واقعیت جزیی از حقیقت می گردد

 واقعیت جزیی از حقیقت می گردد 

نوشته ی هادی محیط

نگاهی به نقاشی های معصومه مظفری در نمایشگاه 
" درجایی دیگر "
 آذر ماه 1396
گالری طراحان آزاد 

درهای باز و درهای بسته موضوع آخرین نقاشی های معصومه مظفری ست. در واقع باید از فاصله این دو گفت یا به با توجه به اسم نمایشگاه از «جایی دیگر» باید گفت چرا که نقاشی در این فاصله و در این مابین و درجایی دیگر است که اتفاق می افتد. چنان که خود موضوع یک موضوع « مابینی» است. نه یک نقاشی کاملا فیگوری و نه یک آبستره ی کامل. در مابین این دو، نقاشی اتفاق می افتد. اگر چه موضوع ِ  فیگوری همیشه آن چیزی بوده که نقاش می کشیده اما در این کارها یک نوع آزادی و قدمی به سوی مدیتیتیو و تفکر برداشته شده و با تمرکز و مطالعه بر یک فضا، کنکاش در آن پرداخته شده و از این طریق نقاش از چیزهایی گفته که در واقع آن ها را حذف کرده مثلا فیگور انسانی که از مهم ترین آن هاست. اما این نقاشی ها از طرفی مطالعه نور و رنگ و فضا هم است یعنی دقیقا مسایل بنیادین نقاشی که در آثار قبلی مظفری نمود کمتری داشت. مطالعه در واقع دیدن از مناظر و وجوه مختلف است. دیدن و اندیشیدن به بخش ها و چیزهایی که نگاه شتابان و پرسرعت ِ انسان امروز از آن می گذرد. تفکر در واقع کند کردن روال دیدن است و این کاری است که نقاش انجام می دهد. نقاش نگاه را وا می دارد یعنی می ایستاند و نگه می دارد. و پس نگاه تامل می کند. در این جا ایستادن و نگه داشتن مهمترین وجه تامل نقاشانه می شود. ایستاندن و نگه داشتن نگاه، قدرت ده و گستره بخش است. کاری که در پس پشت تابلوها، نقاش خواهان آن است. نقاش به  تقریب یک موضوع و یک فضا را در همه ی این نقاشی ها کشیده. در هریک از تابلو ها اما زبان ِ رنگ است که تغییر می کند. زبان رنگ البته زبان نور است و نور حاکی از زمان و تغییر و گذر و پشت سرگذاشتن است. پس موضوع در واقع زمان است و بلایی که زمان بر سر نگاه می آورد. نگاه تغییر می کند. نگاه قدرت پابرجایی ندارد و ریشه در تزلزل دارد. آن چه برابر نقاش ایستاده، ثابت است. آنچه ثابت است نیز به آنی تغییر می کند. فضای تغییر و دگرگونی به شدت بر این آثار وزیدن دارد و نور و رنگ و ترکیب و دریافت و فکر را به هم می ریزد. پس تغییر ثابت موضوع و ایده است. به همین دلیل رنگ پوسته ی اثر نیست دیگر. رنگ جزیی از داخل و ذات و گوشت اثر است. رنگ نشانه ی بیرون ِ و آخرین ابژه دیدار نیست. او از داخل آمده و خود داخل است.  از طرفی دیگر این مجموعه آثار ما را به شدت درگیر هندسه می کند. فرم های هندسی، بن و ساختار نقاشی ها هستند. ارجاع مدام به ساختار جئومتریک علاوه بر گشودن پای ما به جریان نیرومند نقاشی آبستره و تاویل هایی که از این مسیر نصیب ما می کند به لحاظ حرکت سمت آزادی و دریافت انسانی نیز اهمیت بسیار دارد. نقاشی آبستره با حذف موضوع انسانی، در واقع محوریت انسان و دانای کلی او را حذف می کند و از این طریق انرژی ذهن برای اندیشیدن در نا اندشیده ها آزاد می گردد. از طرفی دیگر این نقاشی ها در واقع پرسش هایی هستند که از امر واقع پرسیده شده است. واقعیتی که از آن پرسش می شود در هر پاسخ بخش بزرگی از خود را پوشیده و پنهان می دارد و خود را به تمامی عیان نمی کند. به همین دلیل است که برخلاف نقاشی فیگوراتیو که به تمامی در پی نشان دادن واقعیت است. نقاشی آبستره در پی ساختن و پی افکندن حقیقت است. و در همین جاست که  نقاشی هستمند می شود و واقعیت جزیی از حقیقت می گردد. نقاشی معصومه حالا به سمت حقایق گرایش پیدا کرده. یعنی به سمت خودش. به سمت مطالعه خویش و سازو کارهای خودش. او دیگر تنها دغدغه نشان دادن، ندارد. که  خواهان و تمایل به نشان ِ هستی دارد. پس مبهم، متغیر و غریب  و در عین حال آشناست. چون زیست انسان در در فاصله ی بین این درها. بر او مبارک باشد این بیشتر گرایییدن به حقایق.

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران