ساخت شخصیت در داستان

 

ساخت شخصیت در داستان

مجتبی مقدم

 

قول مشهوری در سینما هست که می گوید سینما یعنی کلوزاپ. یعنی نشان دادن چهره ی انسان در قابی بزرگ، چرا که مهمتر از آن وجود ندارد. زیرا چهره ی آدمی به خوبی برون و درون و افکار و احساسات و شادی ها و مصائب او را بازگو می کند. می شود این قول را قرض گرفت و گفت داستان یعنی شخصیت. همانطور که کارگردانی و فیلمنامه و دوربین و گریم و...هستند تا بازیگر که آدمی را به نمایش می گذارد به چشم بیاید. ساختار و زبان و ایده و طرح و ماجرا هم در داستان هستند تا شخصیت که نمودی تقریبا کامل از هستی انسان است به کلمه در آید. در تاریخ ادبیات بیشتر از هر چیزی شخصیت های داستانی هستند که زنده اند و با مخاطب همراه گشته و آنهایی که نمونه شده اند وارد فرهنگ عمومی شده اند و موجودیتی زنده یافته اند.

تعاریفی که تاکنون از شخصیت ارائه شده بسیارند و گوناگون و متنوع و به فراخور دیدگاه و نظریه پرداز هر کدام جنبه ای از آن را مدنظر قرار داده اند. برخی بیشتر بر برون تاکید داشته اند و برخی دیگر بر درون. نگاه زیست گرایانه و غریزی و نگاه روانشناختانه و معنوی و جامعه شناختانه، هر کدام شخصیت آدمی را از صافی دید خود عبور داده اند. برای نویسنده در ساخت شخصیت داستانی ِجاندار، تلفیق و تطبیقی از تمامی نظریات کارساز است. ظاهر و شکل شخصیت (وزن، قد، رنگ پوست، چشم و مو، نشانه هایی خاص چون ماه گرفتگی و خال و رد زخم، وضع قلب و معده و روده و دندان ها و هر آنچه که جسم آدمی را شکل می دهد.)، احساسات و هیجانات (غم و شادی و خشم و ترس و نفرت و عشق و...، درجه بندی آنها، خودآگاهی شخصیت نسبت به آنها، جلوه ی بیانی آنها در هر شخص)، افکار و عقاید و باورها ( هر شخص چگونه فکر می کند؟ دایره ی افکارش چگونه است و چگونه تجمیع چند فکر در او به باور و عقیده می رسد؟ رویاها و آرزوها و خاطرات و تمایلات.) و زبان و گفتار در ساخت شخصیتی باور پذیر باید لحاظ گردند حتی اگر در داستان قصد نداشته باشیم همه ی وجوه یک فرد را نشان دهیم. پیوندچهار ضلع جسم، احساسات، افکار و زبان در ارتباط با خانواده و جامعه ای که آن را شکل داده (فرهنگ و سنت و آداب و رسوم) و تاریخ زیست شده ی جمعی و جغرافیا و مکانی که حتی در شیوه ی نشست و برخاست و راه رفتن آدمِ آن مکان اثر گذار است از ساخت شخصیتی در خلاء جلوگیری کرده و به نویسنده ی کاربلد فضا می دهد تا انسان را با تمامی وجوه اش بنویسد و ثبت کند و از صافی داستان بگذراند.

آسیب شناسی داستانی ما در زمینه ی شخصیت نمایانگر این است که بیشتر شخصیت ها تک بعدی اند و از عدم باورپذیری رنج می برند. انگار که در خلاء زندگی می کنند و ارتباط آنها با محیط و تاثیر محیط و دیگر آدم ها بر آنها به خوبی ترسیم نمی شود. با هر نگاه و سبکی در پرداخت به داستان و داستان نویسی ناگزیر از ساخت شخصیت برای آن سبک داستانی هستیم. حتی اگر برای یک ضد داستان بخواهیم یک ضد شخصیت بنویسیم! استفاده از کلیشه ها بیشتر راه می دهد برای ساخت تیپ. تیپ های که استفاده از آنها در داستان در جای مناسب نه تنها درست که ضروری است. اما زمانی این قضیه به چشم اسفندیار تبدیل می شود که ما در بیشتر داستان های مان به جای شخصیت تیپ داشته بشیم و آنها را به عنوان شخصیت پذیرفته باشیم. تکلیف ما با تیپ معلوم است. خصوصیات و ویژگی ها و عقاید و احساسات و گفتار و جسمیتش ثابت است و غیر قابل تغییر.  تکرار آن علاوه بر تکثیر قارچ گونه اش به ما این اطمینان خاطر ذهنی و امنیت را می دهد که آدمِ آن تیپ را شناخته ایم و ما را معاف می دارد از شناخت و کنکاش و جستجو و کاوش. اینگونه است که ما به جای رسیدن از تیپ ها به شخصیت ها، تیپ ها را به جای شخصیت ها می پذیریم. شخصیت یعنی تغییر و تحول و شدن ِ هر لحظه ایِ هر چند نامحسوس در دل ویژگی های نسبتا ثابت و تحول ناپذیر. شخصیت یعنی سر زدن عمل و گفتن حرف و بروز چیزی در بزنگاهی که نویسنده و مخاطب و حتی خود شخصیت انتظارش را ندارد. نتیجه ی منطقی بودن و شدن. نتیجه ی منطقی تغییر و تحول. حتی در شخصیت های منفعل و اصطلاحا پسیو. شخصیت های نمونه ای و ماندگاری که تاکنون در ادبیات ما خلق شده اند چون آدمی زنده محل رجوع مخاطب خواهند بود برای شناخت بیشتر خود. شخصیت هایی که ما در برابر تیپ های فریز شده و تک بعدی محافظت می کنند.

نویسنده در آفرینش شخصیت آن را آگاهانه و ناآگاهانه از صافی شخصیت خود عبور می دهد. برای همین است که هر شخصیت. چه زن و چه مرد. چه کودک و چه بزرگسال. چه با عقاید همسو و چه مخالف با عقاید نویسنده. چه هم زبان و چه غیر هم زبان. رنگ و بویی از شخصیت نویسنده را با خود به همراه دارد. آن طور که فلوبر می گوید« مادام بواری خود منم!». این عبور دادن ناگزیر حکم شمشیر دو لبه ای را دارد که هم می تواند رنگ و بوی شخصی و اصیل هر نویسنده را به هر کدام از شخصیت ها بدهد و اصطلاحا جمعیت درون هر نویسنده را بیرون بکشد و هم می تواند شخصیت های شبیه به هم بسازد که انگار همه نویسنده اند و مخاطب را پس بزند. نویسنده هایی که توانسته اند از این کارخانه ی شبیه سازی فراروی کنند اندک اند چرا که این کار عرق ریزان روح می خواهد و تلاش و ممارست هر چه بیشتر در شناخت خود و خودآگاهی مداوم حتی بر جنبه های تاریک و نامحسوس خود برای بروز و تجلی جمعیت درون هر نویسنده که هم محصول درون وی و هم محصول اجتماعی است که در آن زیست می کند.

در مورد شخصیت پردازی و ساخت شخصیت ناگفته ها بسیارند چرا که هنوز نویسندگانی هستند که با آفرینش شخصیت هایی نمونه و ماندگار ما را به شگفتی وا می دارند و با درک و شهود و شناخت تازه ای از انسان و هستی اش و در نهایت از خودمان روبرو می کنند و این اشتیاق را در ما زنده نگه می دارند که منتظر تولد شخصیت تازه ای باشیم. 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران