وقوف بر اندوه مدرن در جهان داستاني چوبک

 

                                

 وقوف بر اندوه مدرن در جهان داستاني چوبک


با نگاهي به داستان کوتاه «قفس»

 

نوشته ي زهرا عبدي*

 

انسان مدرن هر چه بيشتر انديشيد، به دَرکِ محدود خود از حيات مطمئن تر شد. چنان که نتايج دوره ي خردباوري در عصر مدرن به فجايعي دلخراش هم چون جنگ هاي جهاني در جهان منتهي شد که بشر را از خويش، نااميد کرد. دکارت مي گويد: " مدتي است دريافته ام که عقايد نادرست بسياري را به عنوان آراي حقيقي پذيرفته ام  و هر آن چه از آن پس بر اصولي چنين نامطمئن استوار ساخته ام بسيار مشکوک و غير يقيني بوده است." (1)

ساختن فضاهاي نامطمئن و آغشته به هراس و ترديد، يکي از مهم ترين ويژگي­هاي داستان هاي عصر مدرن است. آيا صادق چوبک را با توجه به داشتن اين ويژگي در داستان­ هايش، مي توان يک نويسنده ي مدرن دانست؟ کمي دايره ي تمرکز را محدودتر مي کنيم و يکي از داستان هاي کوتاه او با نام "قفس" را با توجه به اين ويژگي، قرائت مي کنيم.

داستان " قفس " روايت تلخي از دنياي سياهي است که با ميله هاي قفس محدود شده است.آنان که در داخل قفس زندگي مي کنند، هيچ گونه اِشرافي بر دنياي خارج از قفس ندارند و درک محدود آن ها بر اضطراب شان مي افزايد. چرا که تنها وسيله ي ارتباط آن ها با دنياي بيرون، دستي است که مي آيد و قرباني برمي گزيند و مي رود. اما اين دست که به زيبايي نمادپردازي شده است، چيست و از کجا مي آيد؟ آيا دست بي رحم مرگ است يا دستي است که حاصل عملکرد خودِ ساکنان قفس است؟ کسي پاسخ اين سوال را نمي داند.

در اين قفس همه چيز بر شک و امور غير يقيني استوار است. شک به زيستن در لحظه ي بعد، شک به رسيدن آذوقه، شک به همه چيز.

شايد بتوان با رويکردي اجتماعي گفت که روزگار نو، روزگار بحران هاست. و ادبيات و هنر اين دوره، بازتاب اين بحران و اغتشاش است.

بحران بيکاري، تورم، جنگ هاي جهاني و منطقه اي، گرسنگي جغرافيايي، از ميان رفتن تعادل محيط زيستي و تخريب آن، وجود دولت هاي مستبد و توتاليتر که از روش هاي غيرانساني براي ادامه ي حکومت خود سود مي جويند، ترس از کاربرد سلاح کشتار جمعي و... که عناوين اصلي اخبار در سراسر جهان هستند، روزگارِ ما را به روزگاري تبديل کرده است که در داستان «قفس» به خوبي به تصوير کشيده شده است وشايد بتوان گفت که اين بحران ها ديگر منطقه اي نيستند، بل که جهاني هستند. جنگ در کشور همسايه ي ما - عراق -، جنگ در قفسي ديگر نيست، بلکه بحراني است در گوشه ي همين قفس.

روزگار ما، دوران بحران جهان مدرن به معنايي کلي است و ادبيات اين دوره تصويرگر اين اغتشاش و ناامني است و براي نشان دادن آن از ابزارهاي ويژه ي خود استفاده مي کند. استفاده از نمادها يکي از اين شيوه هاست که در داستان قفس، چوبک از آن بهره برده است.

در مقاله ي " مارکس، مدرنيسم و مدرنيزاسيون" مارشال برمن چنين مي گويد:

" در يک قطب آرزوها و خواست هاي خستگي ناپذير در همه ي قلمرو هاي زندگي قرار دارد و در قطب ديگر ضد آن، نيهيليسم و تخريب پياپي و فرو لغزيدن و ته کشيدن زندگي و وحشت." (2)

در قفس ِ چوبک نيز اين سرگرداني بين زندگي و نيستي به چشم مي خورد و ساکنان قفس به تناقضي عجيب گرفتارند. ساکنان قفس تا دست مرموز نيامده، در پي اقناع غرايز خويشند و با آمدن دست مرموز، به ناامني قفس براي مدت کوتاهي پي مي برند، اما پس از مدت کوتاهي کاملاً قفس را فراموش و در قطب دلخواهشان سير مي کنند و تحليل تناقض حاصل از سرگرداني بين دو قطب، در متن با زيرکي به خواننده واگذار مي شود.

 

نمونه ي اين تصوير را به راحتي مي توان در بحبوحه ي جنگ هاي جهاني ديد. فاشيسم دنيا را مي بلعيد و بلعيده شدگان ساکنِ قفس، در حالي که در دستگاه گوارش اين نيروي مخرب دست و پا مي زدند، در قفس سر خم کرده و دانه برمي چيدند و يا در همين زمان، در سرزمين همسايه ي ما، اختلافات قومي و مذهبي، هم چون جنگ مرغان و خروسان است در کنج قفسي که تنها ديوارهايش ديده نمي شود.

سرنوشت دردناکي که نيچه براي انسان مُدرن پيش بيني کرده بود، شايد بتوان گفت در جنگ هاي جهاني به حد اعلاي نمود خود رسيد و نهيليسم به يکي ازموضوعات و دغدغه هاي اساسي نويسندگان مدرن، مبدل شد و امروزه نيز جنگ هاي منطقه اي ادامه ي آن هستند.

آن چه " چوبک " به عنوان نويسنده ي دوران مدرن مي بيند، وقوف دردناکي بر زيستن در قفس ِ خَرَد ِآدمي است و سعي کرده است تا به شيوه اي جديد آن را بازنمايي کند. اين بازنمايي هاي آشفته که پيش از وقوف انسان بر محدوديت خَرَد خويش شکل گرفت، هرگز مسبوق به سابقه نبود. وقوف بر ناکارآمدي خردباوري - که از ارکان مدرنيسم بود- ، به اندوهي جاودان در خلق آثار منتهي شد و همين وقوف است که دنياي داستاني " قفس " را بسيارشورشي، پرسش گر، بد بين، شکاک و آغشته با چاشني نهيليسم کرده است.

دانش بشري مي خواهد دنيا را به شيوه اي خاص شکل دهد و همگان را در اين دايره ي محدود بگنجاند. اين شيوه ي يک نوع پروري از انسان برده اي مي سازد که تمام عمر خويش را به ساعت حقير و محدود عقل بشري کوک مي کند  و بس. اين همان چيزي است که به قول نيچه اخلاق بردگان را مي سازد و برابري درحقارت و پستي، آرماني براي انسان مي شود و نيچه فرياد برمي آورد که اخلاق در امروز، اخلاق حيوان گله اي است.

 

تن دادن به زندگي تعريف شده و دور از توان بلند پروازي هاي انسان، سرنوشت کسي است که به عقل گرايي مطلق بشري تن مي دهد. بدبيني و يأس و نداشتن اميد به فردايي که عدم قطعيت در آن موج مي زند، رفته رفته بشر را به نيست انگاري سوق داده است. آن جا که هيچ سوالي را نمي توان به قطعيت پاسخ داد. آيا قرباني بعدي منم؟ آيا حمله ي بعدي به کشور من است؟ آيا من در يک در انفجار انتحاري کشته خواهم شد؟  آيا ميله هاي قفس مرزهاي ميان کشورهاست و يا در ابعادي وسيع تر، جهان برساخته ي انسان امروز است؟

در داستان " قفس " مبهم بودن فردايي به تصوير کشيده شده است که حتا به برآمدن خورشيد فردايش، اعتمادي نيست، و زندگي ساکنان قفس نمايش گر اتمسفر پُرتنش و نا امن دنياي امروز است.

 اين قفس هميشه گرداگرد ساکنان آن کشيده شده است، اما وقوف به وجود آن، حاصل دوره ي فکري جديدي است که با ظهور نويسندگاني چون هدايت، دانشور، چوبک و ... در ايران شکل گرفت.                                                          

 

پي نوشت:

       ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.      دکارت، رنه؛اصول فلسفه،ترجمه م.صانعي،انتشارات الهدي،تهران،1376

2- برمن، مارشال؛ مارکس و مدرنيسم و مدرنيزاسيون، ترجمه ي يوسف اباذري، فصل نامه ارغنون، شماره 3، پاييز 1373

    

 

*زهرا عبدي؛ نويسنده ي رُمان ِ «روزِ حلزون»

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران

  • Alireza HamidiAval سه شنبه 15 تير 1395

    سرکار خانم عبدي نقد شما بر داستان "قفس" چوبک - ب وراي ان - نقد مدرنيسم رسيد. پرداخت چگونگي شکل گيري عصر خردگرايي پس از دوران نوزايي يا رنسانس و اثار برگرفته از ان بخصوص در ادبيات مدرن ايران و داستان "قفس" صادق چوبک - بدون ترديد از نقاط روشن بررسي و نقد در اين حوزه هاست. عرصه نقد ادبي - عرصه برخورد با چراها و چگونگي هاست و در ادبيات مدرن ما حکم جنين ناقصي را دارد که بدون دست يا پا وحتا بدتر سر و بدون دعوت ب اين وادي پا نهاده است و در اين واويلاي زمانه در کمبود اساتيدي همچون فروزانفر و... و... ... اميد به شما جواناني است که فارغ از نام و نان - در عرصه درخشان والدين اين يتيم يه عمد- بکوشيد. موفق باشيد.