غریزه مرگ

 

غریزه مرگ

نوشته ی فروید

ترجمه ی خسرو ریگی

 

 

 

 

هسته مرکزی کلیه امراض نوروتیکی غریزه مرگ است. چون طفل بشر نمی ­تواند جدائی از مادر را تحمل کند این غریزه به ظهور می ­رسد. جدائی از مادر به تمام جانداران فردیت و محدودیت می ­بخشد و همه آن ها را به طرف مرگ سوق می ­دهد. جریان زندگی و جریان مرگ آن ها با هم شروع می­ شوند.

ناتوانی بشر در قبول مرگ و لهذا ناتوانی بشر درتائید زندگی، در واقعه تولد وآن چه که روانکاوی، بحران تولد می­نامد، شروع می ­شود. این خاصیت انسانی ریشه در ذات طبیعی انسان دارد. نوع به خصوص یگانه شدن تخم نری و مادگی انسان ­ها و طفولیت طولانی انسان ­ها و ساختمان خانواده انسان­ های این خاصیت آن ها را تعیین می­ کند.

ناتوانی انسان ­ها در مرگ، با کمال تعجب ولی ناچاراً، به ناتوانی آن ها در قبول واقعیت زندگی می­ انجامد. برای تمام جانداران طبیعت (به جز انسان) لحظه به لحظه ی زندگی با لحظه به لحظه ی مردن یگانه می­ باشند. ناتوانی بشر در قبول مرگ، غریزه مرگ را به سرکوب زندگی وادار می­ سازد.

جنگ مداوم بشر بر ضد مرگ، مرگ را بر زندگی مسلط می­ سازد. جنگ مداوم بشر برضد مرگ، تمام مشغولیت انسان را معطوف به گذشته و آینده کرده و زمان حال را از دست انسان می­ رباید. زمان حال، به گفته وایت هد، تمام موجودیت را در بردارد. زمان حال، زمان ازلیت است.

منحرف شدن بشر از واقعیت زندگی کردن و مردن که در زمان حال اتفاق می ­افتد با تحریک تخیل بازگشت به گذشته، انجام می­ گیرد. هدف نهائی تخیل بازگشت به گذشته نیز رحم مادر است، مکانی که بشر در ماقبل شروع زندگی، اشغال کرده بود. از این طریق، ناتوانی بشر از تحمل مرگ به آرزوی فعالی برای مرگ منجر می­ شود.

جنگ مداوم بشر بر ضد مرگ از تخیلی سرچشمه می­ گیرد که در طفولیت شروع می ­شود و تمام تاریخ بشر را تغذیه می ­کند. محتوای این تخیل اساساً آرزوی بشر است که پدر خویشتن شود. بشر تمام دوران زندگی خویش و لذات آن زندگی را قربانی این آرزو می­ کند.

انگیزه نهائی داد و گرفت هدایا که اقتصاد بدوی را تشکیل می­ دهد و انگیزه نهائی اقتصاد مدرن که بر پایه تصاحب و 

جمع آوری می ­چرخد همین فرار بشر از مرگ است.

بشر بدوی مرگ را از طریق تطبیق با زندگی اجداد مرده، تسخیر می ­کند یعنی زندگی واقعی و هر روزی را در لابلای زندگی اجداد اسطوره­ائی گم می­ کند. بشر مدرن هم همان زندگی بدوی را به نحو دیگری تکرار می­ کند.

در جامعه بدوی انسان­ ها، نه فردیتی وجود دارد و نه تاریخ­ سازی و تاریخ­ داری. عدم وجود تاریخ به دلیل عدم وجود فردیت است. فردیت وقتی موجودیت پیدا می­ کند که بتوان از الگوی اجدادی جدا شد و تاریخ ساخت. در این جوامع، آرزوی جاودانگی که با آرزوی پدر خویشتن شدن یگانه است از طریق جذب شدن در جمع روحانی اجداد برآورده می­ شود. در جامعه بدوی هر نسلی از درون جمع روحانی اجداد بیرون آمده و دوباره به آن جمع باز می­ گردد.

بشر مدرن فردیت خویش را تائید می ­کند، تاریخ­ سازی هم می­ کند ولی فردیت او نه در تائید زندگی اوست و نه در تائید لذات زندگی او. فردیت بشر مدرن آغشته به ناآرامی و حس گناه بوده و زندگی را نفی می­ کند.

به گفته نیچه، فردیت بشر مدرن، زندگی نمی­ طلبد. او فرزند می­ طلبد و جانشین می­ طلبد و ثروت می­ طلبد.

در جامعه مدرن بشر هم، زندگی مداوماً بر ضد مرگ جنگ می ­کند. بشر مدرن هم مانند بشر بدوی، آن قدر قدرت بخود نمی ­گیرد که بتواند بمیرد.

بشر مدرن از طریق ساختن یادبودهای تاریخی که تاریخی بخود نمی ­گیرند و ظاهراً ابدی و جاودانی می­ باشند، فردیت خویش را تائید و مرگ را طرد می­ کند. چه تعبیر دیگری برای اهرام مصر و طلا کاری ­های اقوام دیگر می­توان داشت؟

آرزوی جاودانگی، انگیزه این نظام ­های سنگ و طلا نمی­ باشند. ولی با کمال تعجب باید گفت که در مورد همین یادبودها هم، مرگ پیروز بوده است و نه آرزوی جاودانگی بشر. این یادبودها نشان می ­دهند که واقعیت زندگی باین سنگ ­ها و طلاهای مرده، تبدیل شده­ اند.

شعرهای جاودان هم فرقی با اهرام مصر ندارد. Horace می ­گوید ساختن شعر با قربانی کردن خویش و طرد غریزه زندگی، امکان می­ یابد. در خاتمه کارش می­ گوید "یادبودی ساخته­ ام جاودانه ­تر از طلا و متعالی ­تر از اهرام مصر، مصون از باد و باران و مصون از گذر ایام من کلاً نخواهم مرد."

"من کلاً نخواهم مرد" آرزوی بشر است که کلاً زندگی نکرده است- مردی که طول عمر زندگیش را صرف جنگ با مرگ کرده و لحظات زندگیش را تبدیل به ابیات اشعارش نموده است.

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران