شناخت هنر

 

شناخت هنر

هوشنگ ایرانی

 

مفاهیم

اگر حامل افسون­گر کلام، سراپای جهان برخوردها را تاریک نمی ­ساخت، شاید بسیار رازها آشکار می­ شد، شاید بسیار سرگردانی­ ها پایان می­ یافت. اما همه­ ی سنگینی بشریت بر دوش اوست و این بی­ خیالی جهان ناشناخته ­ها را در منگنه­ ی سفسطه ­ای جسیم بی­جان ساخته است. درود بر گناه­کاران بابل که چنین فریبِ ژرفی را باعث آمدند و بشریت را در شکننده ­ترین رنج­ هایش شادی گریز نوشانیدند. کشمکش وحشیانه­  ای که اکنون برای آشکار ساختن واقعیت بارِ درونیِ رمزها درگرفته است، هرچند با سراپای جهان تعبیرهای خودکار و دریافت­ه ای «بدیهی» بشری و نیروی پهناور سکون آن روبه ­روست، با آتشی که در خود دارد، شاید روزی بردستگاهی گویاتر دست یابد و نهفته ­های قرن ­ها- زندانی را به تجلی آورد

..........................................

دگرگونی مداومی که در سراسر همبسته­ ی زیست سیلان دارد مفاهیم نام گذاری ­ها را نیز چون دیگر رویدادها ناپایدار می­ سازد و با گذشت زمان پوسته­ ی نام­ ها را دگر می­ کند. هم­ چنان که بشر هر دوره پدیده­ هایی سراپا نو (هرچند بسیار نزدیک به پدیده ­های گذشتگان) با خود دارد، همان­ سان از مفاهیم نام­ ها نیز محتوی دیگری که هم­آهنگ زمان باشد اراده می­ شود. زبان در همه ­ی نمودهای خود حامل دانش و کنش­ها و واکنش ­های ساده و آمیخته­ ی آنست؛ و در بردن و نگاهداری این بار هرگز دانسته­ های قراردادی گذشته را که اکنون بی ­ارزش اند بر دوش نمی­کشد، بلکه تنها نمایاننده ­ی سنگین ­ترین نمود می ­تواند باشد. وزن مفهوم بر نیروی گویایی آن استوار است و چیزی را که او باید به نمایش آورد بدون اندک سکون در جنبش و دگرگونی است و نیروی گویایی مفهوم نیز برای آن که بر بیان رویدادهای خواسته شده توانا باشد دگرگونی­ می­ پذیرد و مفهوم و نیروی گویایی آن بر اثر دگرشدن دانسته­ ها و قراردادها با جوششی همیشگی جای به تواناتر می­ سپرد و هر آن در پشتِ شکلِ بیرونیِ کلمات و نام ­ها مفهومی نوتر و دامنه ­دارتر خودنمایی می­ کند. این تغییر مفهوم تنها پیرو زمان نیست و با مکان نیز بستگی جداناشدنی و پیوسته ­ای دارد که با نمودهایی روشن­ تر و تند- پیداتر به دید می­ آید. دگر شدنِِ مفهوم با مکان از نوعِ بی ­نهایتِ کوچک ­هاست و در هر جهش بسیار اندکِ مکان نیز خودنمایی می­ کند و پدیده ­های مفهوم در گذر بر راستاهای آن باتندی شگفتی­ آوری دگرگونی می­ پذیرند، تا آن ­جا که در فاصله ­های زیاد همه چیز در آن­ ها شکلی دیگر می ­گیرد و بازشناختن و نسبت دادنشان به کلماتِ گذشته امکان­ ناپذیر می ­گردد. اما زمان در فرمانروایی آرام و عمیقِ خود در سوی دیگری مفاهیم را دگرگون می­ سازد و


همانند رویدادهایی که در فضای بی­نهایتِ بزرگ ­ها هستی می­ یابند آن­ ها را آهسته ولی از بن تحول می­ پذیراند. زمان که در جنبش خود بشریت را به دنبال می­ کشد و همبسته­ ی زیست را به سیلان وامی­ دارد (و یا همبسته­ ی زیست، که در درون گذرگاه زمان سیلان می ­یابد) مفاهیم را همراه دیگر پدیده ­ها می­راند و هم­سانِ آنان دگرگون می­ سازد و این هم­آهنگی انتهایی­ترین
و پایدارترین جایگاهی است که بشریت، آن­ گاه که بخواهد فرزند روز باشد، می­ تواند بر آن استوار گردد و خویشتنِ خود را با شناسایی درونِ اصیل هر مفهوم دریابد. از آن­ جا که زیست در جنبش همیشگی است و در واقع جنبش همیشگی در هر نمودی نمایش زندگی اوست؛ مفهوم نیز چون دیگر پدیده­ ها سراپا زنده است و جوشش و جهش زندگی را در خود و با خود دارد و
می­ تواند نمایش چیزی زنده باشد. هنگامی که در دریافت خویشتن­ها و رفتن به وادی­ های درون به زبان و نمودهای آن نیاز افتاد این عاملِ جاندار خودنمایی می­ کند و برای ره بردن به جایگاه جان ­ها و آفرینش و یافتن زیبای ی­ های تازه ­تر در هنر و روش ­های منطقی ­تر، در علم دریافت درست و گذشتن از آن گریزناپذیر است. در پشتِ دیواره­ ی نام­ها رمزی نهفته است که تنها از راه شناسایی و حس کردن زمان و مکان می­ توان بر آن دست یافت. ولی از آن­ جا که مکان همیشه با زمان در دگرگونی است و هرگز نمی ­تواند از سیلان زمان بگریزد، تنها با حس کردن زمان، مفهوم زنده و اصیل نام­ ها دریافت خواهد شد و جوش زندگی در آفرینش­ ها آشکار خواهد گردید. 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران