فريده لاشايي و رستگاري منظره؛ گشت‌وگذاري در رتروسپکتيو

فريده لاشايي و رستگاري منظره؛ گشت‌وگذاري در رتروسپکتيو

نوشته ي علي گلستانه

 

 

کارنماي مروريِ آثار فريده لاشايي در موزه‌ي هنرهاي معاصر تهران، برخلاف ايده‌اي که ظاهراً کيوريتور کارنما در پي نمايش‌اش بوده است، به خوبي نشان مي‌دهد که آشوب بيروني الزاماً به آشوبِ هنري منجر نمي‌شود: تغزلي‌ترين آثار لاشايي مربوط به پرتنش‌ترين دوره‌هاي ايران معاصر، يعني انقلاب و جنگ، است. درست در سال‌هايي که تنش و درگيري کشور را درمي‌نورديد، در زماني که بسياري از نقاشان هم‌نسل او در تکاپوي يافتن راهي براي نمايش خطابه‌وار مبارزات اجتماعي بودند، نقاش روشنفکر ما علي‌رغم جمله‌هاي تکان‌دهنده‌اي که بعدها در اتوبيوگرافيِ درخشان شال بامو نوشت دلبسته‌ي نسخه‌برداري‌هاي عاشقانه‌اش از طبيعت بود.

بااين‌حال نمي‌توان بي‌درنگ لاشايي را به‌واسطه‌ي آفرينش اين آثار شاعرانه و نرم قضاوت کرد؛ چه، او از آغاز جواني نقش پُرشور خود را در مبارزه‌ي اجتماعي پي گرفته بود ـ ترجمه‌هايش از يک سو و سرگذشت خانواده‌اش از سوي ديگر مؤيد اين درگيري است. اما اين‌همه در نقاشي‌هاي اين دوره‌اش جز پژواکي بس ضعيف ندارد ـ مجموعه‌ي اسب‌هاي وحشي‌اش (اواخر دهه‌ي ????) شايد تنها نمونه‌ي تصاوير آشوب‌زده‌اش در اين دوره است که آن هم از قرار در سوگ مادر نقاشي شده است. به‌رغم تصوري که خود او از کارش داشت، نقاشي عرصه‌ي نمايش بي‌واسطه‌ي بحراني نبود که او خود را درگيرش احساس مي‌کرد. تجربه‌ي گسست و زخم مدت‌ها پيش از آن که به نقاشي‌هايش راه يابد در دغدغه‌هاي ادبي‌اش نمودار شد و تنها پس از وقفه‌اي چندساله و ته‌نشين‌شدن دريافت‌ها راه خود را به سطح بوم باز کرد و سرانجام فاجعه‌بارترين آثارش را در دهه‌ي هشتاد خورشيدي رقم زد.

کنار هم قرارگرفتن منظره‌هاي سپهري و لاشايي در موزه‌ي هنرهاي معاصر تهران، به‌همراه نقل‌قولي که از کتاب شال بامو بر ديوار کارنما نقش بسته، فاصله‌اي بالقوه را ميان دو نقاش نشان مي‌دهد: در بحبوحه‌ي بحث‌ها درباره‌ي جنگ ويتنام، سپهري به سيب مي‌انديشد؛ درحالي‌که لاشايي مانند ديگر فعالان سياسي آن دوره از فجايع جنگ در هراس است. شکل تدوين اين نشانه‌ها و عناصر در کارنماي مروري نشان مي‌دهد که قصد گردآورنده تأکيد بر تفاوتي بنيادي ميان اين دو نقاش است؛ اما واقعيت تصويرها به ما مي‌گويد که در اين زمان لاشايي کنجکاوانه در دنياي تلفيقيِ شاعرانه‌ي سپهري گام مي‌زند و موضوعات و سبک او را به شيوه‌ي خود به کار مي‌گيرد. هنوز ميان توليدات هنريِ اين دو تفاوتي در کار نيست. تفاوت، چنان که گفته شد، ربع قرن بعدتر روي مي‌دهد: از ميانه‌ي دهه‌ي هفتاد، که نيروي نهفته‌ي منظره‌هاي سپهري در جسورانه‌ترين قلمضربه‌هاي لاشايي آزاد مي‌شود.

سهراب سپهري، در ????، کمي پس از انقلاب و در پي دوره‌ي انزواي حاصل از بيماري درگذشت. پس از به اوج رساندن برداشت‌هاي سيال و تغزلي از مناظر طبيعت با ترکيب درخشان لکه‌رنگ‌هاي خالص بر زمينه‌ي خاکستري‌هاي رنگي و به‌موازات ادامه‌دادن اين دسته از آثار، در اوايل دهه‌ي ???? تصاويري سترگ از تنه‌هاي نيرومند درختان با بافتي سنگ‌مانند خلق کرد و در ميانه‌ي همين دهه، اندکي پيش از مرگ، ترکيب‌بندي‌هايي عظيم با فرم‌هاي بُرّان هندسي و رنگ‌هاي درخشان، عمدتاً بر زمينه‌اي تيره، آفريد (تحت تأثير تصاوير صريح اما بغرنج وزيري مقدم؟). بحران بيماري و انزواي خودخواسته بالقوگي‌هاي هنر او را در ابهامي هميشگي فرو برد. اما اگر باور داشته باشيم که ايده‌ها با افراد نمي‌ميرند، و اگر بپذيريم که ايده ساخته و در تملک هيچ ذهن منفرد و مجردي نيست، براي‌مان عجيب نخواهد بود که رشته‌اي از نقاشي‌هاي سپهري در فرايند کار هنريِ فريده لاشايي راه باز مي‌کنند و سرانجام چيزي را که در خود پنهان داشته بودند پديدار مي‌کنند: امکان‌هاي نهفته‌ي ايده‌ي سپهري، دو دهه‌ي بعد در نقاشي‌هاي لاشايي آزاد مي‌شود. از اواخر دهه‌ي هفتاد، سطح بوم‌هاي لاشايي به عرصه‌ي جدال انرژي‌هاي سترگ بصري تبديل مي‌شود. ترکيب‌هاي بزرگ‌اندازه‌ي اين دوره که به شکلي غيريک دست با لايه‌هاي بسيار نازک خاکستري‌ها پوشيده شده‌اند، جابه‌جا رد قلمضربه‌هاي شلاقي نقاش (اين برجسته‌ترين مؤلفه‌ي نقاشي‌هاي لاشايي) را بر خود دارند. خطوط محيطي هراسان و منقطع چنان به توصيف بي‌اعتنايند که کارها در بسياري موارد به آبستره‌ي محض پهلو مي‌زنند ـ مي‌توان حدس زد که خود لاشايي هم اعتناي چنداني به حفظ مرز ميان بازنمايي موضوعات و کنش آبستره نداشت. اما بااين‌وجود، منظره حضور و تأثير پيدا و پنهان خود را در همه‌ي اين تصاوير حفظ کرده است.

لاشايي مترجم نيز بود، و شايد از همين رو اين توانايي بزرگ را يافت که در نقاشي نيز دست به ترجمه بزند: او ترجمه‌ي ديگري از منظره‌هاي سپهري ارائه داد؛ اما همان‌طورکه متني سرورآميز در ترجمه به زبان مقصد ممکن است غم‌آلود شود، منظره‌هاي زلال و بي‌وزن سپهري در آثار ماقبل‌آخر لاشايي شکلي دلهره‌آور و مهيب مي‌يابد. در اين فرايند، او نه فقط منظره‌هاي سپهري (چه، خود سپهري نيز به تعبيري يک مترجم منظره‌نگاري بود) بلکه نيز مفهوم خودِ منظره‌ي طبيعي را ترجمه مي‌کند و آن را در موقعيتي سراسر جديد قرار مي‌دهد: منظره‌هاي او دراماتيک‌تر از هر منظره‌ي ديگري‌ست که دست‌کم نقاشان ايراني آفريده‌اند. تصاوير لغزان و در حال واژگونيِ او رد پاي فراريان و شليک گلوله‌ها را بر خود دارند. قلمضربه‌هاي شلاقي او، با آن که در بسياري موارد سوژه‌اي را توصيف نمي‌کنند، به شکلي بسيار استعاري، بيش از هر تصويرِ واضحي نفس شکنجه را مجسم مي‌کنند: ازاين‌رو کار او در کنار آثار درخشان‌ترين نقاشان معاصرش قرار مي‌گيرد که هر يک به روش خود، در توصيف رنج و شکنجه، در مرزهاي ابهام‌آميز و پرتنش نقاشي فيگوراتيو و کنش آبستره در نوسان بوده‌اند:  رعنا فرنود و نصرت‌الله مسلميان ـ نقاشاني که دقيقاً به‌واسطه‌ي روايت تنش‌آميز و بغرنج‌شان از انتزاع، به‌هيچ‌رو در ورطه‌ي آبستره‌ي محافظه‌کار و تزئيني دهه‌هاي پس از انقلاب نغلتيدند. دستاوردهاي لاشايي در فرايند رستگارکردن منظره‌نگاري‌هاي نخستين‌اش، و در جريان درگيرکردن عمل نقاشي‌کردن با تجربه‌ي رنج، به زباني ظريف، ژرف، و غيرمستقيم رسيد که اين دو نقاش ديگر، و انگشت‌شمار نقاشان ديگر اين نسل از مسيرهايي جداگانه به آن دست يافتند. ـ

 

 

 

نگاره‌ها:

?. سهراب سپهري، منظره، ????.

?. سهراب سپهري، ترکيب‌بندي، ????.

?. فريده لاشايي، منظره، ????.

?. فريده لاشايي، از مجموعه‌ي اسب‌هاي وحشي، ????.

?. فريده لاشايي، گلدان، دهه‌ي ????.

?. فريده لاشايي، منظره، دهه‌ي ????.

?. رعنا فرنود، بدون عنوان، ????.

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران