شعر پست مدرن چيست؟

 

شعر پست مدرن چيست؟

پل هوور

مقدمه ي ويرايش دوم بر “شعر پست مدرن آمريکا”، آنتالوژيِ نورتون، ????

ترجمه: مهدي گنجوي

 

چارلز السنِ شاعر واژه ي “پست مدرن”را اولين بار در بيست اکتبر ???? در نامه اي به رابرت کريلي استفاده کرد. اوارزش يادگارهاي تاريخي را در مقايسه با فرآيند زندگي مورد ترديد قرار داد و نوشت: “اين بهتر نبود که ما- منظورم انسان پست مدرن است- اين چيزها را پشت سر مي گذاشتيم و  اين همه چرنديات گفتمان و خدايان را به کار نمي برديم؟” در اين آنتالوژي،“پست مدرن” دوره ي زماني بعد از جنگ جهاني دوم را در بر مي گيرد  و به شعر آوانگاردِ شاعران آمريکايي، از ???? تا امروز، مي پردازد. به طور کلي شعر پست مدرن به رويکردي تجربه گرايانه در نوشتن اشاره دارد و حاوي نوعي جهان بيني ست که خودش را از فرهنگ جريان اصلي و سانتامانتاليزم و زيستِ خود بيانگر اين فرهنگ در نوشتن جدا مي کند. اين حرکت که در بافتِ اقتصاد پس از جنگِ جامعه مصرفي- با مشخصه ي تاثيرِ گزاف شرکت هاي بزرگ، بافت فلسفي اگزيستانسياليزم، و بافت تکنولوژيکِ ارتباطاتِ جمعي-رشد کرد،چندين اتفاقِ نشانه گزار را به خود ديده است: سال ????؛ پايان جنگ ويتنام، سال ????؛ فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، و ?? سپتامبر ???? که حوادث تراژيکش هم زمان با توسعه ي کاپيتاليزم جهاني است. در طول دهه هايي که مشمول اين آنتالوژي شده اند، اصطلاح پست مدرن در همه ي عرصه هاي فرهنگ و هنر وارد شده است؛حتي سبک حاکم قلمداد گشته؛ سبکي که در قرن بيست و يکم نيز ادامه يافته است.

در عين اين تغييرات عظيم و حوادثِ آشفته، شرايط از نظر فرهنگي شبيه سال ???? است، زماني که فردريک جيمسونِ منتقد نوشت: “امن تر است اگر مفهوم پست مدرن را به عنوان تلاشي براي تفکرِ تاريخي در مورد زمانِ حال دانست، آن هم در زمانه اي که فراموش کرده چگونه در وهله ي اول تاريخي فکر کند.” نگاه پست مدرن به اندازه يي که به توليد و زيبايي شناسي فرهنگي توجه مي کند به تاريخ توجه نمي کند، تصوير را به ابژه ترجيح مي دهد، رونوشت را به اصل،حداکثري را به حداقلي، سطح را به عمق. اين سبکِ نوشتن به عنوان “نقلي قولي”، “ارجاعي” و”ايهامي” توصيف شده است. آشفته به جاي تر و تميز، چند به جاي مفرد، آدابي و غير مستقيم به جاي صاف و پوست کنده است. اين سبک، دشواري هاي روزمره را، به ساد'گي قهرمانانه ترجيح مي دهد. زبانش واقعا آن چه که مي گويد نمي گويد.همه ي سبک هاست و نه تنها يکي.

جيمسون مدعي است که پست مدرنيزم نمايش گر گسستي ست از رمانتيسيزمِ قرن نوزدهم و مدرنيزم اوايل قرن بيستم. در نظر او، مشخصه هاي پست مدرنيزم “زيبايي شناسي عوام گرا”، “شالوده شکني از بيان”،“کم رنگ شدن تاثير”،“پايان اگوي بورژوايي” و “تلقيد سبک هاي مرده”  از طريق استفاده از تکنيک تقليد آثار ادبي افراد يا دوره هاي ديگر است. به عقيده جيمسون پست مدرنيزم بيان مناسب براي فرهنگ کاپيتاليستي متاخر، آن گونه که زير سلطه ي شرکت هاي چند مليتي درآمده، است. اگر جيمسون بر حق باشد،“شالوده شکني از بيان” حاکي از دست رفتن فرديت در يک جامعه ي مصرفي ست و هم چنين حاکي از محدوديت هاي بيشتري که بر حيطه شخصي و حقوق فردي در تحت لواي قانون امنيت ميهن (Homeland Security Act) ، سال ???? وارد شد. در همان حين که تاريخ “پايانش”را در ليبرال دموکراسي و مصرف گرايي پيدا مي کند،  حس مبارزه و اکتشافش را از دست مي دهد. اين منجر به سبک بي تاثير و “خالي”برخي از شاعرانِ مفهوميِ(Conceptual Poets) امروز، و هم چنين منجر به تمايل شاعران زبان به آن چيزي مي شود که گرترود استاين “زمان حال ادامه دار” مي ناميد. به شکلي مشابه، مفهوم “زيبايي شناسي عوام گرا” در نظر جيمسون بازتابي از  تفوق يافتن ارتباط از طريق رسانه هاي عمومي به جاي جملات نوشتاري است. در اين ويرايش جديد، متن هاي متعددي “بدون مولف” هستند. “هفت مرگ و ويرانيِ آمريکايي” اثر کنت گلداسميت  حاوي هيچ کلمه اي نيست که او خودش بيان کرده باشد: بلکه شامل رونوشت نوارهاي ضبط شده پليس و گزارش هاي رسانه هاي همگاني ست. متن تحت نظر و ويرايش گلداسميت قرار گرفته اما به معناي دقيق کلمه توسط او تاليف نشده است. اين نوعِ رويکرد چالشي ست در برابر ارزشِ والا انگاشته شده ياصالت در تاليف.

ديگراني نيز مي گويند که پست مدرنيزم به نوعي ادامه ي رمانتيسيزم و مدرنيزم است و هر دو {رمانتيزم و مدرنيزم} هنوز پيش مي روند. براي همين آن چه که جيمسون آن را تقليد، وصله اي از سبک هاي مختلف، مي داند، تنها توسعه ي بيشتر همان کولاژ مدرنيستي ست. چندگانگي فرهنگي امروز را مي توان در سرزمين هرز اليوت، "د کانتوس" پاند،  واز آن خود سازيِکوبيستيِماسک هاي مراسمِ"بنين" توسط پيکاسو يافت. خودبازتابيِ هنرِ پست مدرن را مي توان در بيداري فينه گان جويس و هم چنين بسيار قبل تراز اين ها در تريسترام شندي يافت. شعر اجرايي تنها تلاشي متاخر است از بين انبوهي تلاش، شامل کوشش هاي وردزورث و ويليام کارلوس ويليامز، به قصد بازنو کردن شعر از طرق بومي. شعر جان اشبري اصلِ پست مدرن است اما با اين وجود از والاس استيونسِ رمانتيکِ مدرنيست و آگوستان و. اچ. آدنِ مدرنيست تاثير گرفته. استفاده يِ جان کيج از”پيانوي آماده شده”، و تاکيدش بر بي تاکيدي در زبان، بازتابِ مهمي از پست مدرنيزم دارد اما هم چنين مي توان آن را در کنار چنگ "آييليان"-نوعي ابزار سيمي که با باد مي نواخت- در بسترِتاريخ رمانتيسيزم قرار داد. رد پايِ تاکيد معاصرين بر شاعرانگيِ ماشيني، کانستراکتيويزم، پروسيجراليزم، و مرگ سوژه را مي توان تا دادا و زيبايي شناسي ماترياليستي دوره اوليه شوروي عقب برد. مي توان اين تصوير را پيچيده تر هم کرد: برخي رويه هاي شاعرانه که تلاش مي کنند عليه بيان عمل کنند، براي مثال شعرهاي بريده چيده ي دادا، شبيه رويه هاي الهياتي باستاني ست. براي مثال، رويه ي غربِ آفريقاييِ الهياتيِ ايفا متکي بر انداختن شانزده صدف است. اين که صدف ها به چه شکل پايين مي آيند "بابالووو"، يا کشيش را، هدايت مي کند تا يکي از ??? شعرِ کتاب ِمرکزي ايفا را بخواند؛ شعري که در نهايت به عنوان درمانِ فردِ نيازمند تلقي مي گردد. شاعر سايبري  نمونه هايي از سيلابِ آنلاينِ هشياريِ ديجيتال را بر مي دارد و نتيجه اش شعري مي شود که حاوي نشانه هايي از فرهنگ ما و وضعيت رواني ماست. اِعمالِ شانس در الهيات و هنر، در بسياري اوقات، بسيار روش مند هستند. جان کيج پيانوي خود را براي توليد صداي ناهنجار، از طريق از کار انداختن برخي سيم ها،“آماده کرد”.

در اولين ويرايش اين آنتالوژي من از واژه ي پست مدرن در عنوان کتاب، به جاي واژه ي “تجربي”، “آوانگارد”، يا “هزاره اي”،بهره بردم، چرا که اصطلاحي بود که گستره ي روش هاي تازه اي را که پس از جنگ جهاني دوم عرضه شده، با دامنه اي از شاعرانگيِ شفاهيِ نسل بيت و شعرهاي اجرايي تا “نويسندگي”مکتب نيويورک و شعر زبان را شامل مي شد. امروز باز هم همين اصطلاح مورد استفاده قرار مي گيرد تا تحول هاي متاخرتر شامل تغزل هاي پسا زباني، شعر مفهومي، شاعرانگي سايبري و پروسيجريزم را نيز در بر گيرد. اين روش هاي جديدِ شاعرانه  بر خلافِ گرايش هاي رمانتيسيزم ميانه ي قرن بيست، که الگوي حاکم بر ادبيات ???? تا ???? بود، عمل مي کند. با وجود آن که شعرِ زبان الگوي تيوريک و اصلي ترين تاثير گذاراز سال ???? بدين سو بوده است، حرکت هاي جديدتر بين شعر تغزلي پسازباني، که در جست و جوي بيان است، و شعر مفهومي، سايبرنتيک، و شاعرانگي پروسيجرال، که عليه نوشتن به مثابه ي بيان اقدام مي کند،تقسيم شده اند. در حالي که زماني گمان مي رفت که  شعر زبان،  شعر تغزلي را از مرکزيت بيرون خواهد انداخت اما شعر زبان منجر به شاعراني از قبيل باربارا گست، آنا لوترباخ، رزماري والدراپ و اندرو جورون، در کنار بسياري صدايان  ديگر و منابع تازه، گرديد. ما حتي مي توانيم درباره ي پست مدرنيزم هاي متقدم و متاخر صحبت کنيم. پست مدرنيزمِ متقدم شامل نسل بيت، پروجکتيويست، مکتب نيويورک، تصوير عميق،و شاعرانگي بختکي (کيج و مک لو) مي شود، در حالي که شاعرانِ پست مدرنِ متاخر بازنماينده يِ يک تغيير، تغييري آگاه ازعصرِديجيتال و رسانه، به سمتِ شاعرانگيِ سايبرنتيک و ماشيني شده اند.

گرچه مفهوم پست مدرن مورد انتقاد قرار گرفته، منتها هيچ اصطلاح ديگري ظهور نکرده که بتواند به خوبي شرايط فرهنگي را در پي جنگ جهاني دوم بيان کند. جان فو، محقق،‌ پست مدرنيزم را به زمانِ گذشته ي فعل مي برد و مي نويسد:”پست مدرنيزم چه بود؟” اما در نهايت به دشواريِ باطل کردن واژه ي پست مدرن، و تلويحا آن چه که بازنمايي مي کند، اشاره مي کند: “واقعيتِ دوامِ کلمه، هر چه قدر که ممکن است آزار دهنده باشد،نشان مي دهد که چيزي دارد اشاره مي شود، چيزي که نمي تواند به مثابه يک مد تيوريک کنار انداخته شود.” مهم تر از آن، بنيادهاي فلسفيِ پست مدرن نه متافيزيکي که اگزيستانسياليستي هستند و از فيلسوفانِ بحران، که توسط يک مفسر نيچه، هايدگر، فوکو، و دريدا تعيين شده اند، متاثر بوده است. گريگوري بروس اسميت مي نويسد: “نيچه بر اين معني است که ديگر اصلا ممکن نيست که انسان به چيزي معتقد باشد که بر فاني، بر جهان گذرا،استعلا داشته باشد، و بر اين معناست که بنيان ارزش هايي که انسانيت را محصور کرده بودند، يک بار براي هميشه، از بين رفتند.... ابديت و هم چنين "بودن" به طور کامل بيرون انداخته شد، تا تحت حکومتِ نرمي ناپذيرِ”شدن” قرار گيرد." ابديت به اتريت{ترکيب واژه ي اتر و ابديت} تبديل شد، جهاني سايبرنتيک که مي تواند بين همگان تقسيم شود، و بيشترش اين جهاني و خاکي ست. پست مدرنيزم، آن طور که برخي  مدعي شده اند، فاقد بنيادها نيست، بلکه بنيادهايش از متعالي به هر روزه، از جست و جوي سورريال براي يافتن کل، به تاکيد دادا بر موادِ يافته، هنر اجرايي و مفهومي  رفته است، از الزامي و طبيعي به دلخواه، تصادفي و بشر ساخت. به جاي بازي در زمين خدايان، شاعران با ابزارِ ماديِ زبان بازي مي کنند. هايدگر در مورد رويکرد خود به فلسفه نوشت: “من يک موضعِ متقدم را رها کرده ام، نه براي آن که آن را با موضعي ديگر عوض کنم، بلکه چون حتي موضعِ قبل يک ايستگاه بود در کنار يک مسير. عنصر پايدار در فکر کردن راه است. و راه هاي تفکر در درون خود آن کيفيت رمزآلودي را دارند که مي توانيم آن ها را جلو و عقب ببريم و اين که في الواقع تنها راه به عقب ما را به جلو هدايت مي کند.” در راه بودن يکي از فاکتورهاي اصلي نوشتارِ پست مدرن و فرايند محور از السون، گينزبرگ، و اشبري تا شاعران زبان است. پست مدرنيزم به جاي تسليم شدن به تاريخ، مصرانه روي مسير مشغول دست کاري و از آن خود کردن رويه هاي تثبيت شده مي ماند. راهِ رو به جلو راهِ بازگشت به جاري، تزارا، دوشامپ و استاين است.

بر طبق نظرِ پيتر برگر، منتقد، هنر آوانگارد عليه الگوي هشياري بورژوايي مي شورد تا فاصله ي بين هنر و زندگي را بردارد. هر چند، “هنري که ديگر از عمل زندگي قابل تفکيک نيست، و به طور مطلق در آن جذب شده، توانايي خود در نقد آن را از دست مي دهد.” از همين رو بومي گرايي، هر چند در تلاش است تا تاثير اجتماعي هنر را گسترش دهد، اما در کنار زدن اين تاثير با زيبايي شناسي قرن نوزدهم همگام مي شود. ريسک اين است که آوانگارد، به زودي،  به نهادي با آيين هاي خودنگه دارش تبديل شود، بدون هيچ قدرتي براي نشانه گذاري يا تاثير بر انحناي تاريخ. وقتي که اولين ويرايش اين کتاب بيرون آمد، آخرين تحول، شعرِ زبان بود، يک شاعرانگي مارکسيست- فمينيستي که با وجود مخالفتش با رمانتيک و تاکيدش بر اين موضوع، در بسياري از مفروضات فرهنگي با نسل بيت ها مشترک بود؛ براي مثال در مقاومت در برابر فرهنگِ کالايي شدن. در مقايسه، به نظر مي رسد مکتب هاي فکريِ متاخر رويکردي پسا تاريخي داشته باشند. هم چنين به نظرمي رسد که مکتب هاي فکر متاخر از جنبه هايي از فرهنگ آمريکايي و رسانه هاي همگاني لذت مي برند که چارلز السن “پيجوروکراسي” مي ناميد. در واقع، پس از موقعيت گرايان، بسياري از شاعران مفهومي و سايبري معاصر، خشونت و گمراه سازي رسانه هاي انبوه را از طريق بازتاباندن زبانش به خودش، بر عليه خودش به کار برده اند.

اين آنتالوژي در تلاش است تا نشان دهد که شعر آوانگارد  در کوشش خود در جهت مقابله با گونه هاي حاکم و پذيرفته ي شعر ادامه داده است. اين شعر آوانگارد است که شعر را از طريق استراتژي هاي تازه، اما برخورنده، و هنرمندانه تازه مي کند. روشِ نوشتنِ “نرمال” در يک دوره زماني، در وهله اول، روش خلاقان نسل هاي گذشته بوده است. در مقدمه ي اولين ويرايش بر اين کتاب پيشنهاد کرده بودم: “بر اساس اين منطق، زيبايي شناسي متاخرِ  پست مدرن مانند شعر اجرايي و شعرِ زبان در دهه هاي آتي بر جريان اصلي تاثير خواهد گذاشت.” اثبات شد که اين گزاره ناچيز انگاري کرده است. شاعران پيشروِ شعرِ زبان کرسي هاي دانشگاه هاي پيشرو را بر عهده گرفتند، و روش آن ها آن قدر تاريخ نگاري شده است که از ابتداي هزاره ي جديد منتقدين به نسلي پسازباني اشاره کرده اند. با ظهور برنامه هاي تحصيلات عالي در رشته نوشتنِ خلاق و حرفه اي شدن روز افزون  آن چه که آکادميسين ها "ديسيپلين" مي نامند، حتي حاشيه ها و بومي گراها هم کرسي هاي تدريس در اختيار گرفته اند. کرگ دورگين، متولد  ????، شاعرِ مفهوم گرا و پروفسور رشته انگليسي در دانشگاه اتوا است، جايي که او وبسايت شعر مفهومي(eclipse) را ويرايش مي کند. کتاب هاي او با افتخار در وبسايت دپارتمان انگليسي عرضه مي شود. بيشتر آثار او مطالعات آکادميک درباره ي شعر مفهوم گراست، که او در اين زمينه مفسري بسيار عالي ست.اين رزومه را به قصد توهين به کرگ دورکين بيان نمي کنم بلکه برعکس. نکته اين است که در بسياري از عرصه ها آن جبهه بندي بين دانشگاهي و غير دانشگاهي، کولي و آکادميک، شکسته شده است. هيچ کس در دپارتمان {رشته} انگليسي از کرگ دورکين نمي خواهد که شاعرانگي خود را تغيير دهد تا به خير اخلاقي يا زيبايي شناسي بزرگ تري برسد يا اين که شروع به نوشتن سونات کند. در تاريخِ اين گونه روابط، اين نوعي تحول تازه است. يکي از شاعرانِ پيشگامِ شعر سايبري، فلاف ک سايلم محمد، واقعا سونات نوشت؛ نوشته هايي که خود سوناگرام ها نام نهاد. اين {سوناگرام ها} بر اساس تحريف هايي روي سطرهاي شکسپير بود. از آن جا که اين کار نيازمند يک برنامه ي تحريف کننده ي آنلاين بود، نتايج نهايي ممکن بود تغييراتي جزيي يا فاحش {در شعر شکسپير} باشد. اين کارِ شاعر به عنوان ويراستار است که بهترين را از نتيجه آيينِ عملکردي اي که خودش پذيرفته جست و جو کند.دادا، سوررياليزم، مدرنيزم و نسل بيت به عنوان جنبش هاي هنري نو در زمانِ خود، احمقانه و/يا خاطي تلقي مي شدند. اين در مورد جنبش هاي هنري نوي امروز نيز صادق است. تنها با گذر زمان و ملاحظه ي دقيق است که لزوم اين نوع کارها، فراتر از آن چه که در ابتدا دلخواهيِ في البداهه ديده مي شد، شناخته مي شود. امروز مساله امکان دوام آوانگارد نيست، بلکه سرعت عجيبي ست که با آن دارد به پيروزي مي رسد.

پست مدرنيزم تنها يک سبک نيست که از کانتون هاي پوند استخراج شده و به شعرِ زبان رسيده است، بلکه يک مقابله ي مداوم با و نظر دهي پيرامونِ رويه هاي غالب است. ويليام کارلوس ويليامز بر عليه سونات مي تاخت، ازرا پوند بر عليه پنتاميتر، شاعران مفهوميِ امروز، کنت گلداسميت، و کرگ دورکين، خودِ خلاقيت را زير سوال مي برند. با هر توسعه ي جديد، مي فهميم که بازي شعر هنوز در زبان در جريان است. مهم نيست چه قدر گسست از سنت پيشين شديد باشد، روش ها و ابزارهاي ورود به يک شعر منجر به “گفته شده بود” مي شود. کسي که در مقابل ما به عنوان کشيش ايستاده، يک بار ديگر صدف هايش را انداخته است.

در دهه ????،انقلاب پست مدرن در مخالفت با شعر غير شخصي و شعر آگوستاني اي بود که نقد نو ترويج مي کرد. اين انقلاب سمت و سوي شعر شخصي، گفتاري و اندام واري را مي گرفت که هر صدا را يکه مي ديد. حکم فرانک اوهارا “تنها بر اساس عصب هايت پيش برو” نوعي از شاعرانگي بداهه گرا درباره ي زندگي روزمره را ترويج مي کرد که اساسا نيورمانتيک بود. ولي شعر او، در هرروزگي شديدش، برخلاف برداشت رمانتيک از خود گام بر مي داشت. شعر او، در بي توجهي ش به متافيزيک، با مدلول استعلايي گسسته بود. در اواخر دهه ?? يک نسل جديد از شاعران پست مدرن شروع به چالش شاعرانگيِ شفاهي و دم محور السن و گينزبرگ کردند. با اين وجود،از سال ???? به اين سو، بيشترِتوليد کنندگانِ خلاقنوشتن به مثابه ي فرآيندرا بر نوشتن به مثابه ي محصول ارزش مي دهند. آن ها ارزش چندگانگي ، آن چه چارلز السن “شغل اصلي واقعيت” مي دانست، را نسبت به يکه بودگي ، آن چه چارلز السن “تولد کثيف يا اين يا آن” مي ناميد، بالا بردند. پست مدرنيزم قدرت را مرکز زدايي مي کند و در راستاي تقويت نگاه بسيار-محوري ست. پست مدرنيزم کلماتِ بي معني را به مدلولِ استعلايي ترجيح مي دهد؛ واقعي را به متافيزيکال. در کل، رو به سمت نگاهي ساخت گرايانه، و نه بيان گرايانه، نسبت به  سرايش دارد.  منِ آن بيشتر کسِ ديگري ست. در ايجادِ شاعرانه اش، روش با شهود رقابت مي کند. با مرگِ خدا و جدا شدن ناميمون ولي اجباري از طبيعت، از آنِ خود سازي يک ابزارِ حاکم مي شود. کتاب ما تمدن ما و طبيعت ما مي شود و هم زمان کلمات فقط کلمات هستند. نداشتن هيچ نتيجه اي براي روايت، با نسخه هاي در هم متداخل و  گاهي متضادبر روي خود خم مي شود. براي مثال، رمان ايتالو کالوينو، اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري(1979) شامل ده فصلِ اول ده رمان است که هيچ يک نه پرورش مي يابند و نه به نتيجه مي رسند. شروع کردنِ دوباره و دوباره، ساختنِ“زمان حالِ ادامه داري” ست که گرترود استاين به عنوان “اکنون و بعد اکنونِ” نوشتن مي خواست. آن چه يک متن معني مي دهد ربط بيشتري به آن دارد که چگونه نوشته شده و نه که چه بيان مي کند. همان طور که رابرت کريلي نوشت: “معني،ارجاعي مهمي نيست.”کريلي، با نقل قول از چارلز السن، ادامه مي دهد: “آن چه که در خودش وجود دارد، آن چيزي ست که معني مي ناميم.”مثل آلوها در شعرِ ويليامز”چه شيرين/  و چه سرد”، يک چيز به خودش ارزش دارد، نه به سمبوليزمش. در کل، شعر پست مدرن مخالفِ ارزش هاي مرکز گرايِ وحدت، اهميت، تک خطي بودن، بيان گرايي و هر گونه تصويرگري قهرمانانه از نفس بورژوا و علايقش است.

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران