گندم است لاله است و جان

گندم است  لاله است و جان

معرفي کتاب شعر فريدون رهنما

نوشته ي هادي درويش

 

اخيرا نشر دانه دو کتاب  از فريدون رهنما منتشرکرده که يکي از آن ها کتاب شعري ست با عنوان « گذشته مرگ نيست  نقاب نيست/گندم است  لاله است و جان»و ديگري مجموعه مقالاتي با عنوان«واقعيت مادر است.»

از فريدون رهنما شعرهاي اندکي به فارسي منتشر شده و اين کتاب غنيمتي است.هر دوي اين کتاب ها زير نظر فريده رهنما  خواهر فريدون منتشر شده است .کار فريده رهنما البته  فقط تدوين اين دو کتاب نبوده، او شعرهاي فريدون که بيشتر به فرانسه نوشته شده را ترجمه کرده و همراه مقدمه اي درخور منتشر کرده است..  طبق نوشته ي فريده رهنما، «فريدون 45 سال زيست و کمابيش بيست و پنج سال از زندگي اش را در ايران گذراند» او شعر گفتن را قبل از بيست سالگي آغاز کرده بود. و«چند شعر فارسي از دستنوشته ها و نيز بخش کوتاهي از منظومه براي ايران که به نام کاوه طبرستاني توسط پي ير سگرس که خود شاعر بود در پاريس منتشر شد.» و « در همين زمان، به عنوان شاعر ، به ورشوي ويران شده دعوت مي شود.در آن جا چند شعر از منظومه براي ايران را مي خواند که توجه شاعراني که به مناسبت کنگره ي(1329) در آن جا گرد آماده بودند، جلب مي کند.شاعراني چون ژرژآمادو ، استفن هرملين و نيز پابلو نرودا که اين يک «زيبايي و عمق شعر » او را مي ستايد» بعدا گويا منظومه براي ايران و منظومه براي جهان در دو دفتر به و با نام مستعار در فرانسه منتشر شد.پي ير مورانژ در 1955 مي نويسد «ساعت ها هر دو اثر را خواندم. راهنماي عزيز شما يک شاعر واقعي هستيد.شاعري بزرگ.حماسه نزد شما يک امر طبيعي است.....» و پل الوار « آوازهاي پاک و بلندپايه» اورا مي ستايد . بين سال هاي 1330تا 1334رهنما بيشتر به دليل بيماري سل در شميران به سر مي برد.او سپس براي ادامه ي معالجه روانه آسايشگاه هاي سوئيس و فرانسه مي شود. واز آن جا نيز مقالاتي با نام هاي مستعاري چون فرهاد ايراني ،چوبين ، هادي فريدوني و کاوه براي نشريات ايران مي فرستاد. او فيلم سياوش در تخت جمشيد را در سال 1334 ساخت. سومين دفتر شعر او با نام سرودهاي کهنه در سال 1338 در پاريس به چاپ رسيد.اين مجموعه شعرهاي اوست از 18 تا 29 سالگي.پس از انتشار سروده هاي کهنه ،رژه لسکو مترجم بوف کور در مجله اريان چند شعر از اين مجموعه را آورده و در مقدمه نوشت«شعر رهنما در قالبي بسيار مدرن است.او با چه استادي و احساس از کلام ،زبان ما را به کار مي گيرد و ...»در سال 1347 آوازهاي رهايي آخرين سروده ي او با طرح هاي بهمن فرمان به چاپ رسيد..کريستيان اودژان در مجله اسپري مي نويسد«کتاب آوازهاي رهايي فريدون رهنما در جهت رهايي شعر است»بخش کوتاهي از اين شعر با ترجمه يدالله رويايي به همراه آواز براي فيلم سياوش و چند شعر از سرودهاي کهنه در کتاب دوم شعر ديگر در سال 1349 منتشر شده است.رهنما در فاصله ي انتشار مجموعه شعر سرودهاي کهنه /1328 و آوازهاي رهايي 1347به کارسينما پرداخت. فريدون رهنما معتقد بود که « شعر در اصل آمادگي براي دريافتن است.دريافتن ارتباط ميان عنصرهاي طبيعت،ارتباط ميان صدا ها ،شکل ها و آدميان،يعني در واقع آن چه شعر را شعر مي کند بيشتريک جريان شعري در روان و دل يک آدم است تا آن چه نوشته مي شود و يا گفته مي شود.يعني بيشتر يک ديد است.اهميت دادن به مصالح زندگي است...»چند روز پس از سفر جاودانيش پريسا پارسي درباره اش نوشت«گفتگو با او به باز شدن مداوم افق هاي تازه تر و گسترده تر مي مانست و مدافع خستگي ناپذير ده ها نويسنده و شاعر و سينماگر بود که در برابر مافياي ادبي و هنري امکان نشان دادن استعداد خود رانمي يافتند.اگر او نمي بود بسياري از نام آوران امروز سينما ،تئاتر و شعر امروز ايران شايد نمي توانستند حرف خود را به گوش کسي برسانند.»

 

بخشي از شعر آواز رهايي که شعري بسيار تاثير گذار است را مي خوانيم:                                         

 

سبزه ي نهفته در آدمي که ناشناخته را مي شکافد

که پرده ها را مي شکافد که سياهي را مي شکافد

که بر مي آيد از نشيب و باز مي رويد از خاکستر

من خواهم مرد در ريشه هاي گرم خواهم مرد

 

روزي نمي دانم در ميان ويرانه ها بود

که يافتم آن فضا را که روياي بودنم بود

آدمي نبود من سايه هاش را باز جستم

که برپا بودند آن جا که جهان به خواب مي رود

.................. 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران