم ها همه بی شعورند.

پس در برابر شگفتی كریتونه تشریح كردم و گفتم: ببین: تو ، حتا اگر مومن هم باشی ، چگونه می توانی به مرگ نزدیك شوی وقتی به این فكر می كنی که در حالی كه تو داری می میری جوانان دوست داشتنی از هر دو جنس در دیسكوتك ها دارند می رقصند و تفریح بی حد و اندازه ای می كنند و دانشمندان روشن اندیش واپسین رازهای كیهان را می شكافند و سیاستمداران فسادناپذیر دارند جامعه ی بهتری می آفرینند و روزنامه ها و تلویزیون ها دریافته اند كه فقط باید اخبار قابل توجهی پخش كنند و مقاطعه كاران مسوول نگران این اند كه تولیدات آن ها محیط را ضایع نمی كند و خود را به آب و آتش می زنند تا طبیعتی را بازسازی كنند با جویبارهایی با آب آشامیدنی و بیشه زارانی سراشیب و آسمان هایی شفاف و صاف  كه با یك لایه ی ازن سودمند محافظت شده و ابرهایی لطیف كه باران های دلنشین فرو می بارند؟ فكر این كه در حالی كه همه ی این چیزهای شگفت انگیز دارند روی می دهند تو می روی بسیار تحمل ناپذیر است.

ولی فقط سعی كن به این فكر كنی كه از لحظه ای كه تو آگاه می شوی داری این دره را ترك می كنی یقینی ناپژمردنی داری كه جهان ( شش میلیارد آدمیزاد ) پر از بی شعور است. همان بی شعورهایی كه دارند در دیسكوتك ها می رقصند. همان دانشمندان بی شعوری كه فكر می كنند همه ی رازهای كیهان را كشف كرده اند و همان سیاستمداران بی شعوری كه نوشداری پس از مرگ برای دردهای ما پیشنهاد می دهند. همان بی شعورهایی كه صفحات روزنامه ها را با بدگویی های ابلهانه ی حاشیه ای پر می كنند و همان تولیدكنندگان بی شعور خودویرانگری كه دارند كل سیاره را تخریب می كنند آیا در آن لحظه خوشوقت و سرفراز و راضی نخواهی بود از ترك این درّه ی افراد بی شعور؟

آن گاه كریتونه از من پرسید: استاد! از چه وقت باید این چنین تفكری را بیاغازم؟ به او پاسخ دادم: نباید خیلی زود این كار را بكنی. چون هر كسی كه در بیست یا سی سالگی فكر كند همه بی شعورند خودش یك بی شعور است و هرگز به فرزانگی نمی رسد. لازم است با این تفكر آغاز كرد كه همه از ما بهتر هستند و بعد اندك اندك تكامل یافت. نخستین تردید ها را باید حوالی چهل سالگی داشت و پس از پنجاه و شصت سالگی آغاز كرد به بازبینی و در حالی كه به سوی صد سالگی حركت می كنی به یقین رسید. ولی تا وقتی تلگرام دعوت نرسیده نباید تسویه حساب كرد.

اعتقاد به این كه همه ی كسانی كه پیرامون ما هستند ( یعنی شش میلیارد بشر ) همه بی شعورند تاثیر یك هنر ظریف و مشعشع است و در دسترس نخستین سبیاس ( فیلسوف یونان كهن؛ مترجم ) با گوشواره ای در گوش ( یا بینی ) نیست و خواهان  مطالعه و زحمت است. نباید شتاب كرد. باید به آرامی به آن دست یافت. درست سر وقت، برای این كه به آرامی بمیری. ولی روز قبلش لازم است فكر كنید كه كسی كه به او عشق می ورزیم و تحسینش می كنیم او بی شعور نیست. فرزانگی شامل این می شود كه در موقع درست ( و نه پیش از آن ) دریابیم كه او هم بی شعور است . فقط در آن زمان می توان مرد.

پس این هنر بزرگ خواهان مطالعه ی اندك اندك تفكری جهانی  و كاوش ماجراهای سنت و آداب و رسوم و رصد روز به روز رسانه های گروهی و تایید هنرمندان از خود مطمئن و نغزگویی سیاستمداران  ترمزبریده و برهان های فلسفی منتقدان آخرالزمانی و گزین گویه های قهرمانان فرهمند و مطالعه ی نظریه ها و پیشنهادها و نظرسنجی ها و تصاویر و تظاهر هاست.

فقط در آن زمان سرانجام به این نتیجه ی قاطعانه خواهی رسید كه همه بی شعورند. در آن نقطه حاضری با مرگ مواجه شوی.

ولی تا پایان باید در برابر این نتیجه گیری طاقت فرسا مقاومت و اصرار به این تفكر كنی كه كسی چیزهای معناداری بگوید که آیا این كتاب بهتر از آن یكی است ؟ آیا واقعاً آن شاهكار، خیر همه را می خواهد؟

در نوع ما طبیعی و انسانی است كه این عقیده را نپذیریم كه بقیه ی افراد ، بی هیچ تمایزی ، بی شعورند. در غیر این صورت دیگر زندگی چه ارزشی دارد؟ ولی وقتی سرانجام دریابی دیگر دریافته ای كه چرا مردن می ارزد ( كه چقدر درخشان است )

كریتونه در آن هنگام به من گفت: استاد! نمی خواهم تصمیم خطرناكی بگیرم ولی دچار تردیدی شده ام كه آیا شما هم می توانید بی شعور باشید؟ به او گفتم: ببین: داری در مسیر خوبی پیش می روی.

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران