درباره ارنستو ساباتو و رمان فرشته ظلمت او


درباره ارنستو ساباتو و رمان فرشته ظلمت او

 مصطفی مفیدی

ارنستو ساباتو که از او با عنوان استاد ساباتو یا ساباتوی پیامبر نام برده اند، نامزد جایزه نوبل بود و جایزه میگل سروانتس را ربود که در ادبیات اسپانیایی زبان به همان اندازه اعتبار دارد، نماینده برجسته رمان نویسی در قرن بیستم است. ولی شاید مقام او حتی بیش از نویسنده قصه در پویایی اندیشه و روحش در میان تلاطم تحرکات و جنبش های قرن بیستم جلوه گر شده باشد.

رمان فرشته ظلمت بیش از آن که قصه ای با آغاز انجام مشخص باشد، سیر و نظر است، مراقبه و تامل است با همان تعریف گویی عارفانه از آن ها. اگر می خواهید قصه ای بخوانید با اشخاص قابل تعریف قصه، سرنوشتی، آغاز و پایانی به سان رمان های متعارف، بهتر است فرشته ظلمت را نخوانید. این رمان بیش از آن که قصه ای باشد تامل و مراقبه نویسنده است در احوال و دگرگونی های روزگار و دگرگونی های تکان دهنده زمانه و راه جویی و شاید رهیابی نویسنده در جان و روح خویش به حقیقتی که در جستجوی آن بود

    برای ساباتو ادبیات و به طور کلی هنر چیزی فراتر از واقع گرایی خام، تعهد یا هدف مندی است. به عقیده او انگیزه نویسنده به نوشتن و هنرمند به آفرینش هنری، پاسخ به نیازی درونی، به خواستی گریزناپذیر در قلب و جان هنرمند/ نویسنده است. الزامی است که نویسنده از آن گریزی ندارد و با تسلیم شدن به آن است که به راحت جان و حتی تن دست می یابد. او باید بنویسد، نقش کند، بسازد. برای آرامش و تسلای خودش، بیش از پاسخ به هر ضرورت بیرونی. به او گوش می دهیم: "ناتوانی هنر دقیقا فضیلت آن است. فیخته با این مضمون گفت اشیای هنری آفریده های روح اند، و بودلر عقیده داشت که هنر جادویی است که آفرینشگر هنری را با دنیایش درهم می تند. " از دیدگاه اوادبیات و رمان نمی توانند خود را در حد نسخه برداری از واقعیت و چیزی چون عکس برداری از آن محدود کنند.  واقع گرایی، در نظر او با  عینیت گرایی تفاوت دارد. ادبیات، به گمان او کاری بیش از منعکس کننده واقعیت بیرونی می کند، ادبیات و هنر کاری بس بزرگ تر و عمیق تر از صرفا تشریح واقعیت های اکثرا هولناک اجتماعی به عهده گرفته اند: آن ها پیام جان دردمند نویسنده را به ما می رسانند. ادبیات جنون است، شعر است، عرفان است. شعر فراتر از تجلی واقعیت خشک بیرونی است. در حد آفرینندگی است، کار خداوند است که به خلاقیت شناخته شده است. " تنها نویسندگان متوسط یا دست دوم می توانند خود را به شرح ساده وقایع قانع کنند و صادقانه ( چه واژه ریاکارانه ای ) واقعیت یک زمان یا یک ملت را توصیف کنند. قدرت نویسندگان بزرگ چنان غالب و فراگیر است که نمی توانند چنین کنند و حتا اگر می خواستند نمی توانستند. شنیده ایم که ون گوگ سعی کرد نقاشی های میله را کپی کند. البته نتوانست این کار را بکند. خورشیدهای رخشان و درختان خیره کننده خودش نمایان شدند، خورشیدها و درختانی که دقیقا تظاهر خارجی روح آکنده از توهم او بودند. " – ص 168-169 از فرشته ظلمت

از دیدگاه ساباتو ادبیات و هنر طبقاتی نیست، انقلابی هم، شاید نیست. هنر امری فردی است، حتی متافیزیکی است. از مقوله های زندگی روزمره، برتر ازمادی و عینی و فراتر از آن ها حرف می زند. مسئله روح است، رنج روح و آرمان روحی. به این قطعه از نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری، این روح شیدای عصر، این پیام آورآسمان گوش کنیم ( با ترجمه آل احمد ) : " در تمام دنیا فقط یک مسئله مطرح است، تنها یک مطلب. این که برای انسان معنایی روحی بیابی، و دردی و دلهره ای روحی. دیگر نمی توان بی شعر و رنگ زیست و بی شور عشق." 

در منظر ساباتو آن چه مهم است شهود واقعیت است. ولی شهود همه واقعیت. همه واقعیت. نه فقط واقعیت عقلانی، که واقعیت غیر عقلانی نیز. نه فقط واقعیت خارجی، که واقعیت درونی، واقعیت رنگ گرفته از احساس و عاطفه، از شور عشق و شهود باطن نیز. " شک نمی توان داشت که ادبیات امری فردی است، زیرا حاصل بینش واقعیت به وسیله روحی یگانه و بی همتا است. " فرشته ظلمت-ص 255 

    آن چه ساباتو قویا به آن باور دارد راه یافتن نویسنده- هنرمند به ماورای واقعیت است. او به واقعیت جان می بخشد. واقعیت را از نو می سازد: با تخیل خود، با درد و رنج خود، و با امیدهای خود. و اگر چنین نبود، کار هنرمند جز عکاسی از واقعیت چه می توانست باشد؟ 

" خالق رمان در همه جا هست و همه چیز است، نه فقط در شخصیت هایش. او طرح رمان را می ریزد، برای آن چشم انداز و فضا انتخاب می کند. افلاطون در جمهوریت ادعا می کند که خداوند صورت ازلی میز را آفرید، نجار نسخه بدلی از آن صورت ازلی آفرید، و نقاش برگردانی از آن نسخه بدل. آری، این تنها امکان برای هنر تقلیدی است. سایه های بریده بریده. ولی هنر متعالی جان تازه بخشیدن به واقعیت است، نه کاستن از آن. نه تقلید ناشیانه نجار، بلکه کشف واقعیت توسط روح هنرمند است. "- ص 170

    می بینیم که فرشته ظلمت، فراتر از یک قصه شرح مراقبه هایی در عالم درون، مراقبه هایی شاعرانه و عارفانه، و به قول او جنون آسا است. بی خودی نیست که استاد ساباتو هنرمند را در دست یافتن به عالم غیب که همان دنیای نهانی تصورات و تخیلات یا حتی توهمات هنرمند هستند در کنار عارفان و دیوانگان قرار می دهد و می گوید این هرسه گروه با عالم غیب ارتباط دارند. از میان شاعران آرتور رمبو را مثال می زند و به سخن او در شعرش اشاره می کند که  " باید درون بین بود، باید خود را درون بین کرد."

    این رمان بینش ایدئولوژیک ندارد. از آن فراتر و بالاتر است. دوران در بند ایدئولوژی بودن را پشت سرگذاشته است، و به بصیرت هنر و ادبیات رو آورده است. " بعضی وقت ها احساس می کنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیاره ای که میلیون ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می رود، ما در میان غم و رنج زاده شده ایم. بزرگ می شویم، تلاش و تقلا می کنیم، بیمار می شویم، رنج می بریم، سبب رنج دیگران می شویم، گریه و مویه می کنیم، و می میریم.  دیگران هم می میرند، و موجودات دیگری به دنیا می آیند ..."

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران