هنر يعنى رهايي، آزادى ، خلق دوباره نه تكرار گذشته

هنر يعنى رهايي، آزادى ، خلق دوباره نه تكرار گذشته 

گفتگوی نشریه ی طوطی مگ با گلناز فتحی

 

سرکار خانم فتحی در ابتدا  از خودتان بگویید...مختصری از دوران کودکی و اتفاق های بعد از آن؟

متولد تهران هستم، شهريور ١٣٥١، تنها دوره اى كه تعليم نقاشى ديدم بين ٩-١٢ سالگي بود،  و من از همان ابتدا به قدرى عاشق نقاشى كردن شدم كه به جد تصميم گرفتم، نقاش بشوم. در حقيقت خودم را خود آموخته مي دانم، از هر فرصتي براى نقاشي كردن استفاده مي كردم... تا اين كه در دانشگاه تصميم به خواندن گرافیک گرفتم. چون خيلى به تحصیل آكادميك براى رشته هاى هنر محض عقيده ندارم و گرافيك را صنعت يا تكنيك مي دانم.  پس انتخاب خوبي برای ام بود. و در همان زمان تحصیل،  به صورت خيلى جدي انجمن خوشنويسان را هم ادامه مي دادم و همراه با ليسانسم مدرك فوق ممتاز را در خوشنويسى  گرفتم. بعد از دانشگاه گرافيك را هرگز ادامه ندادم و اولين نمايشگاه انفرادى ام  در ٢٤ سالگی در گالرى سيحون برگزار شد.

 

جدای از بحث کلاس و آموزش،  کلا چطور متوجه شدید به هنر علاقمند هستید؟در خانواده سابقه ای بود یا شخصی علاقمند یا اتفاق خاصی رخ داد؟

در خانواده نه کسی هنرمند بود و نه علاقه خاصی به هنر داشت. البته تشویق می کردند ولی حقیقتا این کاره نبودند. واقعن شخصی بود. جهانی  شخصی بود که خودم کشف کردم و کسی  اجازه ی ورود به آن را نداشت. در واقع برای من سکوی پرواز به جهان دیگری بود. نقاشی به من سرخوشی می داد. برای خوشنویسی ممنون پدرم هستم.، در یک تابستان، فکر کنم،  چهارده یا پانزده سالم بود، با یک کتاب از میرزا غلامرضا اصفهانی به خانه آمد و بعدش من و چند دوست دیگرم را به انجمن خوشنویسان برد تا یک دوره ی دو ماه ببینیم تا دستخط مان خوب شود. آن زمان کامپیوتری درکار نبود. و این آغازی شد که من واقعا علاقمند به خط شوم. و اگر آن روز پدرم مرا به انجمن نمی برد شاید هرگز این علاقه را کشف نمی کردم.. و بعد از آن جمع تنها کسی که ادامه داد من بودم.

 

پس شما از چهارده پانزده سالگی به انجمن خوشنویسان رفتید..این آشنایی تا کجا پیش رفت و قصه شما با انجمن به کجا کشید؟

٢ سال مكاتبه اى آموزش دیدم، ولى از ١٨ سالگى خيلى حرفه اى با استاد فرادى کار کردم، تا اين  كه بعد از ٤ سال مدرك فوق ممتازم راگرفتم، هم چنين در نوشتن خط كتابت موفق به كسب رتبه اول در بين بانوان شدم.

 

جالب است شما با یکی از استادان به نام هنر کلاسیک ایرانی کار کردید! این دوره چه تاثیری بر راه و کار شما گذاشت؟ استاد فرادی چگونه بودند؟

استاد فرادى نه تنها يك خوشنويس بلكه يك محقق در علوم مختلف بودند، گستردگى معلومات ايشان حيرت آور بود. مثلاً ساعت سازى را در سويس یادگرفته بودند ومی توانست يك ساعت رو چشم بسته تعمیر کند!!! روزهايي كه كلاس بود به من مي گفتند كنارشان دوات را نگه دارم، يعني براى تقريبا ٧ ساعت از کنارشان تكان نمي خوردم.... و اين محبت و لطف ايشان بود  كه بتوانم بيشتر ياد بگيرم. بردبارى رو ياد گرفتم، در عين حال عاشق بودن را. ياد گرفتن خط يك پروسه بسيار طولانى و كند هست كه بايد صبورى را توشه راه كرد. با سخاوت و اخلاقى بسيارخوش به ما درس مي دادند، حتي بيشتر از وقت  داده شده ، بدون خستگي... از اول هفته اشتياق روز كلاس را داشتم، به اميد تاييد استاد از مشق روزهاى گذشته....

پس شما مبانی خوشنویسی سنتی را به طورکامل آموختید....تا کی به شیوه کلاسیک خوشنویسی می کردید؟

همان طور که قبلا گفتم تا فوق ممتاز رفتم و تا سی سالگی کار می کردم.

 

کمی از حال و هوای آن سال ها بگویید. نمایشگاهی  خوشنویسی هم برگزار کردید؟

من در زمينه خوشنويسى سنتى فقط در يك نمايشگاه شركت كردم كه گروهى بود از شاگردان استاد فرادى در موزه رضا عباسى.

خوشنويسى برام امرى شخصى بود، مثل يك مديتيشن روزمره، خيلى در تب وتاب نمايشگاه نبودم ، ولى مشق هاى روزانه قطع نشدند تا همون ٣٠ سالگى.

 

خب رگه های نو گرایی از چه زمانی در کار شما ظاهر شد؟

دقيقا از زمانى كه درگير اين بودم كه خوشنويسى  سنتى را ادامه بدم يا نه. در ٢٥ سالگى اولين نمايشگاه انفرادى نقاشی ام  را در گالرى سيحون گذاشتم و در واقع آغازى بود براى زندگى حرفه اى من. بايد ذكر كنم كه بسيار سپاسگزار سال هايى هستم كه صرف خطاطي كردم، بدون  این دانش هرگز قادر به ادامه ی  كار نبودم.  مي گويند بايد در يك كار تا نهايت حرفه اى بودن بروى تا بتوانى  قوانين آن را بهم بريزي.

 

وشما در اولین نمایشگاه تان قوانین خوشنویسی را به هم ریخته بودید؟

تا حدى خوشنويسى رو بهم ريخته بودم.در واقع  بخش هايي از شعرهاى حافظ را نوشته بودم كه خيلى آسان نبود خواندنش ولى وقتى مي گفتم، قابل خواندن مي شد و بيننده ها آن وقت خيلى بيشترازنقاشى خوش شان مي آمد كه البته براى من خوشايند نبود. چون فهميدم كه چقدر بار ادبيات قوى هست در فرهنگ ما، حتى در يك تابلو نقاشى می تواند آدم ها را تحت تاثير قرار بدهد، حال آن كه هدف من چيز ديگرى بود، مي خواستم خط را تبديل به فرم كنم بدون بار معنايي.

 

با توجه به آموزش های کلاسیک شما در خوشنویسی چه ضرورتی داشت این تغییر. در واقع باید پرسید از کدام ضرورت می آمد اندیشه تغییر و تبدیل خط به فرم بدون بار معنایی؟

به نظرم در هنر ناب نبايد دست و پاى ما با يك سرى اصول و قوانين بسته باشد، هنر يعنى رهايي، آزادى ، خلق دوباره نه تكرار گذشته... ولى تاكيد كنم كه براى شكستن قواعد نياز دارى كه به كمال آن را ياد بگيرى،  بعد با دانش شروع به تخريب آن كني، بدون آگاهى كارى خام و بدون هويت در مي آید. من ضرورتى به نوشتن خوشنويسى در كارم نمي ديدم براى این که مي خواستم "نقاشي" كنم نه خطاطى، و بعد ازآن هم اين كه اصلا نمي خواستم كسى آن را بخواند، چون خط برای من فرم بود در كارم ، نه حامل پيامى، با چشم تصويرى بايد ديده مي شد،

و اين قدر الفبا را ورز دادم تا توانستم بخش نوشتن و خواندن رو حذف كنم. هميشه با موزيك كار مي كنم و مي گفتم اين ها رقصنده هاى من هستند روى بوم.

 

آیا زیر تاثیر جریان یا هنرمندی هم بودید یا الهام می گرفتید؟

البته، هنرمند مورد علاقه آن دوره من آنتونی تاپیس بود، و عاشق آبستركت اكسپرسيونيست ها بودم.

 

شما تا چه سالی ایران بودید و چه نمایشگاه های برگزار کردید؟

من در واقع هميشه ايران بودم، خانه ام اين جاست! فقط خيلى زياد در رفت و آمد هستم،  چون تقريبا تمام فعالیت من در خارج از ايران هست. آخرين نمايشگاه انفرادى ام در گالرى گلستان سال ٢٠٠٤ بود، البته در طى اين سال ها در معدود نمايشگاه هاى گروهى شركت كردم....

به خاطر معذوريت هايى كه گالرى هایم  برایم گذاشته اند، مخصوصا آن هایی كه خاورميانه را تحت پوشش قرار مي دهند. اگر بخواهيد حرفه اى كار كنيند بايد يك سرى مسائل را که همه جاى دنيا يكسان است، بپذیرید.  نمي توانید تبصره بگذارید  و بگویید چون اين جا ايران هست و يك سرى مشكلات دارد  و ...استتثنا قايل بشوید ..... به نظرم مهمترين چيز كار كردنه حالا هر كجا مي خواد باشه، نبايد براى هنر مرز و بوم بگذاريم.

 

اصلا چطور شد شما با گالری های خارج از ایران آشنا شدید؟

واقعا سخت هست جواب دادن به اين سوال، چى بايد بگویم.  بگم زحمت كشيدم؟ شا نس آوردم؟ و.... ولى مي دانم به هم نياز دارند. مثل يك پيوند هست كه در پيشرفت كردن به یکدیگر كمك مي كنند، به هم اعتماد مي كنند.  پس از اول هدفم پيدا كردن گالرى بود، و براش تلاش كردم،

اول فكر كردم كه بايد در خاورر ميانه فعالييت كنم تا يواش يواش راه هاى بين المللى باز بشه و همين طور هم شد، اولين گالرى من در منطقه گالرى هست كه فكر كنم ١٣ ساله كه باآن ها كار مي كنم، وبعد دوست نداشتم هر سال در يك جاى جديد كار بذارم و بعدش فراموش بشوی و ديگه چيزى ازشما دیده نشه. بايد خانه اى داشته باشى كه بيان سراغت، و من اسم آن را مي گذارم گالرى. كه متاسفانه كمتر شاهد اين گونه رابطه صادقانه در ايران هستيم. خلاصه من در طى ١٦ سال كار حرفه اى تونستم چند خانه در قاره هاى متفاوت داشته باشم چون همين را مي خواستم.

 

مهمترین معیارهای گالری های حرفه ای خارجی چه چیزهایی است؟

گالرى هاى خوب تمام استانداردهاى بين المللى را در رابطه با هنرمند انجام مي دهند. چيزى نيست كه بگم يكي انجام مي دهد و ديگرى نه. البته باز هم بگم گالري هاى معتبر، چون همه جا گالريى هاى بي خودى هم هستند. رابطه بر حسب احترام هست و تا زماني كه با هم قرارداد دارند يا كار مي كنند، هر گونه سرويس در حد توان شان را انجام مي دهند، ترانسپورت كارها، دعوت هنرمند، انتشار كاتالوگ، PR و هر گونه تبليغ در روزنامه ها و مجلات، فريم كارها، شركت در آرت فرهاى جهانى، برگزارى نمايشگاه هاى انفرادى و گروهى ....يعنى اين كه مدام در طول سال روى كارهاى شما كار مي كنند و در كشورهاى مختلف معرفی می کنند.

مهمترين نكته اين هست كه رابطه برحسب اعتماد هست، نه وعده هاى دروغين. براى همين همه چيز از اول روشن است، و اگر ٢ طرف راضى باشند مي توانند سال هاى سال با هم كار كنند.  گالرى هاى تاپ اعتبارشون جهانى هست و كارى نمي كنند چيزى رو كه يك عمر زحمت كشيده اند در اين دنياى پر رقابت به دست بياورند  را يك شبه از دست بدهند

 

خود شما فکر می کنید وجود خط فارسی تا چه میزان به شما در رشد کارتان در فضای بین المللی کمک کرده است. مثلا اگر خط نبود روند کار شما به چه شکل بود؟

راستش به اين موضوع خيلى فكر نكردم چون من خط را زمانى شروع كردم كه اصلا اين قدر مد نبود و حتى ارزش زيادى هم نداشت .... من از روى علاقة اين كار را كردم و فكر كنم موفقييت من به خاطر امضاى شخصيم است . سعی كردم تقليد كسى را نكنم، قطعا تاثير گرفتم ولى كپى نكردم.

 

به هرحال جذابیت خط و اقبال به فضای اگزوتیک که ایجاد می کند بی تاثیر نیست...اما شما چه تلاش هایی داشتید برای وارد کردن این عنصر سنتی به فضای مدرن و جهانی؟

من تحقيق كردم تا ببينم در غرب چه كسانى در اين حيطه كار كردن و چطور... دريافتم كه چقدر از شرق دور، و كاليگرافى چين تأثير گرفتند. هنرمندانى چون  فرانز كلاين، مارك توبي، هانرى ميشو، به نظرم حتى پيرسولاژ و خيلى هاى ديگه. خوب شروعى  بود تا گسترده تر از مكتب سقاخانه به اين مساله نگاه كنم، حتى ببينم هنرمندان معاصر چين و ژاپن چكار مي كنند.  قطعا تأثير گرفتم ولي تمام سعي ام آن بود كه زبان و لهجه خودم را داشته باشم، حتى وقتى مي گویم خودم منظورم ايرانى نيست، منظورم گلناز هست. هدفم اين بود كه خواندن را بگيرم از خط و فقط جنبه تصويرى اون بمونه، اين يك قدميست كه مي تواند آن را جهاني كند چون به هيچ زبانى نيست و نياز به ترجمه نداره .

 

در بعضی از کارهای تان خیلی ذن گونه کار کرده اید. درست است؟

بله، هنوز هم بخشى از كارهای ام را ذن گونه انجام مي دهم.

من ارادت خاصى به فرهنگ شرق دور دارم.

 

چه قرابتی بین فرهنگ بودیستی با هنر کلاسیک خود ما می بینید؟

اين خيلى جالبه، صبح پاسخ شما رو از زوريخ دادم كه براى نمايشگاه انفراديم چند روزى اونجا بودم و الان به بروكسل رسيدم براى انجام يك كار ٢ نفره با يك هنرمند غربي.

راستش من دانش زيادى در مورد بوديسم ندارم، ولى خوشنويسى سنتى ما به نوعى يك مديتيشن يا مناجات روزمره هست. شما بايد هر روز مشق كنيد، تاكيد مي كنم هر روز! وگرنه قلم با شما قهر مي كند. آن هم حروف الفبا را، يعنى هر روز مثل يك نوآموز از نو شروع  مى كنيد،

اين مشق توشه شما براى همه عمر هست، اين قرابت اصلا در خوشنويسى غربى وجود ندارد. حال آن كه اين را در خوشنويسى شرق دور مي بينيم. كار آسانى نيست و براى آن كه استاد شويد یک راه  طولانى بايد طی کنید.، با مدنى كلاس رفتن امكان پذير نيست. جالب اين جاست كه وقتى خط را به كمال ياد گرفتيد حالا بايد به درجه "شان"برسيد تا لقب واقعى استاد را داشته باشيد. به عبارتى به يك تزكيه درون رسيده  باشيد، كه بسيار زيباست. اساتیدخوشنويس شرق دور را كه ديدم از چنان آرامشى داشتند كه بسيار احترام برانگيز بود.

 

مهمترین دغدغه اکنون شما چیست؟

كار كردن، تنها چيزى كه میدونم اين هست كه بايد كار كرد...

 

اولین نمایشگاه شما خارج از ایران در کجا بود و به چه شکل برگزار شد؟

در مادريد بود, آقاى كلانترى، آقاى ترقى جاه و من .

در تهران نمايشگاه داشتم و و رايزن فرهنگى سفارت اسپانيا آمد و از كارها خوشش آمد و از من دعوت كرد. خيلى مي ترسيدم، چون با ٢ پيشكسوت بودم و يك رزومه كوتاه با چند نمايشگاه در تهران. اما بسيار تجربه خوبى بود: يكى دوستى با مرحوم كلانترى كه بسيار فيض بردم، و ديگر ياد گرفتم در خارج از ايران به سن و پيشكسوتى و ديگر مسائل اهميتى نمي دهند.

تنها كس موفق درآن نمايشگاه من بودم.

 

به چه دلیل کارهای شما موفق شدند یا بودند؟

نمي دانم، شايد برایشان امروزى تَر بود و يا حرف تازه اى داشت.

 

منظور از موفقیت دقیقا چیست؟

سؤال سختى هست براى جواب دادن: يكى از نظر كليشه اى هست كه مي گوید اگر نمره خوبى آوردى يعنى موفقى، در كار ما يعنى اگر پذيرفته شدى در جامعه بين المللى و فروختى و حتى كارها راه به موزه ها پيدا كردند و...ولى موفقيت شايد اين باشد كه بتوانى با كارى كه عاشقش هستى زندگى كنى، حتى شايد بهتره بگم، يعنى خوشبختى

اغلب آدم ها كارى رو مي كنند كه مجبورند، يا حتى هرگز انتخابشان نبوده...

 

بالاخره دغدغه خیلی از افراد ورود به عرصه وسیع تری ست. این عرصه وسیع تر برای شما الان وجود دارد. الان چه حال و هوایی دارید؟

ماجرا اين هست  كه وقتى وارد اين عرصه مي شوید كار شما چند برابر مي شود، شما مورد نقد جهانى قرار مي گيريد و مسوليت شما خيلى بيشتر از قبل خواهد بود...ولى به هر جهت بسيار دلنشين هست چون بايد مرز جغرافيايى رو براى كار هنرى پشت سر گذاشت. كار هنرى جهان شمول است. وقتى شما در نقطه اى از جهان هستين كه نه زبان شما رو صحبت مي كنند و نه فرهنگ مشتركى با شما دارند ولى كار شما رو "دريافت" مي كنند: يعنى اين كه فهميده شديد، شما رو شنيدند، پس با كوله بارى پر از انرژى بر مي گرديد تا دوباره كار كنيد...

 

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران