نگاهی به ادبیات نمایشی در عصر روشنگری ایتالیا

 

 

نگاهی به ادبیات نمایشی در عصر روشنگری ایتالیا:

رضا قیصریه

 

مسلماً در ادبیات و به ویژه در ادبیات نمایشی عصر روشنگری ایتالیا دو نام از مهم ترین هایند: ویتوریو آلفیری و کارلو گولدونی.

 

ویتّوریو آلفیری

( 1803- 1749 )

آلفیری اشراف زاده است. در زندگینامه اش  می گوید در خانواده اش بیشتر اجبار و وظیفه حاکم بوده تا حقوق؛ و این کافی بوده تا او از همان ابتدا از خودکامگی و استبداد نفرت پیدا کند و تمام عمر آزادیخواه بماند. تحصیلات او در مجموع هشت سال طول می کشد که او خودش آن را بی آموزشی  می نامد. اما در عوض او خواندن آثار ادبی و تاریخی را بر هر آموزشی مقدم می شمارد و فراوان می خواند، به خصوص آثار فرانسویان را. در مجموع می توان او را بورژوایی ناراحت نامید که ضد استبداد است و ضد نظامیگری. ده سال از عمر خود را به سیر و سیاحت در اروپا  می گذراند که با ماجراهای زیادی همراه است. فرانسه را نمی پسندد، عاشق انگلستان می شود، روسیه را سرزمین وحشی هایی می خواند که نقاب اروپایی بر چهره دارند و میمون وار  فرانسه را تقلید می کنند.

تقریباً اغلب شاهان و دربارهای اروپا به نظرش نفرت انگیز جلوه می کنند. در پاریس از ملاقات با ژان ژاک روسو امتناع می کند و بعد از بازگشت به ایتالیا به تراژدی نویسی روی می آورد. چرا که تراژدی ، ادبیات ویژه ی ملتی ست که دارای تاریخی طولانی است و بیانگر ملیت است که در آن زمان خاص در ایتالیا به علت سلطه ی دیگران ( اتریش- فرانسه ) و بالاخص سلطه ی  فرهنگی فرانسه تا حد زیادی خدشه دار شده بود و بنابراین فاقد تراژدی نویسانی درخور بود. تراژدی همان موردی بود که آلفیری در جستجوی آن بود، یعنی کنش ورزی و عمل گرایی صرف؛ و تئاتر مکانی بود که می شد از آن برای افکار شورشگرانه و آزادی خواهانه استفاده کرد. تراژدی های  آلفیری اغلب بر محور آزادی و استبداد دور می زنند و در ستایش از انسان آزادند که عاقبت پیروزمند میدان می شود. انسان آزاد در وجود خود تمام کیفیت های  برتر را گرد می آورد. یعنی شجاعت  و افتخار را. در دوگانگی تفکر تراژدی های  او انسان های آزاد از  پیروان پلوتارک هستند و مستبدان از پیروان تاسیت و ماکیاولّی. به زعم او در دنیای خودکامگان عشق جایی ندارد. تراژدی های آلفیری دعوت به کنش گری و عمل گرایی است  تا بدین وسیله  بتواند ایتالیا را به تحرک وا دارد تا آگاهی ملی اش را باز یابد. بنابراین بیهوده نیست که او را پدر معنوی جنبش رستاخیز ایتالیا می شناسند و اغلب شخصیت های  برجسته ی  این جنبش به او اقتدا  می کنند.

 

كارلو گولدونی

( 1707 – 1793 )

گولدونی پیش از آن که مفهوم واقعیت های  اجتماعی را مد نظر داشته باشد به دنبال ملودرام رفت و تراژدی های  غم انگیز و قهرمانی. اما تحت تأثیر  افکار " روشنگرانه "، او به کشف کمدیا دل آرته  نائل آمد که از سده ی هفدهم در تئاتر موفقیت زیادی به دست آورده بود. کمدیا دل آرته  بیشتر بر اساس بداهه سرایی شکل می گرفت و بستگی به مهارت و هوشمندی بازیگرانش داشت. اما موضوعات آن تا دل اجتماع نفوذ می کرد. چرا که بیانگر ضعف ها، ناروایی ها، فرصت طلبی ها، زراندوزی و طمع انسان ها بود و این ها جنبه هایی بودند که مورد توجه گولدونی قرار گرفتند. برخی شخصیت ها که نقش محوری داشتند با گذاردن نقابی بر چهره ظاهر می شدند. این نوع کمدی بر پایه ی  ایجاد پیچیدگی و آشفتگی در روند ماجرا شکل می گیرد و توسط شخصیتِ محوری که غالباً نقاب بر چهره دارد و دقیقاً از طریق همان آشفتگی ها، حقیقت، بازیابی شده، آشکار می شود. البته ماجراها آکنده است از دعواها و برخوردهای خنده دار با دیالوگ های  بسیار مفرح و شادی آور و کاملاً گزنده که تقریباً تمام اقشار و طبقات اجتماعی را بی نصیب  نمی گذارد و از این رو به افشای نیرنگ ها، سودجویی ها، عوامفریبی ها و دورویی ها می پردازد  و در این رهگذر عملی " روشنگرانه " انجام می شود. گولدونی توانست بداهه سرایی  را در قالب ساختاری تئاتری در تنظیم نمایشنامه شکل دهد. به طوری که هم خودجوشی بداهه سرایی  حفظ شود و هم ساختار تئاتری به هم نریزد. به عبارت دیگر،  کمدی  بداهه  سرایی(1)   بدل شود به کمدی شخصیت ها(2) یعنی نمایش یک دنیای واقعی ( حداقل در  محدوده ای  که هنر اجازه می دهد ) همان گونه که مضحکه بازان باستان ( یونان و رم ) عمل می کردند و در تئاتر مولیر هم دیده می شود و این بیانگر همان افکار روشنگرانه ی سده ی هجدهم است. یعنی نیاز به خردگرایی و برخورد ملموس و قانونمند با دنیای بورژواها، مردم عادی و عامی کوچه و بازار.

ولتر درباره ی گولدونی می گوید: « او نقاش است و فرزند طبیعت. » و در واقع گولدونی زندگی را با تمام آشفتگی هایش  بر روی صحنه نقاشی می کند. گرچه این بیشتر تصویری است از یک زندگی بورژوایی که گولدونی عاشق آن بود و زوایایش را به خوبی می شناخت. نکته ی مهم دیگر در آثار گولدونی نقش اساسی و محوری زنان است که در عین زیبایی و اغواگری، شخصیت محکمی دارند. چه به صورت دخترانی دلداده  چه همسرانی با تجربه در زندگی، چه مادرانی فهیم و یا خدمتکارانی زرنگ و ناقلا و آشنا به زندگی ونیزی ها؛ و همین جنبه است که می توان امروزه به آن فمینیسم گولدونیایی اطلاق کرد که  بی شک حاصل جامعه ی  بورژوایی پیشرفته و ثروتمند است و این نقش اجتماعی اصولاً در خود شبه جزیره ایتالیا و حتی در کل اروپا شاخص بوده است. جمهوری ونیز از همان سده های میانه همیشه خود را سیاستمدارانه از نزاع ها  و جنگ های داخلی که ایتالیا دچارش بود دور نگاه داشت. ونیزی ها  سوداگرانی ماهر و دنیاشناس بودند که با دورترین نقاط جهان آن روز روابط تجاری داشتند و از جمله با ایران و از این راه ثروت و مکنت زیادی را نصیب جامعه ونیز و ونیزی ها  کردند. طبیعی است که در چنین جامعه ی پویایی، زنان هم خواسته یا ناخواسته فعالانه تر عمل می کنند و اعتماد به نفس بیشتری دارند.

نقطه ی اوج در آثار گولدونی، گفت و گوهای واقعی، قدرتمند، گزنده و در ضمن ظریف آن است. گزندگی یکی از ویژگی های کمدیا دل آرته ایتالیاست که بر اساس بداهه سرایی(15) در سده های شانزدهم و هفدهم ( رنسانس، باروک ) قوام یافته بود که گولدونی در سده ی هجدهم و در عصر روشنگری آن را در یک چارچوب عقلایی قالب ریزی  کرد و جای داد. مقصود آن که بداهه سرایی  را در کلیت ساختاری خود نمایشنامه پیاده کرد بی آن که به خلاقیت فردی و خودجوش بازیگران که بداهه سرایی  بیانگر آن بود آسیب برساند. در کمدیا دل آرته، شخصیت محوری چه آرلکینوی دلقک باشد، چه بانویی زیبا و هوشمند و چه خدمتکاری زبر و زرنگ، آشفته بازاری به وجود می آورد تا با تکیه بر آن بتوان به حقیقت رسید و این حقیقت چیزی نیست جز آشکار ساختن خصوصیات درونی و خلق و خوی آدم ها که طنزآلود موشکافی می شوند. بنابراین نمایشنامه های او فاقد انتقادات اجتماعی است، گرچه او در نمایشنامه ی ( زنان کنجکاو )(16) انجمن های سری فراماسونی را که محصول آن ها آدم های حقه بازی مثل کازانووا هستند به سخره  می گیرد. اما همواره این شعار محافظه کارانه  جمهوری ونیز را در نظر دارد: ( از شاهزادگان کم بگوی، خداوند را وسیله قرار مده )(17) و گولدونی هرگز نه شاهزادگان را به تمسخر کشید نه درباری ها را و نه مذهبیون ( ارباب کلیسا ) را و شاید به همین دلیل است که کمدی های  گولدونی با گذشت زمان کهنه نمی شوند.

شاید جالب باشد بدانیم که در میان کمدی های گولدونی سه نمایشنامه در ارتباط با ایران وجود دارد به نام های ( ایرکانا در اصفهان )(18)، ( ایرکانا در جلفا )(19)، ( عروس ایرانی ) (20)، که احتمالاً اشاراتی دارد به همسر ونیزی تبار اوزون حسن از طایفه آق قویونلو به نام کاترینا دسپینا(21) و شاید هم در آوازه ی دربار صفویان که دراروپا به نام شاهان صوفی مشهور بودند و شهر اصفهان و رابطه ی گسترده جمهوری ونیز با ایران دوران صفوی ریشه داشته باشد.

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران