منجی نیم میلیاردی


منجی نیم میلیاردی

نوشته ی سیاوش روشندل


چند روز پیش در حراج کریستیز یک تابلو با عنوان "سالواتور موندی" یا "منجی جهان" رکورد فروش نقاشی دنیا را با قیمت 450 میلیون دلار شکست. تابلوی مذکور به عنوان کار لئوناردو به فروش رسید، در حالی که بسیاری از متخصصان بر این باورند که تابلو جعلی است. مهمترین این افراد جری سالتز منتقد نیویورک تایمز است که در چند مقاله به شکل مفصل دلایلش را برای جعلی بودن این کار ارائه داده است. قابل ذکر است که این نقاشی از حدود  2005 تا الان در حال ترمیم بوده و چیزی که اکنون می‌بینیم تصویری کاملا پرداخت شده است که به اصطلاح آن را کوبیده‌اند و از نو ساخته‌اند. ناگفته نماند که کریستیز از سپردن آن به دست کارشناسان برای تشخیص سن به کمک ابزارهای مدرن خودداری کرده است. من دو تصویر پیش و پس از بازسازی را هم برای علاقمندان به موضوع می‌گذارم .
پس از این مقدمه؛ از نظر من هم این کار با آثار لئوناردو تفاوت‌های بسیاری دارد که دلایلم را این جا بیان می‌کنم: مهمترین چیزی که ما در کار لئوناردو تحسین می‌کنیم کمال کمپوزیسیون‌های او است. این کمپوزیسیون است که اصل است و در ارتباطی بسیار پیچیده به جزئیات معنا می‌بخشد. یک مثال عالی برای این که ترکیب‌بندی چطور می‌تواند سرنوشت کار را رقم بزند تابلوی مشهور مونالیزا است. اگر روی دست‌های مونالیزا را بپوشانید آن لبخند جادویی از بین خواهد رفت. در این نقاشی چنین اتفاقاتی نمی‌افتد چون از اساس زیرساختی برای ترکیب‌بندی آن وجود نداشته است. دوم این‌که لئوناردو مشهور است به ابداع تحرک در کمپوزیسیون؛ صورت‌ها و بدن‌های او همه در حال چرخش و کاملا متحرکند. هیچ نقاشی پرتره‌ی کاملا از روبرو مثل تصویر حاضر در کارهای او وجود ندارد. سوم این‌که در دوره‌ی رنسانس پرتره‌‌ی آدمی همراه با نمایش کامل بدن صورت می‌گرفته و چیزی مثل این تصویر که بدن تقریبا در آن حذف شده زیباشناسی معاصر را تداعی می‌کند نه قرن پانزدهم را. چهارم این که هیچ اشاره‌ای در یادداشت‌های لئوناردو و معاصرینش به چنین اثری در دست نیست. نه حتا اشاره به گویی که در دست چپش قرار دارد. خود این گوی نیز دلیلی دیگر برای تشکیک در اصالت اثر است. نام این گوی در نمادشناسی مسیحی "گوی حامل صلیب است.  بر روی این گوی که نماد کره‌ی زمین است یک صلیب نیز متصل است که در برخی از تصاویر از جمله در این تصویر حذف شده است. این حذف مسلما حوزه‌ی مشتریان را وسعت می‌بخشد و از انحصار جامعه‌ی مسیحی خارج می‌کند. جالب این است که گوی شیشه‌ای به این بزرگی نتوانسته تصویر لباس پشتش را دفرمه کند و در آن اعوجاج ایجاد کند. این هم از سهل‌انگاری‌های لئوناردوی کریستیز است. عکس رنگی از این نقاشی پیش از ترمیم وجود ندارد، اما در عکس سیاه و سفیدی که هست صورت نقاشی به هیچ وجه مشخصات کار لئوناردو را ندارد. گفته شده که نقاشی پیشتر بارها ترمیم شده و عدم شباهتش به کارهای لئوناردو به همین دلیل است. کریستیز فیلمی در یوتیوب منتشر کرده که به شکلی کاملا حرفه‌‌ای و فتوشاپی مراحل ترمیم را به طور پیوسته نشان می‌دهد. اگر فیلم را برعکس تصور کنیم، یعنی از تصویری که فعلا داریم بخواهیم به تصویر قبلی برسیم هم روشن تر خواهیم شد. فقط یک نقاش مرمت‌کار در حد مستر بین و فیلم های کمدی لازم است تا بتوان اثری از لئوناردو را به این شکل درآورد. این یعنی به سخره‌ گرفتن دانش و هنر نقاشی پس از رنسانس, یا حماقت صاحبان قبلی اثر برای سپردن پی در پی کار ترمیم به نابلدترین نقاش ها, و این یعنی دست کم گرفتن همه‌ی تاریخ هنر و کارشناسان هنر اروپا. چنین اتفاقی برای هیچ نقاشی متوسطی هم نیفتاده چه برسد به کاری که منتسب به لئوناردو است . اما چیزی که امروز می‌بینیم مسیری معکوس را طی کرده است. در تصویر امروز دهان کوچک‌تر و ملوس‌تر شده, رنگ سبیل و موها روشن تر شده‌اند و پیچ و تاب‌های ناشیانه در بک‌گراندی که تیره‌تر شده حذف شده‌اند- راستی آن جعد موها که لئوناردو "آشفتگی" را در آن می‌دید و فقط از دست خودش بر می‌آمد در این تصویر کجاست؟- به کمک حذف بخشی از مرز موها در دوطرف, پیشانی بلندتر و صورت کشیده‌تر شده است. حالت چشم‌ها, پلک, برجستگی ابروها بر اساس نقاشی‌های لئوناردو تغییر کرده‌, همین طور افزودن تکنیک اسفوماتو که از مشخصات اصلی کار لئوناردو است کمک کرده تا تیزی‌های تصویر گرفته شود و صورتی نرم‌تر و زنانه‌تر ایجاد شود. الگوی‌ همه‌ی این ترفند‌ها برای تغییر کاراکتر متولد شده یک مرد سفید پوست سلطه‌جو است با صورتی که حس و حالش بیش از آن که به مسیح شباهت داشته باشد به عمو سام شبیه است.به هر حال که باید به تیم کریستیز برای تولید و فروش چنین فریبی آفرین گفت. انتخاب "منجی جهان" برای چنین پروژه‌ای کاملا بجا بوده است. بشر همیشه در حالت "آخر الزمانی" قرار داشته و امروز بیش از هر روز دیگر این وضعیت برای اذهان عموم پذیرفتنی است. صف بی‌شماری از فیلم‌های هالیوودی این موضوع را تایید می‌کنند. این جدای از صحبت‌های دانشمندان درباره‌ی خطر پایان حیات بر روی کره‌ی زمین است که اساسی کاملا واقعی و علمی دارد.

به هر روی که میلیاردرهای نوکیسه‌ی دنیا از هر روشی برای افزایش ثروتشان استفاده می‌کنند, اما آیا کسی که این تابلو را با چنین قیمتی خریده به چیزی به اسم هنر فکر کرده است و به همه‌ی این تشکیک‌ها در اصالت اثر؟ مسلما خیر. در آینده‌ای نزدیک این تصویر در شیک‌ترین کتاب های دنیا به چاپ خواهد رسید, صدها مقاله و اثر درباره‌اش نوشته خواهد شد  و رسما به تاریخ هنر خواهد پیوست. این البته سبب خواهد شد که پول خریدار نه تنها هدر نرود بلکه در حراج‌های آتی چندین برابر شود. این پول اما از کجاست؟ آیا جز این است که ثروت متمرکز در دست سرمایه‌داران معاصر عظیم‌تر از هر زمان دیگر در تاریخ بشر است. ثروتی که محصول فریب و استثمار است. ثروتی که با فرارهای مالیاتی و پنهان شدن در بهشت‌های مالیاتی دنیا انباشته می‌شود. ثروتی که منشا بسیاری از آن نامعلوم است, چرا که با جرم و جنایت مرتبط است, با قاچاق آدم, اسلحه و مواد مخدر, با جنگ و با خرید سیاستمداران, تاثیر گذاشتن روی رای مردم و در یک کلام  کنترل جسم و جان آدمی و "شر" است. این پول "تمیز" نیست و نیاز به شستشو دارد. پیشتر امپراطورهای دنیا مشروعیت شان را از پاپ، کلیسا و مذهب می‌گرفتند. امروز این وظیفه به عهده‌ی موسسات هنری گذاشته شده است. این خاخام‌ها و پاپ های معاصر با سایت‌ها، نشریات و رسانه‌های بزرگ شان هستند که می‌توانند معجزه کنند. این هم شکلی "آخرالزمانی" از وضعیت نامطلوب هنر دنیاست. هنری که خود زمانی قرار بود نقش "منجی" را برای انسان بازی کند، امروز دست به دست "شر" داده است. به "نظم دنیای نو" خوش آمدید!

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران

  • daryoush چهار شنبه 1 آذر 1396

    Bravo