آليس نيل و ميراثش

آليس نيل و ميراثش

ترجمه ي شيوا قنبريان

طي هيجده ماه گذشته، برگزاري سلسله نمايشگاه‌هايي از آثار آليس نيل در شهرهاي نيويورک، منهتن، لندن، هستون، مالمو و برلين بيانگر اين حقيقت است که آليس نيل، هنرمندي نوآور و پرشور است. بنابراين تا حدي حيرت‌انگيز است وقتي يک نمايشگاه‌روِ ناآگاه و بي‌خبرمتوجه مي‌شود که آليس نيل در سال 1900 متولد مي‌شود و در سال 1984 از دنيا مي‌رود، به اين معنا که آثار هنرمندي که متعلق به چند دهه‌ي پيش است و در حالِ حاضر در قيد حيات نيست، چنين جهاني در شهرهاي بزرگ اروپا و آمريکا مورد توجه قرار مي‌گيرد. تعداد کمي هنرمند وجود دارد که بعد از مرگ شان، مجددا توجهي به اين گستردگي به خود جلب مي‌کنند به ويژه کسي مانند آليس نيل که در زمان حياتش آگاهانه و به عمد توسط مؤسسات اصلي آمريکايي و هم کارهاي اروپايي‌شان ناديده گرفته مي‌شده است. اگر آليس نيل در حال حاضر بخشي از قانون کليِ هنري به حساب مي‌آيد، تصديق اين واقعيت است که اين بار هنرمندي ناديده گرفته شده، درجه‌ي بالايي از تحسين منتقدين را به خود اختصاص داده است. اما اين حقيقت که آليس نيل مي‌تواند چنين جايگاهي را به دست آورد و شيفتگي به وي،بيانگر اين حقيقت هست که هنجارها ديگر چندان بجا و مناسب نيستند-چنين رويکردي به معنايِ احياي جريان‌هاي پيشين نيست بلکه نشانگر علاقه‌ا‌ي جديد است که نشان مي‌دهد قانوني وجود ندارد. امروزه که در دوران پست مدرن به سر مي‌بريم، قائل شدن به چنين محدوده‌ها و خط و مرزها، زائد و اضافي است. در حالي‌که برخي هنرمندان به سادگي در دسته‌بندي‌هاي مشخص، محدود مي‌شوند مانند اکسپرسيونيسم انتزاعي، پاپ، مينيماليسم و غيره- سايرين از قرار گرفتن در چنين محدوده‌هايي مقاومت مي‌کنند.

چطور مي‌توان آليس نيل را تعريف کرد؟ به عنوان رئاليست، اکسپرسيونيست، پرتره‌نگار روانشناختي ( وي حتي، طبيعتِ بي جان و مناظر طبيعي نيز نقاشي کرده است) يا چه سبک ديگري؟ اگرچه ممکن است به طور معمول با رئاليست‌هاي اجتماعي مانند برادران سوير[1]تعيين هويت شود،اما هنرش همان‌قدر از آثار آنان فاصله دارد که از هنر پاپ فاصله دارد. اگر کسي بتواند ريشه‌هاي هنر آليس نيل را در ترکيبي از سنت اروپاي شمالي- مونش، ديکس، بکمان، ون‌گوگ- و مکتب اشکن[2] نيويورک و به درجاتي نقاشي بَدَوي آمريکايي تشخيص دهد، چيزي منحصر به فرد در مورد هنر نيل را متوجه مي‌شود و آن اين‌ حقيقت است که هنر نيل دسته‌بندي و محدوده‌هاي سبکي را به مبارزه مي‌طلبد. هنرِ وي تازه، زنده، شخصي، پويا، سرگرم کننده، بي‌رحم، ظريف و حساس، سوگوار، نافذ، گروتسک، نقاشانه و... است- اين‌ها تنها بعضي از صفات متناقضي هستند که هنر وي به ذهن مخاطب متبادر مي‌کند و چنين تنوعي از ادراک است که راه گشاي بسياري از هنرمندان شده است. جوان و پير، گروه گروه براي تماشايِ آثار وي که هم‌چون اوديسه‌اي، مخاطب را با خود همراه مي‌کند مي‌آمدند. عنوانِ"آليس نيل: حقايق را نقاشي کرد!" در موزه هنرهاي مدرنِ مالمو واقع در سوئد بيانگر اين واقعيت است.

نيل در زماني نقاشي مي‌کشيد که نگرش مدرنيست در سراسر جهان هر چه قدرتمندتر و مردمي‌تر مي‌شد. آليس نيل تدريس را به واسطه‌ي رابرت هنري- عضوي از مکتب اشکن ، صاحبِ کتاب روح هنر[3] (1923) که همانند کتاب مقدس نيل، براي وي راهنما بود- شروع کرد. رابرت هنري، وي را به سمت مشغله‌ي اجتماعي که در آن زمان سليقه‌ي روز نبود، هدايت کرد. وابستگي وي به جريان کمونيست و همدلي با مهاجرانِ فقير، به طور طبيعي وي را  نه محبوبِ مجموعه‌دارانِ ثروتمند نيويورک کرد و نه مؤسسات دولتي. اما فراتر از همه، هواخواهي نيل از توصيفات رئاليستي از اندامِ انسان در دوره‌اي که هنر انتزاعي- چه فيگوراتيو چه هندسي يا بيانگر- رو به رشد است، موقعيت وي را به عنوان هنرمندي خارج از جريان اصلي يا به عبارتي، هنرمندِ بيگانه تثبيت کرد. فقط بايد نگاهي به آثار هنرمندي مانند اسکار کوکوشکا، کسي که اولين الهام‌هايش را از نيل داشت، بيندازيم تا دريابيم که نحوه‌ي بيان انسان‌مدار، براي کار حرفه‌اي پر خطر است و يا حداقل به منزله‌ي خودکشي در نهادهاي رسمي است. نيل خارج از هنجارهاي پذيرفته شده‌ي نقاش‌هاي چپ‌گرا قرار مي‌گيرد، کساني که کارشان هم سنگ است با تمثيل‌هاي آشکار از موقعيت اجتماعي است ( نه اين‌که نيل خودش، تعداد کمي نقاشي با اين محتوا نکشيد). آليس نيل شيوه‌هاي پست-کوبيست را براي تصوير کردن فيگورها که پيکاسو و پيروانش به کار مي‌بستند، رد کرد و هم‌چنين وي از هنر انتزاعي به عنوان شيوه‌اي از نقاشي به دليل محدوديت‌هاي روايي‌اش، اجتناب مي‌کرد. ممکن است اين‌گونه به نظر برسد که نيل مانند بالتوس[4] يا حتي موراندي[5] در دنيايي که سبک‌ها متحول مي‌شوند، تک افتاده‌اند. دنيايي که به نظر مي‌رسد سبک‌هاي نقاشي هدفي را دنبال مي‌کنند که مطابق با آن، نقاشي درباره‌ي چيزي نيست غير از ابزار نقاشي!

با اين‌حال نيل که از تمام اين پيشرفت‌ها آگاه بود، با نقاشي‌هايش تأثيرات نه تنها اروپاي شمالي بلکه اکسپرسيونيست‌هاي انتزاعي را نيز بازتاب مي‌دهد. به عنوان مثال، پرتره‌اي که در سال 1952 از دوره اشتُن مي‌کشد و پيش زمينه‌ي بسياري از نقاشي‌هايش به تکنيک‌هايي از معاصران نيويورکي‌اش ارجاع دارد. آن‌ها در کلوبي در روستاي گرينويچ به بحث و گفت و گو مي‌نشستند، جايي که به طور منظم آليس نيل به آن‌جا مي‌رفت. ظهور جنبش پاپ آرت در آثار نيل، مربوط به شيوه‌ي آثارش نمي‌شود بلکه نمودِ آن در موضوعات نقاشي‌هايش مشهود است: پرتره‌هايي که در فاصله‌ي سال‌هاي 1969-70 از اندي وارهول[6]، جرارد مالانگا[7]، ديويد بوردون[8] و جورجي بتکاک[9] و ريتا رد[10] و جکي کورتيس[11] مي‌کشد، همگي ورود آليس نيل به دنيايِ فانتزي وارهول را تصديق مي‌کنند. اما جايي که پرتره‌هاي وارهول، همگي مسطح و درخشان هستند، نيل عمق روانشناختي و درونيات، سوسياليزم و امر شگفت‌آور را در روزمرگي، کاوش مي‌کند- وجوهي از شخصيت که براي فردِ بيگانه و خارجي مشهود است اما ممکن است فرد غير خارجي و ساکن از آن بي اطلاع باشد. نيل به عمق مي‌رود و پرتره‌هاي نيش‌دار و گه گاه ناخوشايند تصوير مي‌کند که آشکارا سوژه‌هايش را ناراحت مي‌کرد و به همين دليل آثار بسيار کمي را در طول زندگي‌اش به فروش مي‌رساند. آن‌ها محصولات گفت و گو هستند و نه تک گويي و بيشتر بيانگر تغيير و تحول تا ثبات و پايداري!

اشتباه است اگر آليس نيل را هنرمندي آوانگارد در نظر بگيريم، حداقل در مسيري که مفاهيم به طور سنتي درک مي‌شوند، چنين رويکردي نسبت به وي درست نمي‌باشد. او نقاشي بود با توانايي چشم گير براي نقاشي- شاهدِ آن، راهي که وي پيراهن سفيد را براي پرتره‌ي پسرش هارتلي در سال 1965 تصوير مي‌کند. اما استفاده‌ي او از مواد و حتي علاقه‌اش به مواد هيچ ارتباطي به سنت گرينبرگ[12] ندارد. سطوحي که نيل نقاشي کرده است، توصيفي‌ست، خطوطي که براي روايت به کار مي‌گيرد، ترکيب‌بندي‌اش آشکارا ارجاعي‌ست. به جاي مقايسه‌ي کارِ آليس نيل با پيشرفت‌هاي نقاشي در قرن بيستم، سازنده‌تر خواهد بود که آثار وي را در زمينه‌ي عکاسي قرار دهيم. سبکِ تا حدي مستندگونه‌ي نيل در آغاز فعاليتش، بعضي از آثار سينمايي و عکاسي را منعکس مي‌کند که بنيان‌گذار آن، معشوقش، سم برودي[13] بود. اولين پرتره‌هايش مانند ماکس وايت[14] در سال 1935، کيفيت عکس‌هاي رودچنکو[15] و نادار[16] را دارد، ساير پرترهاي وي، کارهاي آگوست ساندر[17] را به ذهن مي‌آورد. در مورد نزديکي نقاشي‌هايي مانند دوقلوهاي د وِگ[18] در سال 1975 با کار ديان آربوس[19] نيز اغلب نظر داده شده است در حالي‌که پيش زمينه‌هاي تماما سفيدِ آخرين پرتره‌هاي آثار هنرمند معاصر نيل، ريچارد آوِدون[20] را به خاطر مي‌آورد. از زماني‌که عکاسي جايگزين نقاشي پرتره مي‌شود، براي نيل کاملا استراتژيک هست که اين ابزار را براي تصويرهاي جالب و گيرايش به کار ببندد.

چنين است رابطه‌ي نقاشي و عکاسي در آثار نيل که امروزه به نظر مي‌رسد، توجه هنرمندان را به خود معطوف کرده است. در حالي‌که ارتباطي آشکار بين آثار نيل و پرتره‌هاي اليزابت پِيتون[21] وجود دارد، تفاوت‌هاي‌شان نيز به موازات واضح است. در حالي‌که تصاويرِ پيتون منجمد هستند، تصاوير نيل زنده و پويا هستند به اين معنا که مخاطب در مواجه با اثر، هنرمند را با شخصِ درون تصوير که سوژه پرتره است، جايگزين مي‌کند. اگرچه پيتون موضوع آثارش را از زندگي واقعي انتخاب مي‌کند اما بر روي عکس‌هاي از قبل گرفته شده نيز کار مي‌کند. بنابراين همانند نيل تصاويرش را به جاي تصويرِ زمان در حال گذر و مداوم، ثبت لحظاتي ويژه قرار مي‌دهد. وجهي رمانتيک در مورد آثار پيتون وجود دارد که هيچ‌گونه ارتباطي با آثار نيل ندارد. وجهي ظريف و حساس بر خلاف نيل که خشن و جسور است. بالاتر از همه، پيتون حسرت بار است در حالي‌ که نيل خشن و زمخت است.

بر اساس عکسي برهنه از هنرمند (آليس نيل) توسط پيتون، تحت عنوان آليس نيل در 1931، 8-2007 که اداي احترامي تأثيرگذار به يکي از آموزگارانش، پيتون وي را شکيل و آراسته تصوير مي‌کند، جسم نرم و بي‌تکان وي را به سطحي رنگ‌کاري شده تبديل مي‌کند و زمينه را تشديد مي‌کند و به اين ترتيب آليس نيل تبديل مي‌شود به يک زنِ معاصر که خود را به هيئتِ زن حرمسرا اثر ماتيس[22] در مي‌آورد.

در "کمپانيِ آليس"[23]بعضي ديگر از هنرمندان که در دايره‌ي نفوذ نيل بودند، پر رنگ مي‌شوند. در ميان اشخاص کمتر شناخته شده، بوسکو هولدر[24] قرار دارد، يکي از کشفيات پيتر ديگو[25] در ترينيداد[26] و توباگو[27]، کسي که پرتره‌هاي خودماني از مردان و زنان جزاير درياي کاريب تصوير کرده است. اغلب برهنه، تصاويري مابين رنگ‌هاي پر شکوه گوگن و رئاليسم خشنِ نيل.

امروزه، در دنياي هنر نئو-کانسپچوالِ بعد از مارسل دوشان و تئوري نقادانه، اين‌که هنرمند و عموم مردم همانند هم بتوانند اشخاصي را که هميشه مطرود بوده‌اند را ارج بنهند، تقويب مي‌شود. تماشاي آثار آليس نيل، تجربه‌اي دروني و غريزي است که با عواطف همراهي مي‌کند. او مي‌تواند دقيق و کلي باشد، بدجنس يا دل‌سوز، جدي يا بذله‌گو، واقع‌گرايانه يا حتي کاريکاتوريست!

 

 

[1]-  Soyer brothers

[2]- Ashcan School

[3]- The Art Spirit

- Balthus[4]

 

[5]-  Morandi

[6]- Andy Warhol

-[7]Gerard Malanga

[8]- David Bourdon

[9]- Gregory Battcock

[10]- Ritta Redd

[11]- Jackie Curtis

[12]- Greenbergian orthodoxy

[13]- Sam Brody

[14]- Max White

[15]- Rodchenko

[16]- Nadar

[17]- August Sander

[18]- The De Veghtwins

[19]- Diane Arbus

[20]- Richard Avedon

[21]- Elizabeth Peyton

[22]- Matissean odalisque

[23]- ‘In the Company of Alice’

[24]- Boscoe Holder

[25]- Peter Doig

[26]- Trinidad

[27]- Tobago

 

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران