نیش خاری برای چشم­ های علیل

 

نیش خاری برای چشم­ های علیل

گفت­ وگوی گم­شده ­ای با نیما یوشیج

 

وقتی به دیدن نیما رفتم بر خلاف تصور قبلی دریافتم که نیما اعتراضات و حملات مخالفین خود را امری غیر عادی و غیرمنتظره تلقی نکرده و نسبت به آن­ ها هم کینه ­ای در دل ندارد و آن­ طور که شایسته­ ی یک تحول دهنده ­ی هنری و یک هنرمند واقع ­بین است منطق را بر احساسات شخصی ترجیح می ­دهد.

نیما یوشیج پس از آن ­که فهمید قصد من از ملاقاتش خواستن نظریه ­ی او نسبت به اعتراضات دشتی نسبت به شعر نو و مخصوصاً شخص ایشان است با بیانی ملایم گفت: «این حملات و اتهامات تازگی ندارد و همیشه هر نوپردازی و هر شاعر متجددی در زمان خود مورد شماتت و حتا تمسخر کسانی که مفهوم آثار او را درک نمی ­کرده ­اند قرار گرفته ­اند و اصولاً لزومی ندارد که در یک عهد و زمان شیوه ­ی شعرگویی و سخن­ سرایی همگان یک سان باشد. در همان تاریخی که در مشرق ایران به سبک خراسانی (ترکستانی) شعر می­گفتند در مغرب ایران «سبک عراقی» متداول بود. جایی­ که اختلاف مکان در سبک شعر مؤثر باشد اختلاف زمان، دیگر جای خود دارد و خیلی بیش­تر مؤثر است. این است که می­ بینیم زبان شعر صائب تبریزی از حیث استیل کاملاً با زبان اسلاف خود تفاوت پیدا کرده است زیرا به قول نظامی به هر مدتی گردش روزگار/ دگر طرز را گردد آموزگار. همین شاعر وقتی که آثار خود را منتشر ساخت مردود و مطرود معاصرین خود قرار گرفت، ولی بعدها دانسته شد که به ادبیات چه خدمت بزرگی کرده است. نظامی در مورد فاصله­ گیری شاعران مترقی، از ذوق عمومی، ابیات زیادی دارد و از آن­ جمله این دو بیت است:

دهان خلق شیرین از زبانم                 چو زهر قاتل از تلخی دهانم

چو دریا من به دامن ریخته در              گریبانم ز سنگ طعنه­ ها پر»

نیما در مورد روش سمبولیک اشعار خود گفت: «برخلاف تصور عده ­ای از منتقدین، سبک سمبولیک از خارجی­ ها تقلید نشده و معانی مجاز کلمات از آثار اروپایی به عاریت گرفته نشده و در آثار مولانا و حافظ و حتا در محاورات عادی روزانه مردم، بهکار بردن کلمات به معنای مجازشان مرسوم و متداول بوده و خیلی دیده  می­شود. مانند ضرب­المثل معروف «پایان شب سیه سفید است» که منظور بهتر شدن روزگار آینده است. در سرتاسر آثار حافظ کلمات مجازن به­ کار برده شده و خواجه ناگزیر بوده که در پرده استتار و ابهام، افاده­ ی مرام کند. به­ همین علت است که مردم هم­ عهد حافظ از او دوری می­ جستند و قدر او را نمی­ شناختند تا به حدی که مجبور شد بگوید:

سخن­دانی و خوش خوانی نمی ­ورزند در شیراز

بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم 

در این موقع استاد نیما اظهار داشت که تحت تأثیر سخنان حافظ و نظامی در این مورد قرار گرفته و غزلی به سبک حافظ ساخته که هنوز ناتمام است و تنها دو بیت از آن ­را برای من خواند:

بر هدر شد همه نقد سخنم در بازار 

یا رب آبشخورم انداز به سامان دگر   

پای بردار و به من آی و تفقد می­دار

دست تا در نکشم از تو به دامان دگر

نیما به آثاری که در این زمینه سروده است اشاره­ های متعددی کرد و از آن­ جمله این رباعی است که در سه سال قبل ساخته:

میلت سوی دوستان نهاده است چرا؟

مهرت همه با بدان زیاده است چرا؟

گویی که ندارد سخنم گیرایي

پس بر سر هر زبان فتاده ­ست چرا؟

نیما یوشیج در مورد قضاوت دشتی گفت: «من از قضاوت دشتی رنجشی ندارم. دشتی نویسنده ­ی ماهر و زبردستی است ولی باید این حقیقت را هم بگویم که او فقط دماغ نثرشناسی دارد نه دماغ شعرشناسی... برای قضاوت علاوه بر اهلیت و وارد بودن در موضوع، انصاف لازم است. باید در مورد یک هنرمند تأثیر کارش را در زبان و زمان او دید که تا چه مقدار است و آن­ وقت قضاوت کرد. من از بی­ انصافی هیچ کس نمی ­رنجم و به حال خرده ­گیران وقت حاصل می­ کنم...»

نیما گفت همان­ طور که در کتاب دو نامه نوشته ­ام:

«آن­ که غربال به دست دارد از عقب کاروان می ­آید... هر فرد هنرمند را ـ خوب یا بد ـ زمان او ساخته است و زمانی لازم است تا او شناخته شود.»

ضمن بحث زیاد در اطراف ماهیت شعر دریافتم که نیما در تعریف شعر با آقای دشتی هم عقیده نیست و برخلاف عقیده دشتی که می ­گوید:

«ممکن است سنگی به پای حیوانی خورد و ناله ی دردناک او را بلند کند ولی ناله­ ی او شعر نیست ولو این ­که از ضجّه­ ی مستمندانه ­ی او ما هم متأثر شویم.»

استاد نیما درست خلاف این نظر را دارد. نیما می­ گوید:

«شاعر کسی است که قدرت بیان و انتقال این احساسات شعری را داشته باشد. شاعر باید اسباب سازندگی شعر داشته باشد و این اسباب عبارتند از: اصول فنی، قواعد فصاحت و بلاغت، املای کلمات، وزن و غیره. شاعر لازم است که کم و بیش درباره­ ی اسبابِ شعرسازی معرفت داشته باشد و من خود برای این­کار بیش از اندازه ­ی آقایان ادبای عالی­قدر که مطالعات سطحی در آثار کلاسیک و قدما دارند آثار گذشتگان را زیر و زبر کرده­ ام. من جوان نیستم و اکنون پا به شصتمین سال عمر خود گذاشته ­ام. در تمام مدت عمرم، مطالعه ­ی آثار پیشینیان و آثار خارجی کار همیشگی ­ام بوده است.»

نیما این جملات را با حرارت مخصوصی ادا کرد و در حالی که لبخند پر معنایی بر لب داشت گفت:

«اگر بی­ معرفتی در اثر نداشتن مطالعه نتوانست احساسات و عواطف خود را بیان کند مردمان کارکشته و زحمت کشیده را نباید بدنام ساخت. من هم بسیاری از رنج ­های دشتی را نسبت به خرابی شعر امروز داشته و دارم.»

استاد نیما پس از ذکر این مطالب به انتقاد از خود پرداخت و شجاعانه گفت:

«من که سال­ هاست زحمت کشیده­ ام هنوز در کار خود آزمایش می­ کنم و در مقدمه­ ی قطعاتی که اخیرن از من چاپ شده (نیما یوشیج چاپ ناصحی) گفته­ ام که من از بسیاری از کارهای خود عیب می­ گیرم.»

از بنیان­گذار شعر نو در ایران پرسیدم که هدف خود را از تغییر سبک و به اصطلاح نوپردازی بیان کند، گفت:

«من برای آن­ که بهتر بتوانم احساسات درونی ­ام را که آمیخته به دردهای اجتماعی است بیان کنم تصمیم گرفتم موسیقی را از شعر جدا کنم. برای آن ­که بهتر بتوان احساسات شعری را وصف کرد باید قیود گذشته را کنار گذاشت و بدیهی است وقتی این­ طور سبکی پیش گرفتیم مجبور به کوتاه و بلند کردن مصرع ­ها هستیم تا پوشش مناسب­ تری برای معانی باشند یعنی معانی وزن را برای شعر ایجاد کنند نه اوزان عروضی قدیم...»

سخن که به این ­جا رسید استاد اشاره به گفته ­ی دشتی کرد که اشعارش را فاقد وزن می­ داند و گفت:

« اشعار من همه وزن دارند منتها نه اوزان قدیم... اینهم یک قسم شعری است. برخی از مفاهیم را می ­توان در همان اوزان و قوافی قدیم بیان کرد ولی عیب کار این ­جاست که زبان زمان ما و طرز زندگانی ما دیگر قادر به این کار نیست. مثلاً اگر بخواهیم داستانی به بحر متقارب فردوسی بسازیم با به ­کار بردن کلماتی که مربوط به زندگی و مایحتاج امروزه­ ی ماست از قبیل ماشین، قفسه، راه آهن، ائروپلان و غیره کار خنک و بی ­مزه­ای می­ شود و لطف هنری خود را از دست می ­دهد. بنابراین باید شاعر متجدد سبک نگارش مخصوص زندگی امروزه ­ی خود را داشته باشد و زبان دوره­ ی خود را وسیله ­ی بیان و انتقال معانی قرار دهد. چنان­چه شعرای قدیم  هم همین کار را کرده­ اند.

بسیاری از سنت­ ها را می ­شود و باید عوض کرد ولی باید دید که آن ­را عوض کرده و چه­ طور عوض کردند. باید برای قضاوت در چگونگی یک تحول هنری به کارهای اصیل ­تر و بهتر بانی کار رجوع کرد نه کارهای متوسط او.»

نیما شعر وک­دار را که مورد استناد دشتی قرارگرفته، شعر متوسط خود نامید و گفت:  

« برای قضاوت روی شعرهای من باید افسانهمی ­درخشد شب­تاب، وای برمن، آی آدم­ ها، کار شب­ پا را مطالعه کرد و ملاک قضاوت قرار داد. وانگهی شعر وک­دار غلط چاپ شده و قسمتی از انتقادات آقای دشتی به علت همین اغلاط چاپی بوده است... و به قول نظامی در همه چیزی هنر و عیب هست/ عیب مبین تا هنر آری به دست.»

نیما یوشیج از دست عده ­ای از «نوپردازان کم ­مایه» دلِ­ پُری داشت و در این مورد گفت:

«من در مقدمه­ ی تعریف و تبصره به شعرای جوانی که از حیث وزن و تعبیرات به سوی
هرج و مرج سوق می­ دهند، تاخته ­ام. در بین آثاری که تاکنون به عنوان شعر منتشر شده آثار ناموزون و بد زیاد است. شعر نو یا شعر آزاد گفتن برخلاف تصور عده ­ای کار آسانی نیست و مخصوصاً برای من شعر آزاد گفتن خیلی مشکل­ تر از شعر کلاسیک سرودن است.»

نظر استاد را درباره­ ی دو شعر دیگر که در مقاله­ ی آقای دشتی مورد استفاده قرار گرفته خواستم و جواب شنیدم که:

«شعر دختر آفتاب وزن ندارد و متشکل هم نیست و من او را نسروده­ ام. با شعری هم که از کتاب خروس جنگی نقل شده موافق نیستم و معتقدم که گوینده­ ی آن خیلی تند رفته است و گفته ­هایش با حقیقت وفق ندارد و این کلمات و صداها با ما و ذهن ما آشنا نیست ولی با این حال نمی ­گویم بد است...

هر تکاملی با وضع هر زمان و مکانی فاصله می ­گیرد در این صورت هنرمندان مترقی موظفند به طرف آینده نزدیک شوند نه به طرف گذشته... زیرا جهش و تکامل ناموس طبیعت است... من در مقدمه­ ی خانواده­ی سرباز نوشته ­ام که «من نیش خاری هستم که طبیعت مرا برای چشم­ های علیل آفریده است».

هنگامی­ که به این جمله در مقاله ­ی دشتی رسید: «انسان که برای جن ­ها و دیوانگان شعر نمی ­گوید»، استاد خنده­ ای کرد و گفت:

«یاد گفته ­های میرداماد افتادم. میرداماد در تعریف جن و پری این­ طور می­ گوید: «الذین یفعلون الخیر فهم الملائکه و الذین یفعلون الشر فهم الشیاطین و الذین یفعلون تارﺓ الخیر و تارﺓ الشر فهم الاجنه» یعنی آن­هایی که کار خوب می­کنند فرشته ­اند و آن­ هایی که کار بد می ­کنند شیطانند و آن ­هایی که گاهی کار خوب می­ کنند و گاهی کار بد اجنه هستند.»

شوخی­ های استاد که در عین ملاحت حاکی از وسعت مطالعه و احاطه ­ی او بر ادبیات قدیم  و جدید است پایان یافت... باز تکرار کرد که:

«شعر آزاد یک قِسمِ شعری است برای دِکلاماسیون نه هم پا شدن با موزیک. این قِسمِ شعر منحصر به اروپا نیست. در ترکیه و کشورهای عربی هم متداول است. برای نمونه می­ توان ناظم حکمت شاعر ترک و حلیم دموس شاعر عرب بیروتی را نام برد.»    

استاد راهنمایی کرد که برای اطلاع کامل از نظریات او در شعر نو به کتاب دو نامه و تعریف و تبصره مراجعه کنم و وعده داد که اگر ابهامی در آن نوشته ­ها باشد برایم حلاجی نماید تا من بتوانم عصاره ­ی نظریات استاد را با زبانی ساده در اختیار علاقه­ مندان بگذارم.

هنگامی­ که برای خداحافظی دست در دست بانی شعر نو در ایران گذاشته بودم، گفت:

«باز هم تأکید می­ کنم که شعرهای من وزن دارد و هیچ ­کدام بی­وزن نیست اما وزن اشعار جدید من طوری است که دیگر نمی ­توان آن ­ها را به آهنگ دشتی و ابوعطا خواند.»

از این شوخیِ ملیح استاد به خنده افتاده و به اجبار محضر پر فیضش را ترک گفتم.[1]            

                                                        

  

 

1- مجله تکاپو ــ  دوره نو ــ شماره 1- اردیبهشت 72

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران