قمارباز داستایفسکی و حوادث اتفاقی سرنوشت ساز

قمارباز داستایفسکی و حوادث اتفاقی سرنوشت ساز

احمد خلفانی

دربازی قمارهیچ چیزی حساب شده نیست. اینكه بخواهیم باحساب وكتاب های گوناگون به ثروتی هنگفت برسیم،انتظاری است عبث وبیهوده.

منظورداستایفسكی البته چیزی وسیع ترو پیچیده‌ترازمحدوده بازی است. قماردركتاب “قمارباز، قماردرزندگی است، بهتر است بگوییم، خود زندگی است.

اشخاص رمان قمارباز، اتفاقی، بسیار اتفاقی، به شهر "رولتنبورگ" آمده‌اند و جمع آن ها نیز، سرانجام، کاملا اتفاقی از هم می‌‌پاشد. وآن چه كه درظاهر، بسیارقانونمند، منطقی وحساب شده عمل می‌‌كند، درواقع تابع اتفاقات بسیارساده ولی خارج ازهرگونه نظم وانضباط و منطقی است.

قمارباز داستایفسکی تنها رمان این نویسنده روسی است که در خارج روسیه اتفاق می افتد. همین نیز دلیلی بر آن است که بگوییم زندگی افراد داستان از روال "منطقی"، معمولی و حساب شده خارج شده و دستخوش رویدادها و حوادث غیرمترقبه و ناگهانی است.

آلكسیایوانوویچ، راویداستان، معلم سرخانه بچه‌های یک ژنرال می‌شود وسراز رولتنبورگ (شهر خیالی)آلمان درمی‌آورد، ونیزبسیاراتفاقی، ظاهرا به خاطرتوهین به یك بارون آلمانی،این كارخود را ازدست می‌دهد. عاشق شدن اوبسیاراتفاقی است ودل كندنش نیزبه همین ترتیب.

این اتفاقات عجیب وغریب اما سرنوشت‌ساز، بیش ازهمه درمورد مادربزرگ صدق می‌كند. اوكه قاعدتا می‌بایست براثر پیری وبیماری علاج ناپذیر خود درمسكومرده وثروت هنگفتش را به وارثینِ چشم به انتظارش، از جمله ژنرال، واگذارد، ناگهان خود، هر چند بر صندلی چرخدار، ولی سرومروگنده، سرازرولتنبورگ و كازینو درمی‌‌آورد و ثروت هنگفتش رادرقمارمی‌بازد.

دختران جوان و زیبا هم چون پولینا و مادام بلانش نیزمهره‌هایی هستند كه به هرجا روكنند، همچون ثروت باد آورده دربازی قمار،احساسی ازخوشبختی به بارمی‌‌آورند. این كه آنان به كجا و به چه کسی رو بیاورند دست روزگاراست. بی جهت نیست كه راوی بعد ازهر برخورد با پولینا سرو وضع کسی را دارد که بازی را باخته یا برده است. درخود فرورفتگی بعدازشکست، جزءپیامدهای اجتناب‌ناپذیر هربازی است. درحالتی این چنینی است كه راوی قمارباز نیز درمورد آن چه رویداده، در خود فرو میرود، به تعمق می‌پردازد وخواننده نیزبه همراه او مجال تأملی می‌یابد.

آن چه ازنظرادبی،این داستان را ازسایرآثارداستایفسكی متمایزمی‌سازد، درهم برهمی‌،بی نظمی‌ نسبی ونیزبرش های ازهم گسیخته گوناگون است كه گاهی ممکن است باعث اغتشاش وسردرگمی خواننده شود وازاین نظرشاید از دید عده‌ای حتی به عنوان نقطه‌ضعف رمان تلقی شود.

ولی برش های ظاهرا ناهماهنگ و  نامنظم شاید تنهاراه بازگویی این زندگی مملوازاتفاقات و حوادث از هم گسسته و ناگهانی باشد. و البته این بار نیزاقبال به جانب نویسنده روی آورده وبخت با وی یاری كرده است. شاید داستایفسكی زمانی، در حالی كه داو خود رابه بازی می‌‌گذاشته،باخوداندیشیده است:"خواهم نوشت. همین طورخواهم نوشت. هرچه باداباد." والبته كه او، دست کم درنوشتن، بازی را برده است.

زندگی در "قمارباز" چیزی جزقمارنیست. برازدست دادن اتفاقی مال ومنال غبطه‌ای نیست چراكه خودِ این نیزبی شك زمانی به گونه ای اتفاقی به دست آمده است. هیجانات ناشی از برد وباخت درزندگی، هیجانات یك بازی است،وزندگی، خود مجموعه‌ای ازبازی های برد وباخت است.

وسرانجام این كه پولینا، این مهره پرارزش بازی، سرازسویس درمی‌آورد وگویاعاشق راوی است. براستی بخت این بارباكیست وآیا راوی واقعا می‌تواند به بُرد خود ایمان داشته باشد؟هیچ چیزمعلوم نیست و "فـردا، فـردا هـمــه ایـن ها پــایــان خـواهـدیـافـت".

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران