یادداشت ها ۱۹۶۲

 

یادداشت ها

۱۹۶۲

گرهارد ریشتر

مترجم : سروناز تبریزی

اولین انگیزه برای نقاشی کردن و به طور کلی برای حرکت به سمت هنر،  ریشه در نیاز به ارتباط  برقرار کردن و تلاش  برای اصلاح چشم انداز پیش روی فرد دارد .تلاش برای معنا دادن به ظواهری که برای فرد بیگانه ، بی نام و نشان وبی معناست  . بدون این انگیزهکارها بی معنا و غیر قابل توجیه است ، همچنان که  هنر برای هنر غیر قابل توجیه است .

تصور اینکه هنر از طبیعت تقلید می کند عقیده ای غلط و مرگبار است . هنر همواره بر خلاف طبیعت و در جهت خرد عمل کرده.

هر کلمه ای که نوشته می شود، هر خطی که کشیده می شد و هر فکریکه اندیشیده می شود بر گرفته از زمانه ای است که در آن زندگی می کنیم به همراه تمامی شرایط ، روابط حاکم وتمامی تلاشهای گذشته و حال حاضر مردمان آن زمان.داشتن تفکر مستقل و خودسرانه  و جدای از جمع ناممکن است و این تا حدودی تسلی بخش است . برای فرد ، تجربه ی جمعی زمانه نشان دهنده ی یک نوع پیوستگی است که موجب به وجود آمدن نوعی حس امنیت می شود واین حس ، خود پشتوانه ای است برای این کهحتی در ناگوارترین شرایط به دنبال فرصتی که  نهفته است باشیم .

ما قادر به  تبدیل ناشناخته به شناخته ، ندانسته به دانسته و غیر ممکن به ممکن نیستیم.ما تنها می توانیم درباره ی آنچه نادیده استنتیجه گیری کنیم و به طور نسبی درباره ي ماهیت آن فرضیه پردازی کنیم . در نهایت ما می توانیم چیزی را نمایش دهیم که نماینده آنچه نادیده است باشد و نه خود آن.

عذری برای پذیرش بی چون و چرا و کورکورانه ی  آنچه دیگران به ما ارائه می دهند نیست.هیچ چیز ذاتاً خوب یا بد نیست بلکه در ارتباط با شرایط و نیتی که داریم آن را  خوب یا بد می پنداریم. این به آن معناست که هیچ چیز قطعی و تضمین شده ای درباره ی قرارهای از پیش گذاشته شده در یک جامعه وجود ندارد و ما روزانه مسئول تمیز قائل شدنبین خوب و بد تمیز هستیم.

خلق تصاویر ذهنی و نطریه پردازی چیزی است که ما را تبدیل به انسان می کند . هنر یعنی معنادادن و شکل بخشیدن به آنچه حس می کنیم . هنر همانند جستجو کردن خداوند است . ما خوب  می دانیم که تصویر و تصور کردن آن تصنعی است، همانند یک توهم . اما هرگز قادر نیستیم از این کار دست بکشیم چرا که باور داشتن ، تفکر و تصور کردن در مورد آنچه به حال و آینده مربوط است ، مهمترین خصیصه ی انسان است .

روشی که هنر برای نمایش دادن یک مفهوم به کار می برد ، تکنیک ، سبک و شی ای که برای نشان دادن  آن مفهوم انتخاب شده همینطور خصایص شخصی هنرمند مانند سبک زندگی ، تواناییهای فردی و محیط زندگی هنرمند همگی برگرفته از شرایط  آن زمان دنیای هنر است . هنر می تواند در هماهنگی یا تقابل با شرایط زمانه اش خلق شود . هنر به طور ذاتی قابل مشاهده یا تعریف نیست و آنچه قابل مشاهده است شرایط پیرامون آن است که به راحتی با خود هنر اشتباه گرفته می شود.

به محض اینکه فعالیت هنری تحت عنوان یک 'ایسم' قرار می گیرد ، ماهیت هنری خود را از دست می دهد . برای باقی ماندنباید هر روزه با فرم دست و پنجه نرم کرد . به عنوان نمونه :‌ مسائل اجتماعی شامل فرم ها و روشهایی است که در زمان حاضر مورد قبول است . اما وقتی همین فرم تحت عنوان سوسیالیسم قرار می گیرد و متعصبانه می شود ، آنگاه بهترین و صادقانه ترین مشخصه های خود را از دست داده به یک حرکت مخرب تبدیل می شود.

من اینجا برای فرار از ماتریالیسم نیامده ام . مادی گرایی در اینجا بسیار گسترده و غیر ارادی در حال رخ دادن است . من برای فرار از ایده آل گرایی مفرط سوسیالیستها اینجا هستم .

نقاشی هیچ کاری با تفکر ندارد ، چرا که نقاشی خود تفکر است . تفکر در زبان است ، در گفتار و نوشتار قبل و بعد از نقاشی . اینشتین وقتی محاسبه می کرد تفکر نمی کرد . هر محاسبه در جواب محاسبه ی قبلی اتفاق می افتاد . همانند نقاشی که در جواب نقاشی قبلی اتفاق می افتد.

هنر در خدمت جامعه است  و ما را به واسطه ی نگاه و حرکتی مشترک ، به دیگر افراد جامعه و اشیاء پیرامونمان متصل می کند. دغدغه ی من هنر نیست بلکه نحوه ی استفاده از هنر است .

هرگز حقیقت به معنای مطلق وجود ندارد و ما همواره به دنبال نسخه ی انسانی و دست سازی از حقیقت هستیم . ما همواره در حال قضاوت کردن هستیم تا یک حقیقت رابهسایر حقایق برتری دهیمو هنر در ساختن این حقیقت نقش کلیدی دارد.

علوم قطعاً بر هنر اثر گذار است . برای یکازتک ( مردمان بومی ساکن مکزیک )‌، غروب خورشید پدیده ای غیر قابل توضیح بوده که در ذهن او مگر به مدد حضور خدایانش ، غیر قابل درک و هضم می نموده است.پدیده هایی اینچنینی اکنون برای همگان قابل درک است. اما حجم غیر قابل تصور پدیده های قابل توضیح باعث شده تا ما از آنچه غیر قابل توضیح است هیولایی در ذهنمان بسازیم. تصورات ذهنی پیشین ما ،همچون حبابی در حال ترکیدن ، به سرعت از دست می دهیم . فکر کردن به ناشناخته ها و غیر قابل توضیح بودن این موضوعات همانند وقتی که به آسمان پر ستاره خیره می شویم و حیرت می کنیم ،  آنچنان تاثیر گذار است که ما به جز از طریق در انکار به سر بردن ، قادر به ادامه ی زندگی نیستیم .

اگرچه عجیب به نظر می رسد اما همین سر گشتگی و ندانستن ، همین حس بازنده بودن در تقابل با امنیتی که جمع به انسان می دهد راه را برای ایمان و امیدواری باز می کند . برای ایمان داشتن باید خدا را گم کرد و برای نقاشی کردن باید هنر را . 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران