بخشی از کتاب "نامه‌ها، درباره‌ی سزان"

بخشی از کتاب "نامه‌ها، درباره‌ی سزان"

از ریلکه

ترجمه ی سیاوش روشندل

 

پاریس, خیابان کاست, شماره‌ی 6, 29

21 اکتبر 1907

... چیزهای دیگری نیز هست که می‌خواستم درباره‌ی سزان بگویم که هیچ کس پیش از او با چنان وضوحی و بدین حد ثابت نکرده بود که نقاشی رخدادی است به واسطه‌ی رنگ, و این که چگونه باید رنگ‌ها را کاملا به حال خود رها کرد تا بتوانند با کلمات خود به زبان آیند. عشقبازی‌ای دوجانبه: این همه‌ی نقاشی است. آن کس که دخالت بی جا می‌کندـ آن کس که سازمان می‌دهد, آن که سنجه‌ی انسانی خویش را, خرد خود را, وکالت خود را, تیزهوشیش را به هر شکل تزریق می‌کند, از پیش رنگ‌ها را تخریب کرده و فعالیت شان را تیره و تار کرده است. در شکل ایده‌آلش یک نقاش (و در شکل عام آن, یک هنرمند) نباید به بینش‌های درونی خود آگاه باشد: پله‌های پیشرفتش رازآمیزند, حتی برای خودش, و چنان به‌نرمی به درون کارش نفوذ می‌کنند که حتی خود نیز در لحظه‌ی انتقال از بازشناسی‌شان ناتوان است. دریغا هر هنرمند که منتظر است تا بدان‌ها شبیخون زند, که مراقب است و آن‌ها را توقیف می‌کندـ آن ها را دگرگون شده می‌یابد, مثل طلایی که در قصه‌های پریان نمی‌تواند طلا بماند چون حواس‌مان به جزء کوچکی که باید رعایت می‌شده نبوده است. آن نامه‌های ون‌گوک که بسیار خواندنی هستند, که بسیار غنی‌اند, اساسا در جدل علیه خود هستند, انگار که دارد با نقاشی دیگر در مورد این یا آن چیزی که می‌خواهد, می‌داند, یا تجربه کرده است بحث می‌کند (مثلا سزان را برای مقایسه در نظر بگیر)؛ آن آبی جایگزین نارنجی می‌شود و سبز به جای قرمز؛ که آن را چون رازی به چشم دل شنیده است, او کنجکاوانه چنین چیزهایی را می‌شنیده که در سخن بوده‌اند. پس او نقاشی‌ها را با استفاده از قدرت تضادی ساده کشید, در همان حال که به ساده‌سازی رنگ در نقاشی ژاپن فکر می‌کرد, که رنگمایه‌ای متوسط را در کنار مایه‌ای یک درجه سیرتر یا بازتر از همان رنگ می‌نشاند, که زیر سرجمع ارزش‌های رنگی گرد هم آمده‌اند؛ و رنگ را به تدریج به سوی خطوط ممتد و صریح مرزی از پیش چاپ خورده (یا فرضا ابداعی) ژاپنی هدایت می‌کنند که مثل قابی سطوح متناظر را دربر می‌گیرند؛ به عبارت دیگر, به شکلی دکوراتیو...

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران