چوبک، صداي فراموش شده ي جامعه فرودست

چوبک، صداي فراموش شده ي جامعه فرودست

 

گفت و گوي رضا شبانکاره با امين فقيري

درباره ي اهميتِ آثار صادق چويک

 

 

 

 

 

 

 امين فقيري، متولد سال 1323 نويسنده و روزنامه نگار جنوبي است و در كارنامه ي او آثار داستاني دهكده ي پرملال، رقصندگان، پلنگ هاي كوهستان و ... به چشم مي خورد. وي در سال 1377 موفق به دريافت جايزه ي بيست سال ادبيات داستاني انقلاب اسلامي ايران شد. علاوه بر اين ها و چندين كتاب ديگر، بايد به انتشار مقالات وي در مطبوعات كشوري نيز اشاره داشت.
فقيري در اين گفت و گو اعتقاد دارد:« مشخصه ي اصلي سبکِ چوبک به هم زدن قواعد نگارش است و ديد او نسبت به مردمِ پيرامونِ خود. او کثافت ها و پلشتي ها را نمي زاديد بل که آن ها را در هم مي کند تا بويشان عالم گير شود. اما اصرار در زشت انگاري، اشتباه اصلي چوبک بود.»

رضا شبانکاره،  با امين فقيري در باب وجوه ادبي آثار ادبي صادق چوبك و اهميت آفرينه هاي ادبي اين نويسنده ي مدرن و پيشگام ايراني به گفت و گو يي کوتاه نشسته، كه در  ادامه  آن را مي خوانيد.

 

 

 

 

به زعم شما، جهان بيني چوبک ِ رمان نويس با داستان کوتاه نويس چه تفاوت هايي دارد؟

 جهان بيني چوبک در داستان هاي کوتاهش بسيار گسترده تر است تا رمان هايش. او شخصيت هايي آفريده که بار نکبت و پلشتي جهان را با خود حمل مي کنند. اگر دقت کنيم «تنگسير» داستان کوتاهي است که به عمد بزرگ و حجيم شده است. يا در «سنگ صبور» ما با تعدادي داستانِ کوتاهِ به هم پيوسته رو به رو هستيم که اين نشانه ي اين است که چوبک در داستان هاي کوتاهش جهان بيني گسترده تري دارد. مجموعه ي داستان هاي کوتاه چوبک جهانِ پهناوري است که هيچ گاه رُمان هاي او با همه ي امتيازهايي که دارند به پايه تنوّعي که او در داستان هايش آفريده است، نمي رسد.

 

امتياز چوبک در ميان نويسندگان نسل اول ما، يعني جمال‌زاده و هدايت و علوي، در چيست؟

امتيازِ چوبک انتخاب موضوع هايي است که مستقيم به جامعه ي فراموش شده ي فرودست مي پردازد. آن هم با نشان دادنِ تمام زشتي ها و درد ها و رنج هاي آنان. جمال زاده و علوي و – کمتر هدايت- روي هم رفته «شيک» مي نويسند. داستان ها هيچ گاه به گونه اي واقعي به دردهاي مردم نمي پردازند؛ اما چوبک آن چه را که باور دارد، مي نويسد. چوبک مي آفريند، آن ها نقاشي مي کنند.

 

مشخصه ي اصلي سبک چوبک را چه گونه مي توان عبارت بندي کرد؟

مشخصه ي اصلي سبکِ چوبک به هم زدن قواعد نگارش است و ديد او نسبت به مردمِ پيرامونِ خود. او کثافت ها و پلشتي ها را نمي زاديد بل که آن ها را در هم مي کند تا بويشان عالم گير شود.

 

آيا چوبک را مي توان يک نويسنده ي مدرن در معناي امروزي دانست؟

چوبک از همان آغاز با سبک و سياقي که انتخاب کرده بود «مُدرنيسم» را در حيطه ي کاري خود داشت. فکر مي کنم داستان هاي چوبک هنوز هم مدرن است. کافي است غناي داستان هاي او را با نويسندگان ديگر مقايسه کرد. و هم چنين طرز پرداخت و اجراي آنان را.

 

تاثير چوبک بر نويسندگان پس از خود چه بوده است؟

بسياري پس از چوبک به زشت نگاري هاي بي هوده دست زدند که هيچ کدام هم موفق نبودند. و کار آنان به شدت مصنوعي جلوه کرد. در حقيقت چوبک در ايران نخستين و آخرين بود. سبک «ناتورآليسم» را که در ايتاليا در سينمايش شاهد بوديم، چوبک در در زمينه ي  قصه نويسي پياده کرد.

 

زبان و نثر در داستان هاي کوتاه چوبک چه موقعيتي دارد؟ زبانگرايي ناتوراليستي چوبک تا چه اندازه مورد توجه داستان نويسان پس از او (نسل دوم و سوم) قرار گرفته است؟

تأثير چوبک از نظر نثر و زاويه ديد و جهان بيني او کتمان ناپذير است. خواه و ناخواه هر نويسنده مشهوري پيرواني نيز دارد. اما چوبک در قله ي سبک ناتورآليستي خود تنها نشسته است! واقعاً در مورد نسل دوم و سوم عاجز از جوابم. نويسندگان جنوبي داشته ايم اما در راه هايي متفاوت از راه چوبک!

 

 يكي از ويژگي هاي برجسته چوبك خاصه در "خيمه شب بازي" و "تنگسير"، بازنمايي خشن و مملو از التهاب و تشنج فضاي شهري در آثار اوست. ارزيابي شما از نحوه ي روايت و بازنمايي فضاي شهري جنوب در آثار چوبك چيست ؟

فقيري: چوبك در كارهايش نشان داده است كه اهل مقايسه است. فضاي بومي با فضايي درهم آشفته همانند تهران را به مقايسه مي نشيند و حاصل اين كه داستان هاي خيمه شب بازي يكسره به سراغ مطرودين جامعه مي رود و در كار و كردار آن ها و نشان دادن آن روي سكه ي زندگي آنان آن چنان افراط مي كند كه جامعه ي ادبي آن روز را بر مي آشوبد. اما بايد اين را هم گفت كه منتقدين او هم به نبوغ و استادي چوبك كاملاً ايمان داشتند. شخصيت هاي داستاني چوبك اگرچه در ذلت زندگي مي كنند اما انگار داراي مناعت طبعي خاص هم هستند. آن چه كه ما از آثار چوبك دستگيرمان مي شود، اعمالي است كه از شخصيت ها سر مي زند. يعني چوبك اهل شعار نيست. و حتا اين شعارها را هم در دهان قهرمانان داستان هايش قرار نمي دهد. آدم هاي داستان هاي چوبك پيش از اين كه به فضاي داستاني چوبك ورود كنند؛ خسته – دلزده- فقير و افسرده هستند. چوبك قسمتي از زندگي آن ها و يا چند روز پايان زندگي اشان را تصوير مي كند.

اما «تنگسير» از جنم ديگريست. چوبك زشت نگاري ها – پوچي ها و بدبيني ها را كنار گذاشته ،قهرمان مي سازد و اين مهم است. شايد به اين نتيجه رسيده بوده كه بايد رو در رو با ظلم ايستاد. و چه كسي بهتر از زار محمد. بعضي ها اعتقاد دارند كه رسول پرويزي زارمحمد را بهتر تصويركرده است. داستان او موجز و فشرده است، اما چوبك براي كشاندن چنين رويدادي به رمان، مجبور به فضاسازي – توصيفات بي شمار و ديالوگ هاي كشدار شده است.

ما جنوب را با دريا و شرجي و شروه و آفتاب سوزانش مي شناسيم ومردماني كوشا در اين شرايط براي بدست آوردن روزي خود. جنوب در كارهاي چوبك اين مسايل را به خواننده القا مي كند و آن همه گرما و شرجي و شروه را در جان خواننده مي ريزد.

همان سبكي كه چوبك براي بيان منظور خود و شناساندن آدم هاي داستاش انجام داده و مهم ترين ويژگي كارهاي چوبك است. و همين خصوصيت است كه چوبك را در جايگاهي رفيع در داستان نويسي نشانده است. اگر هدايت و علوي قله هاي باشكوه و بزرگ هستند، چوبك نيز هم طراز آن ها است.

 

 شخصيت پردازي چوبک داراي چه وجه تمايزي با نويسندگان هم نسل و پس از خود مي باشد؟ وجه تشخص شخصيت هاي داستاني چوبک در چيست؟

شخصيت هاي داستاني چوبک از پايين ترين لايه هاي اجتماع دست چين شده است. چوبک شخصيت هايي را انتخاب مي کند که قبل از ورود به حيطه ي داستان مسأله داشته اند و در طول زماني ِ داستاني اين مسايل و مشکلات حادتر شوند. اين خصيصه ي کاري و برداشت چوبک از از جامعه ي پيراموني خويش است. همين شخصيت هايي را که چوبک بر مي گزيند داراي خصوصيات مخصوص به خويش هستند. هر شخصيتي در داستان هاي چوبک از اوج به ذلت پرتاب مي شود. انگار که راه رستگاري بر آن ها مسدود است. در رمانِ «تنگسير»، شخصيتِ «زارمحمد» که به «شيرمحمد» تبديل مي شود، استثناست. او مبارز است و عليه ي ظلم به پا برمي خيزد. اما شخصيت هاي ديگرِ چويک، معصوميتي توام با بدبختي دارند. گويي از نخست تا آخر، درونِ گندابي دست و پا مي زنند و راه به جايي نمي برند!

 

 به نظر شما چوبک در نويسندگي چه اشتباهاتي داشت؟

فکر مي کنم منظور شما از جهان بيني چوبک است که همه چيز را تيره و تار مي ديد و تعفني که همه جا پراکند. گاه خواننده ديگر تحملِ اين همه سياه نمايي و زشتي تهوعِ آور را ندارد و خسته مي شود. آخر روحِ انسان در جست و جوي نوعي آسايش است که در کارهاي خلاقانه ي داستانيِ چوبک ميسّر نيست. اصرار در زشت انگاري، اشتباه اصلي چوبک است.  

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران