مارگریت دوراس: علاقه ی معلق

مارگریت دوراس: علاقه ی معلق

از فلاویا پیچّینی

برگردان مهدی فتوحی

برگرفته از كتاب " علاقه ی معلّق "

( با واگذاری مهربانانه ی حق امتیاز از سوی بانوی مولف)

 

سال 1987 ، یك روز زمستانی، یك دختر جوان زنگ خانه ی شماره ی پنج خیابان سن بونوآ را در پاریس به صدا درآورد. یك دختر قدبلند با موهایی خرمایی و چشمانی میشی رنگ و در دستش یك ظرف تورتلّینی دارد. نامش " لئوپولدینا پالّوتّا دلّا تُرّه " است. لقب كنتس هم دارد و زاییده بالیده ی بولونیا است و به شغل روزنامه نگاری در میلان مشغول است. او این قرار ملاقات را به یمن حمایت و توجه " اینجه فلترینلّی" یافته است و می خواهد با خانم نویسنده ملاقاتی كند. او می خواهد مارگریت دوراس را ببیند. زیرا همه ی كتاب هایش را خوانده و دلباخته و محو او شده است.

ملاقات نخست نومید كننده است. ولی پالّوتّا دست نمی كشد و تعریف می كند: " در آن روز او حتا مرا شایسته ی نیم نگاهی هم ندانست. دوراس نادیدنی بود . روی یك كاناپه نشسته بود و به یك بقچه می مانست. همین كه صدای دورگه و شهوانی اش را شنیدم و همین كه چشمان آبی اش را دیدم دریافتم كه چه کرده تا بتواند دوراس باشد. "

از دیدارهای متوالی كه به مدت دو سال به درازا انجامید كتاب مصاحبه ای با او زاده شد كه از پاسخ های صریح و تند و تیز و بی پروایانه ی دوراس می درخشد. پاسخ هایی كه گه گاه نومیدانه هستند. یك كتاب اعترافات ، یك مجموعه ی یادها و خاطرات و افكار و اتهامات و آینده نگری زاده شد.

علاقه ی معلّق، این عنوان آن مجلد است كه برای بار نخست در ایتالیا ، انتشارات " تارتاروگا "ی "لائورا له پتیت" آن را منتشر كرد و اكنون نایاب است. ولی هنوز هم مانند یكی از شواهد راستین و درخشان از یك بانوی نویسنده برجای مانده است و در سالگرد درگذشت مارگریت دوراس- كه در سوم مارس 1996 در پاریس رخ داد- به یمن واگذاری مهربانانه ی امتیاز بانوی مولف، روی صفحات آنلاینِ " نوئووی آرگومنتی" قرار گرفته است و در آن مسیر منطقی میان واژگان و  جاه طلبی ها و افكار و تاریخ زندگی بانوی نویسنده ی فرانسوی به روایت  خودش شنیده می شود.

  • كودكی خود را چگونه توصیف می كنید؟
  • من همیشه كوچك بوده ام. هرگز هیچ كس به من نگفته دلنشینم. حتا آینه هم در خانه نداشتیم تا خود را در آن ببینی.  
  • چه ارتباطی هست میان این انبوه خاطرات و نوع نوشتار شما؟
  • من خاطرات فوق العاده ای دارم كه آن قدر قوی هستند كه نوشته هرگز نخواهد توانست احضارشان كند. كودكی در هندوچین مرجعی اجتناب ناپذیر در تخیل شماست. هیچ چیز نمی تواند در فشردگی با آن برابری كند. استاندال حق دارد وقتی می گوید: كودكی پایان ناپذیر است.
  • دلایلی كه شما را به سوی نوشتن راندند چیستند؟
  • نیاز به پیاده كردن چیزی روی كاغذ كه اضطرار آن را احساس می كردم بدون این كه توان این را داشته باشم كه كاملاً این كار را بكنم. در آن دوره من خیلی مطالعه می كردم و ناگزیر شتابم در نوشتن به حدی بود كه متوجه نمی شدم چقدر دارد در من تاثیر می گذارد و فقط با كتاب دومم بود كه شروع كردم به واضح دیدن سویه ی همان نوشتار در جدا شدن آرام آرام از تاثیر جذابیتی كه انگاره ی ادبیات روی ما می گذارد.
  • چطور آغاز شد؟
  • در سن 11 سالگی در كوچینچینا زندگی می كردیم كه دمای روزانه در سایه اش سی درجه بود و درباره ی جهان شعر می سرودم . همیشه از آنجا آغاز می شود. درباره ی زندگی ای كه درباره ی آن هیچ چیز نمی دانستم.
  • به نظر شما چرا انسان نویسندگی را آغاز كرد؟
  • فكر می كنم به واپسین رمانم. امیلی ال. امیلی مطالعه می كند و شعر می سراید. راستش را بگویم : همه چیز با خوانش آغاز شده است. با پیشنهادی از پدر و ابیاتی از امیلی دیكنسون كه كتابش از دوردست الهام بخشم بوده است. به راستی نمی دانم چه چیزی مردم را می راند به سوی نوشتن، مگر احتمالاً تنهایی دوران كودكی. برای من هم مانند امیلی پدری وجود داشت و كتابی و معلمی و زنی كه میان شالیزاران كوچینچینا گم شده بود. می دانید؟ من فكر نمی كنم توانسته باشم هیچ كس را بدون پرسیدن این سوال بشناسم كه مردم وقتی نمی نویسند چه می كنند؟ من یك تحسین پنهانی نسبت به كسانی دارم كه این كار را نمی كنند و جداً نمی دانم چگونه می توانند این كار را بكنند.
  • چه ارتباطی هست میان نوشتار و واقعیت؟
  • همه ی نویسندگان ، چه بخواهند و چه نخواهند، از خودشان صحبت می كنند و طوری از خودشان صحبت می كنند که انگار این رویداد اصلی زندگی ست. حتا جایی كه آشكارا چیزهای بیگانه ای را روایت می كنیم همان ها هم ما هستند. وسوسه های ما در حبس. همانطور كه فروید می گوید: مانند رویاها، همیشه خودخواهی ماست كه غربال می كند. نویسنده دو زندگی دارد. یكی كه سطحی است و زندگی خودش است و او را به سخن گفتن و اعمال  روزانه وا می دارد و دیگری زندگی واقعی اوست كه او را همه جا دنبال می كند و به او هیچگاه آتش بس نمی دهد.
  • پس یعنی نوشتن برای احضار ارواح؟ نه؟ شما خودتان هم به جنبه ی درمانی نوشتار اذعان كرده اید.
  • از كودكی همیشه می ترسیدم كه جذام به من سرایت كند. بعدها وقتی جاهایی درباره ی آن نوشتم جذام دیگر مرا نترساند. این برایتان كافی است؟ من می نویسم برای امل بازی درآوردن و قیمه قورمه كردن و همین طور برای اهمیت زدایی از خودم. تا متن جای مرا بگیرد و مرا در جهان وا دارد تا كمتر موجود باشم. فقط در دو موقعیت پا می دهد تا خودم را از شر خودم خلاص كنم. فكر خودكشی و همین نوشتار.
  • كتاب " عاشق" فقط در فرانسه یك میلیون و نیم نسخه فروخت و به 26 زبان دنیا ترجمه شد. این موفقیت عظیم را چگونه توضیح می دهید؟
  • فكرش را بکنید كه " جرومه لیندون " ناشر فقط پنج هزار نسخه منتشر كرده بود و چند روز بعد کلاً تمام شده بود. در طول یك ماه تیراژ رسید به بیست هزار جلد و من دیگر از نگرانی دست كشیدم و آن را کنار گذاشتم. بدون این كه حتا دیگر بازش كنم . همان كاری كه اغلب می كنم. به من گفتند عشق درونمایه ای است كه موفقیت رمان را تضمین می كند. ولی توفیق اثر به این خاطر نبود كه من موقع نوشتن به چنین چیزی فكر می كردم . برعكس مطمئن بودم كه خواننده در مواجهه با درونمایه هایی كه در كتاب پرورانده بودم عصبانی و دچار ملال خواهد شد. با شناختی كه از خودم دارم قطعاً پیشبینی نمی كردم كه مردم آن را نوعی رمان مردم پسند بینگارند.
  • چه عوامل دیگری باعث موفقیتی اینچنینی شدند؟
  • گمان می كنم كتاب آن علاقه ی وافری را نمایان می كند كه من با روزی ده ساعت كار كوشش كردم بنویسمش. ولی معمولاً ادبیات فرانسه جدیت یك كتاب را با ملال آور بودنش قاطی می كند. در واقع هم اگر مردم دست از خواندن كتاب نمی كشند به این دلیل است كه پرشده اند از ادعاهای احمقانه ای كه می خواهیم به دیگران انتقالشان بدهیم.
  • هنگام نوشتن كتاب " عاشق " چه تجربه ای داشتید؟
  • نوعی خوشبختی. كتاب در تاریكی بیرون آمد. تاریكی ای كه كودكی ام را به آن تبعید کرده بودم و عاری از نظم بود. مجموعه ای از برشهای نامرتبط كه می یافتمشان و بی وقفه و بی مقدمه و موخره آن ها را رها می كردم.
  • برای " عاشق " شما از نوشتار جاری صحبت كردید.
  • همان شیوه ی نشان دادن اشیاء بر صفحه است در حین گذر از یك اتاق به اتاق دیگر بی هیچ اصرار و توضیح. از توصیف برادرم تا توصیف جنگل حاره ای ، از عمق علاقه گرفته تا آبی آسمان.
  • به نظر شما وظیفه ی ادبیات چیست؟
  • ارائه ی غیرمجازها. گفتن آن چه مردم به تنهایی نمی گویند. ادبیات باید افشاگر باشد. امروز دیگر همه ی فعالیت های روانی انسان باید بدانند با خطر و ماجراجویی چه كنند. شاعر فی نفسه همین شخص مخاطره جوست. كسی است كه بر خلاف ما از خودش در برابر زندگی دفاع نمی كند. به رمبو بیندیش. به ورلن. ورلن كسی است كه بعدتر می آید. ولی بزرگ تر از همه بودلر است. برای او بیست شعر كافی ست تا به جاودانگی برسد.
  • یورسنار می گوید  نویسنده وقتی سودمند است که شفافیت خواننده را غنا ببخشد و او را از شر خجلت و پیشداوری ها برهاند و به او آن چه را كه خواننده بدون او نه دیده و نه شنیده نشان بدهد و بشنواند.
  • بله. نویسندگان واقعی ضروری اند. آن ها به آن چه كه دیگران به شیوه ای بدون ریختار حس می كنند قالب می بخشند. به خاطر همین است كه حكومت های توتالیتر آن ها را طرد می كنند.
  • در كتاب " اتاقی برای خودش "  ویرجینیا ولف می گوید كه شرایط عادی و كامل برای هر موجودی این است كه اصول مذكر و مونث در حالتی هارمونیك با هم زیست كنند.
  • ذهن بزرگ هرمافرودیت و دوجنسه است. تمركز بر روی برخی زنانگی های هنر اشتباه بزرگ زنان است. آن ها دارند با خلق این تخصیص، دستاورد همان گفتمان شان را زیر فشار می گذارند.
  • شما در یك مداخله جویی قلمی مفصل در مجله ی لیبراسیون خودتان را درگیر ماجرای " كریستین ویله مین" كردید كه قاتل فرضی فرزندش در یك دهكده ی " وُسجی" بود. شما خودتان تعریف كرده اید كه رفته اید به له پانژه تا بتوانید تصور دقیقی از انجام عمل ارائه دهید، بدون این كه كمك تان كرده باشد.  ولی آن قدر درگیر كار شدید كه بلاتشبیه  از ویله مین یك قهرمان والای ناگزیر ساختید. نماد آن نوشتار چون محاكمه ای برگشت ناپذیر و كامل درآمد. به گونه ای كه نیروهای بیرونی و  نامشخصی را برانگیخت. خلاصه ی كلام این كه حالات دیوانه وار زن به زعم شما یک اقدام واپسین بوده است و بنابراین او بی گناه است و محكوم نمی شود چون این كار او برای بازیابی و آزاد ساختن خود بوده از آن سرنوشت رنج بارش، آن هم از طریق پسری كه دوست نمی داشته.
  • گناه جنایت ویله مین بیش از هر چیزی به نظرم به گردن كسی افتاده كه مثل هر زن دیگری خودش قربانی است. تبعید شدن به ماده گرایی هستی و ناتوانی از بالاكشیدن خویش از آن و محكوم به تجربه ی مصنوعی بودن حیاتی ناخواسته.
  • این دفاع بی قید و شرط تان از ویله مین خیلی رسوایی به بار آورد. بسیاری از روشنفكران و مردان عرصه ی نمایش و در میان آن ها " سیمون سینیوره" علیه شما بسیج شدند.
  • خانم ویله مین سرنمون نوعی زنانگی تحت استیلای مردانی بود كه یك بار برای همیشه قوانین زناشویی و رابطه ی جنسی و علاقه را وضع می كنند. زنانی مانند او همه جا هستند و ناتوانند از سخن گفتن و فرسوده از خلائی كه آنان را در برمی گیرد و كودكان این میان چیزی نیستند مگر آخرین بندی كه رابطه ی آنان را با خودشان به خطر می اندازد.
  • شما در یك مصاحبه  اشاره كرده اید به ویژگی های دقیقی كه نوشتار مردانه را از نوشتار زنانه مجزا می كند.
  • یك رابطه ی كامل و طبیعی و صمیمانه هست كه از قدیم زن را به سكوت پیوند داده و به آگاهی و گوش دادن به خویش. همین نوشتار او را می برد به سوی صحت و اصالت كه در نوشتار مردانه ای كه ساختار آن ما را ارجاع می دهد به آگاهی های ایدئولوژیك و تئوریك غایب است. باری مرد مانند یك چمدان فرهنگی بیشتر بسته است به دانستن و بنابراین در مصدر قدرت و بر سریر قدرت به خودی خود نمی تواند كاری با نوشتار واقعی بكند. به آنچه رولان بارت پیرامون عشق نوشته بیندیش ، یادداشت هایی جذاب و دقیق و هوشمندانه و ادبی ولی سرد از كسی كه عشق را فقط از طریق خواندن می شناسد و از دور آن را دیده ، بدون شناخت خلسه ها و هوس ها و دردش. در او چیزی نیست كه تا واپسین حد كنترل شده نباشد. فقط همجنس گرایی پروست است كه او را پرتاب كرده به پیچ و خم های علاقه و بدین سان او توانسته در همان حال ادبیات هم بیافریند.
  • شما درباره ی مردها چه فكری می كنید؟
  • كه آنقدر در نوعی ابهام بزیند تا نتوانند متوجه بسیاری چیزها شوند كه آن ها را در بر گرفته و گاه غرقِ خود شوند . غرق آن چه می كنند تا جایی كه هیچ نفهمند از آن چه در سر یك زن بدون هیچ  سر و صدایی رخ می دهد. به گمانم مرد فعلاً یك طبقه ی فالیك است كه خیلی خودش را جدی می گیرد.  
  • درباره ی فمینیسم چه فكر می كنید؟
  • من به همه ی این قالب های كمی احمقانه ی مبارزاتی بی اعتمادم كه همیشه هم به رهایی زنانه منجر نمی شوند. این ها ضد ایدئولوژی های مدون تری از همان ایدئولوژی اند. قطعاً یك زن آگاه و مطلع فی نفسه یك زن سیاسی است. به شرطی كه دور خود دیوار نكشد و از تن خود جایی برای شهید نمایی نسازد.

 

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران