من به انتظار معتقدم

من به انتظار معتقدم

گفت و گو با لادن چالاک

نقاشي هاي لادن چالاک برآمده از دنياي پر ازدست انداز او هستند. و در اين ميان هيچ چيز به اندازه ي نقاشي به او وفادار نمانده و نمي ماند. او از نسل نقاش هاي ابتداي دهه ي هفتاد دانشگاه تهران است که به شدت گرايش اکسپرسيونيستي را در نقاشي فيگوراتيو دنبال مي کنند. او دروني به شدت فيگوراتيو دارد و پست وبلند نقاشي هايش بالاخره در اين مجموعه آخرش به زمين شاعرانه و زيبايي نشسته است که دنياي فيگوراتيو وآبستره را به يک ميزان به درون خود کشانده و دنياي خود نقاشي ي نقاش را خلق کرده است. دنيايي ميان بازي،فکر،هيجان،زنانگي و.... او اشيا وطبيعت را ميان اين ها کشف و خلق خويش کرده است.

به نظر مي‌رسد در آثارتان به دنبال يافتن يک زبان شخصي هستيد. و  اين چالش به خوبي در کارهاي تان نمود دارد.

 بله. کاملاً درست است. من به‌نوعي مؤلف بودن را براي خودم تعريف مي‌کنم. از آن دسته نقاشاني هستم که از وابسته نبودن به ساختارهاي موجود در هنر استقبال مي‌کنم.

شرايط خلق آثار نوآورانه را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟

 به نظرم نوآوري يا بهتر بگوييم وجود جرياني آفريننده در ذات هنر وجود دارد. خصوصاً اين‌که من در برابر نقاشي احساس مسئوليت مي‌کنم. مسئوليت سنگين نو بودن. اما براي انجام اين مسئوليت از قبل چارچوب و برنامه‌ريزي ندارم. مهم‌ترين اصولي که براي نو بودن کارهايم پيدا کرده‌ام، علاوه بر کسب دانش و فهم لازم، وفادار بودن به خودم است. باور داشتن احساساتم و اين‌که آن چه را که در شخص من جريان دارد بشناسم و به آن اعتماد کامل داشته باشم و به زمان و فرصت مناسبي که فرامي‌رسد تا اين اعتماد و اعتقاد به ثمر برسد مجال بدهم! من به انتظار معتقدم، انتظار براي فرارسيدن موعود. صبر براي شکفته شدن نيروهاي دروني مهم‌ترين عامل و انگيزه براي نقاشي کردنم است.

اين شکل تفکر شما با دنياي پرشتاب و پر از تصوير امروز چه نسبتي دارد؟

در روزگار اشباع شدن زندگي از اطلاعات و تصاوير که افکار و تحليل‌ها را در حد خبرهاي کوتاه لحظه‌اي تنزل داده، من تنها راه را، وفادار بودن و نزديک شدن به دنياي درونم مي‌دانم. سعي مي‌کنم به هيچ قيمتي دنياي خودم را در مقابل يک شلوغي سرسام‌آور و بي‌معيار رها نکنم. اين اگرچه دشوار است، اما براي من اطمينان‌بخش و قانع‌کننده است. البته در اين روند بهره‌گيري از مطالعه و فراگيري و تدوين را در نظر دارم.

 به‌طور مشخص‌تر از اجراي ايده‌ها و خصوصيت آثار نقاشي‌تان بگوئيد.

مبالغه‌آميز نيست اگر بگويم در فضايي کمتر توصيف‌پذير و بيشتر هيجاني نقاشي مي‌کشم. هيجاني که براي کنترل آن به‌زحمت مي‌افتم! اين کنترل از همان حس مسئوليتي مي‌آيد که در برابر آثارم دارم. انگار هر نقاشي من در برابر زندگي ديني دارد که بايد ادا کند!هنگام نقاشي کشيدن انگار در يک‌لحظه آفرينندگي همه اطلاعات، همه هوشياري‌ها و همه رنج‌هايم به لکه‌ها و شکل‌ها و رنگ‌ها مبدل مي‌شوند. ياد گرفته‌ام که تأثير هر چيزي را مهم بدانم و در نظر بگيرم. آموخته‌ام که به همه‌چيز در خودم ايمان داشته باشم. حتي به آشفتگي‌هاي ذهني‌ام که آزاردهنده هستند هم اعتقاد دارم. از طريق همين آشفتگي‌ها است که توانسته‌ام به وحدتي در اجرا برسم.در اجراي نقاشي‌ها به‌هم‌ريختگي و ابهام محرک‌هاي خوبي هستند براي اين که اثرم را به وحدت و هماهنگي موردنظر برسانم. هرلحظه در کارم سرنوشت لحظه بعدي و حرکت بعدي را فراهم مي‌آورد. هر حسي در آفرينشِ لحظه بعد و کيفيت فرم و لکه و رنگ بعدي تعيين‌کننده خواهد بود. اين ويژگي هم در مورد تکنيک نقاشي‌ام صادق است و هم در مورد ايده‌ها. همان تجربه‌هاي قلبي من هستند که راه شان را در اثر پيدا مي‌کنند.

 اين توضيحات بيشتر کلي هستند. آيا ممکن است توضيحات ملموس‌تر و عملي‌تري براي کارهاي تان ارائه دهيد؟

 بله. مي‌شود اين کار را کرد. اما از حقيقت روند کار دورتر مي‌شويم، نه نزديک‌تر. چراکه ماهيت خلاقيت راز است، ابهام است. نظمي است که از دل درهم‌ريختگي‌ها پيدا مي‌شود. هنر در سرزمين ديگري به نتيجه مي‌رسد! اگر در دانشگاه‌ها اصول هنرهاي تجسمي داريم و يا نقد و تحليل آثار هنري را واضح و توضيح‌پذير مي‌کند، البته براي اين است که پيوند هنر و جامعه بهتر فراهم شود. اما متن‌ها قادر به وصف چگونگي و چرائي لحظه آفرينش نيستند. حتماً اگر من منتقد هنري يا نظريه‌پرداز بودم، وظيفه داشتم در تلاش‌هايي بااهميت، اصول قابل‌درک و مدوني را در مورد نقاشي‌هايم ارائه کنم.

 در آثار شما گرايش مذهبي آشکاري وجود دارد.

بله. اين هميشه بوده است. من رهايي را در ايمان داشتنم به دست آورده‌ام. با اعتقادات مذهبي‌ام به فضائي نامحدود دست پيدا کرده‌ام. فضائي آکنده از ترس و اميدواري که براي من جواب گو بوده است! من هيچ‌وقت اصل نقاشي را از مذهب جدا نديده‌ام. هر وقت به نقاشي‌هايي با رويکردها و موضوع‌هاي مختلف در دوره‌هاي تاريخي متفاوت نگاه مي‌کنم، يک انرژِي مذهبي و عرفاني دريافت مي‌کنم. حتي درمورد آثار ظاهراً زميني و يا اجتماعي هم بازتاب معنوي آن‌ها از ساير عوامل تشکيل‌دهنده قوي‌تر است. هميشه با رجوع به تاريخ هنر و تجزيه‌وتحليل آثار هنري انگار وارد معبدي مي‌شوم و جواب سؤال‌هايم را در شکل و حسي متفاوت دريافت مي‌کنم.

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران