اتاق بزرگ

اتاق بزرگ

درباره ی نسل بیت و شعر آن ها

ترجمه: خسرو ریگی، هادی محیط

 

بخشی کوتاه از یک مقدمه طولانی

بیت ­ها میدان تایمز نیویورک را «اتاق بزرگ» می­ نامیدند. برای آن­ ها، نه خیابان­ های ساکت و پردرخت گرینویچ ویلج ،که در فاصله ی سال­ های 45-1945، فقط میدان تایمز نیویورک  می­ بایست مرکز جهان باشد: مکانی برای دیدارهای 24 ساعته، جایی که نظامیان، روسپیان، جهان گردان و کلاه­بردان، آژان ­ها و روزنامه­ چی ­ها، برای شنیدن آخرین اخبار جنگ، زیر نور تند نئون­ ها گرد هم می ­آمدند.

آن­ جا زنده ­ترین جای نیویورک بود که با کافه های شبانه، بارهای تا دیرقت باز، سیگارفروشی­ ها، دکه­ های روزنامه، هِن و هِن ماشین­ ها و رقص نور یک­ریز نئون­ ها،همیشه روشن ­تر از روزمی نمود.

هسته ­ی مرکزی بیت ­ها، Jack Kerouac ، William Barroughs و Allen Ginsberg و دوستان نزدیک­ شان، Lucien Carr ، Joan Vollmer و Edie Parker، برای نخستین بار، دو ماه بعد از کریسمس 1943 یکدیگررا ملاقات کرده بودند. آن زمان تمامی ­ی آن­ ها نزدیک محوطه­ ی دانشگاه، در حاشیه­ ی غربی هارلم زندگی می­ کردند.

باروز متولد 1914، بزرگتر از همه، تحصیل ­کرده­ ی هاروارد بود و قبل از جنگ هم به دانشکده ­ی پزشکی در وین رفته بود. بیت­ ها Herbert Huncke را به دلیل رابطه­ اش با باروز شناختند: مردی همجنسگرا که دزدی می­ کرد و شریک باروز در جنایت و مرفین بود.

باروز در هاروارد مردم­ شناسی خوانده بود و  درارتباط های ­اش با بچه های میدان تایمز، در عمل، از سوادش استفاده می کرد. او دوستانش را برای تحقیقاتی سیستماتیک، درباره­ ی میخانه ها و کافه­ های 24 ساعته در خیابان­ های هفت و برادوی، یاری کرد و با شناسایی طبقات مختلف مردم، فریفته­ ی زندگی­ های طبقه­ ی پایین دست جامعه شد.

بیت­ ها جوان­ هایی بودند از طبقه ­ی متوسط آمریکا که تحت فشار نیروهایی چند  ـ مثل مقررات پیش پا افتاده و مبتذل دانشگاه کلمبیا، بی­ قانونی ­های دوران جنگ جهانی و مقدس مآ­بی رسمی جامعه ـ از هم گسیخته  و متلاشی شده بودند. آن­ ها حس می ­کردند که از نظام موجود، بیگانه شده­ اند و بیشترِ اوقات خود را در بار «آخر غرب» روبروی درِ اصلی دانشگاه یا در بار «فرشته»، در میدان تایمز، می­ گذراندند. آن­ ها سعی داشتند «دید نوین» ی را، آن­ چنان که خودشان می­ گفتند، برای معنادادن به جهانی که یافته بودند، به تصویر کشند.

آن ­ها می ­توانستند هر گروهی از دانشجویان ناراضی بوده باشند که در زمان بی­ ثباتی­ های جنگ و تزلزل ارزش­ های سنتی، گیج و مبهوت بشوند. از میان هسته­ ی مرکزی بیت­ ها،  این سه نفر،_کرواک، باروز و گینزبزگ_ مطرح شدند و  در کنار هم، مشهور به «نسل بیت».

با پایان یافتن جنگ، آن ها بیشتر پی بردند که ارزش­ های جدیدی لازم است. چگونه زندگی می ­توانست، بعد از افشاگری­ های وحشتناک اردوگاه­ های مخوف نازی­ ها و شرکت مردم معمول آلمان در شکل­ گیری نازی یا انفجار بمب اتم و نابودی بی­ رحمانه ­ی مردم غیرنظامی و بی­ گناه دو شهر بزرگ ژاپن، دوباره به سان گذشته، ادامه یابد؟ بدیهی بود که نوعی دیوانگی، در زیر جلد متانت بورژوازی، حکمرانی می­ کرد.

برای آن ­ها، ساکنان میدان تایمز ـ علاف ­ها، معتادان، روسپی ها، کلاش­ ها، دزدان،حقه مردان، هم­جنس­ بازها، زنان مرد نما و رانده ­شدگان ِدرگیر نزاع­ های روزمره برای حفظ بقا در مقایسه با شهروندان مقرراتی ِ در پشت نرده ­های سفید یا کریدورهای قدرت، بسیار واقعی ­تر بودند: نزدیک ­تر به عواطف و احساسات و نزدیک ­تر به ارزش­ های واقعی انسان­ ها.

گروه بیت ­ها گسترش یافت و تغییر کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

داوودي ­اَم را بر آر

شعری از آلن گینزبزگ

 

[با جك كراواك و نِل كسدي]

 

 

داوودي ­اَم را بر آر

پياله ­اَم را وارو كن

درهاي من همه و از اَند

اخته كن افكارم را

براي نارگيل ­ها.

خاگ­ هايم شكسته ­اند همه

جك، آردن من

ظلام مرا دروازه شو

واي، راه من گفته شده است

باغم را بپوشان به ابريشم

سرخ گل كن روزان ­اَم را

استغاثه­ هام بيدار شده ­اند اكنون

 

استخواني كن سايه­ ام را

كبوتري كن رويايم را

بیا غاز هاله قدسی ­اَم را خونی

بدوش مغز مرا

بساز كره ­اَم را

بنوش مرا آن زمان كه حاضري

ببران قلبم را به آغاز

چنگ بزن با بلندايم

محكم نگه­دار ملك مقدس ­اَم را

.... كن فرشته­ ام را

تشديد كن نورم را

بخوابان براي آن كه محتاج است.

 

علاج كن قطره­ هاي باران را

بیاب چشم را

نابود كن دوباره ذره­ هاي خاكم را

شگفتا به كِرم خاك

عاقله مرد را به كار گمار

فرو بر بيلچه ­ام را به سان ديگران

دوز و كلك را بگذار كنار

بگو چيست، معمّا

شبِ عزا، كجاست

چه سان است جادو

نگه­دار اشعه نوراني ­ام را.

 

بدزد صندوقچه ­ام را

بليس ...­هاي مرا

بلند كن .... مرا در مدرسه

بدران اعضاي مرا

پذيرا شو روي زيبايم را

بپر درست وسط ....­اَم

دَدَري رو با درَم

بكوب ....را

بخور مار احمق مرا

برآشوب مويم را

برهنه کن ....ناچيزم را

كه برآمده از پشم.

 

آخ مرا تو بگو

بشكاف صدفم را

به دندان گير ت..... را

استخوان­ هایم را بچرخان

زنگم را به صدا درآر

كِرم را بخوان به شام

پاپي كن اعضايم را

كاسه ­ام را بشكفان

داوودي ­اَم را برآر

بازي كن با اباطيلم

آلوچه­ هايم را بنواز

درزم را سَر بسته بگذار

 

 

 

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران