آواره و سایه‌اش نیکزاد نجومی و هنر سیاسی

آواره و سایه‌اش

نیکزاد نجومی و هنر سیاسی[*]

نوشته‌ی بهروز الیاسی

شخصیت­ هایِ محوری در کارهای نیکزاد نجومی مردان کت و شلوار پوش و شبه کت و شلوار پوش­ هستند ، افرادی که ما تا سرحدِ اشباع آن­ ها را دیده ­ایم و حضور و وجود آن­ ها را بدیهی پنداشته­ ایم . نجومی با آشنایی ­زدایی از این مردان ما را با پرسش ­های متعددی روبرو می­ کند . براستی اینان کی­ اند ؟ چرا ماسک حیوانات بر چهره دارند؟ و چرا برخی از آنان بی چهره ­اند ؟ چرا بُرش­ هایی در ساق پا و اندام های آن­ ها وجو دارد ؟ چوبدستی در دست آنان به چه کار می­ آید؟ آیا پارادوکسی بین چوبدستی در دست داشتن و شیک ­پوشی آنان وجود دارد یا خیر؟ چرا بخشی از لباس رسمی آنان مرقع رنگین چل تکه است؟ چرا زنان در آثار نجومی حضور ندارند مگر به عنوان اُبژه­ ی جنسی  و در حالت انفعال؟ و بسیاری پرسش­ های دیگر که ممکن است به ذهن مخاطب آگاه بیاید.

نخست باید بگویم طرح پرسش مهم ­تر از پاسخ دادن است و دیگر آن که پاسخ دادن به همه ­ی این پرسش­ ها در این مختصر ممکن نیست و خود هنرمند هم تنها طرح پرسش کرده و آگاه است که پاسخ­گویی و چاره­ سازی این معضلات در حوالت هنرمند متفکر نیست . هر بیننده­ ی جستجوگری می­ تواند درباره ­ی این پرسش ­ها و پرسش ­هایی  که خود در این­ باره طرح می ­کند تفکر نماید .  به نظر می ­آید هر پاسخ مفروض به این پرسش ­ها با یک کلید واژه­ ی پُربسامد در تحلیل کارهای نجومی همراه است . بله کلید واژه ­ی "قدرت" . قدرتی که در این جا از آن سخن می­ گوییم به هیچ روی قدرت معنوی نیست . مردان کت شلوارپوش مردان قدرتمند هستند که قدرت آنان پیوندی ناگسستنی با سیاست دارد البته سیاست به آن معنایی که در زبان فارسی مراد است که گوشمالی دادن و زهر چشم گرفتن از آن فهم می­شود  واین با معنایِ اصیل یونانی واژه پولتیک (Politeia)که به معنای شهرگردانی و تدبیر امور ممالک است قرابتی ندارد.  لامکانِ-دژستانDystopias)) بازنمایی شده در کارهای نجومی ، لامکان بی چیزی ، عسرت و تنگدستی است که برساخته­ همین مردان قدرتمند است و نقاش ما را با حقیقتِ قدرتِ وابسته به سیاست روبرو می ­کند و از ما تمنای دیدن دارد ، با چشم­ های باز ببینید این است آن مدینه­ ی فاضله­ ای که اینان بشارت دادند . این  مدعیان شیک­پوش نجاتِ آدمی که در جعبه­ ی جادو و دیگر رسانه­ های گرم وسرد  دیده ­اید را دیگر باره ببینید . چهره­ ی راستین آنان از انسانیت رو به سوی حیوان شدن و غریزه محوری پیش می­ رود تا آن­ جا که به "بی چهرگی" می­ رسند و بی چهرگی به تعبیر فیلسوف بزرگ اخلاق امانوئل لویناس "شرِ مطلق " است . این دلقکانِ ازرق جامه ، توان خندان و گریاندن ملت­ ها و افسون کردن آن ها را برای مدت­های طولانی دارند و چوبدستی تعادل یا بهتر بگویم چماق ازبرای آن است که هر که را سر بیداری باشد بر سرش فرود آورند. اما آن چه که در پرده­ های نقاشی نجومی نقش می ­بندد به کسالت نوشتار پیش­روی شما نیست بلکه کاملا برعکس ، بیان طعنه ­آمیز و کنایی(Ironic) او با تمسخر ، هزل وهجو(Parody) همراه است که رنگ و طرح نیز این نگرش بازیگوشانه را تشدید می­ کند. گرچه هنرمند خود به وضع موجود آگاه است و  سعی در آگاهانیدن دیگران دارد لیکن زنوای غم بغل نمی ­کند و مرثیه نمی­ سراید .  چاره را در به شوخی گرفتن وضع موجود همراه با نقد ساختار قدرت سیاسی می بیند . وی با سرخوشی دیونیزوسی ، بخصوص در آثار متأخر که عمدتاسیاه وسفید­اند شهوت تندِ بودن و میل به بقا را ولو در شرایط نابرابرِ زیستن مغتنم می­ شمارد . رد و نشانی از شرقی بودن در معنای عام و ایرانی بودن در آثار متأخر هنرمند به چشم می ­آید و این را نه از خلال موضوع ومحتوا بلکه از راهِ دقت در فرم و طراحی در می ­یابیم بی آن­ که نامی از هویت نخ ­نمای پلاسیده در میان باشد و نه آن چنان که دلباخته­ ی دست و پا بسته­ ی هویت باشد.  در این جا نیز هنرمند دست از طعنه زدن و شوخی کردن بر نمی دارد.

نکته­ ی پایانی که پرداختن به آن اهمیت دارد این است که بپرسیم جایگاه هنرمند در مناسبات قدرت سیاسی در کجاست ؟ و باز به طور مشخص بپرسیم جایگاه نجومی و کارهایش در مناسبات قدرت سیاسی کجاست؟ به نظر می­ آید که نجومی ما را متوجه وجود و حضور مردان قدرتمند می­ کند و با اصرار بر بازنمایی مردان قدرتمند به آرامی ما متوجه خود هنرمند می­ شویم . هنرمند منتقدِ قدرت ناخواسته اگر نه خود کانون قدرت که تبدیل به شعاعی از شعاع­ های قدرت شده است. چرا که در هنر چه معاصر وچه پیش از آن ، قدرت با سیاست و بازار مثلثی را تشکیل می­ دهد که چشم پوشی از این مثلث به معنای انزوای بودایی مسلک هنرمنداست و بازی کردن در این قاعده به معنای آن است که هنرمند عضوی از بدنه­ ی قدرت شده است. این خود به طور فی النفسه ایرادی برای هنر نیست ، از زمانی که هنر خود تبدیل به یکی از مراجع قدرت شده چنین نسبتی برقرار بوده و در آینده نیز تداوم خواهد داشت  اما  مسأله آن­ جا بغرنج می­ شود که ما با دوگانگی روبرو می­ شویم ، چطور می­ شود هنرمند سهام­دار قدرت باشد و در عین حال آن را بوته­ ی نقد بکشاند ؟ در این میان نجومی تنها نیست ، طیف گسترده­ای از هنرمندان معاصر جهان در چنین وضعی به سر می ­برند . فکر می­ کنم نجومی خود به این مسأله آگاه است و خودنگاره­ای(self-portrait) که ساخته این نقد از خویشتن را آشکارمی کند . خودنگار ه ی  بیتکلفی که خود و فرادادِ پشتِ سر او را به نقد می­کشاند. برش­ هایی ایجاد شده بر پرتره­ ی خود هنرمند به نظر نمی ­آید ویژگی سبکی و یا از سر تصادف باشد. 

 

[*]به بهانه ­ی برگزاری نمایشگاه آثار نیکزاد نجومی در کرمانشاه، گالری ،آفرینش، اوایل آبان 1396

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران