نقش خيال

 

نقش خيال

سيروس رومي

کوتاه نگاهي به نمايشگاه نقاشي لادن چالاک

نگار خانه ي وصال

نوشتن يا ننوشتن ، مساله اين است . از همان وقت تصميم براي رفتن، در دلم بود بنويسم ، ولي وقتي مي روي به نگارخانه ي وصال و کارها را مي بيني نوعي هراس به دلت راه پيدا مي کند که چه داري بنويسي ؟ اين چند واحد درس هنرهاي تجسمي چقدر به درد تو مي خورد که از لادن چالاک بنويسي . نه از لادن چالاک که از رنگ و نقش ، ترکيب ، کمپوزسيون ، تعادل هاي نامتقارن و اين همه رنگ که در يک بوم درهم مي شود اين ها را به خودم مي گويم . در مقابل تابلوهايش کم مي آورم ، آن هم به يک دليل مهم که من مفهوم گرا هستم و چالاک به حس بصري در نقاشي اعتقاد دارد .من روزنامه نگار نمي توانم بدون درک مفهوم از يک رويداد بگذرم و ناچارم مخاطب شناسي داشته تا بتوانم ارتباطي پديدار شناسانه با او برقرار کنم و به اقناع مخاطبم برسم حال بگو در نوشتاري درست و بالاتر سيال و روان و به شدت ساده و او پيچيدگي خودش را دارد در ارائه سوژه هاي ساده و روزمره . در تابلوهايش زندگي جريان دارد . جرياني که بر محور زن مي چرخد به ويژه در آثار سال هاي 1393 او تاحدي که حسي از فمنيست را در چند تابلو اول در ذهن و فکرت مي لولد او خودش به فمنيست بودن در کارهايش باور ندارد – مي گويد:

من زن هستم و زن را دوست دارم ، زن ها انديشه ورز ترند ، مهربان ترند و حتي از جهت فيزيولوژيک و رفتار برتر از مردان هستند و بعد مي خندد .

درهمين کلمات باز هم آن حس نمايان است .تکذيب او مرا مجاب نمي کند حضور گوزن در آثار اين دوره – 1393 –هم از نظر شکل و شمايل و هم از جهت پيچ و تاب هاي اندام و خصوصا شاخ ها به نوعي نماد زنانه تبديل مي شود و اگر او مي گويد . يعني چالاک مي گويد: که سگ هم هست . سگ هم از نخستين جانوراني است که رام دست زنان مي شود .من کوتاه نمي آيم و لادن چالاک نيز .

مجموعه ي دوم بيشتر به مردم عادي نزديک مي شود ، به مکان هايي مزين از آيينه ، گل ، مجسمه و صندلي هايي براي نشستن عزاداران در کوي و برزن به وقت محرم مي رود  و تمام اين ها خلاصه مي شود از آن همه شلوغي به يک صندلي ، يک گل ، يک مجسمه و يک .... و تمام نمونه . همان طور که کاسه ي آبي در تعزيه، رود فرات را معنا مي کند .

اين نوع ديدن و در نتيجه نقش زدن به آبستره نزديک و نزديک تر مي شود تا در مجموعه ي سوم يک سماور يک تلويزيون و تکرار نقشي در فرش بيانگر يک زندگي است . ياحتي دو شاخه ي گل و يا بافتني هايي که دستگيره مي شوند و رديف و تکرار گلدان ها و ناگهان فرمي مذهبي در ميان انبوه رنگ هاي متفاوت از روشن ترين طلايي تا تاريکي رنگ سياه و بگويم در چينشي استادانه ودستاوردها يي تجربه گرا که مي گويد از اين ها به جايي که مي خواهم مي رسم .

حضور حيوان ها ، گل ها ، حجله هاي عزاداري ، شمايل مذهبي و... همه نمودي از انعکاس زندگي هنرمند هستند. خودش مي نويسد :

« نقشهايي که سرنوشت من را ساختند . نگاهي به فرم و نقش هايي که در آغوش آن ها بزرگ شدم حافظه عميق تصويري من . فرم هاي ساده ، گاه خشن و گاه بي معنا ، حداقل رنگ و رواني بي حد در اجرا ، شايد نشان گر اين هستند که نقاشي مي تواند در هر چيزي رخنه کند. »

اما اين رواني بي حد در نوشته ي ابتداي نمايشگاه رعايت نمي شود و در زماني که همه به جداسازي در نوشتار سعي دارند، چالاک اين  طور مي نويسد :

« حقيقيترين نيروي زندگي ام اضطراب بوده ، اضطراب از دست رفتن هستي معجزه آساي زندگي »

کلام آخر که در ابتداي ورودم وهنگام ديدن لادن چالاک با فرياد به او گفتم :

«چه تغيير و دگرگوني »

نوشتم ديگر . بايد مي نوشتم ديگر . لادن چالاک است ديگر . صورت مساله پاک شد

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران