شعر هاي آتتيليو برتلوچچي

آتتيليو برتلوچچي

Attilio Bertolucci

ترجمه ي بهاره نيک فرجام

 

 

تولد : 18 نوامبر 1911
مرگ : 1? ژوئن 2000 

 

 

" آتتيليو برتلوچچي " شاعر ايتاليايي در " سن لازارو : پارما" در خانداني اشرافي و متعلق به شمال? ايتاليا به دنيا آمد . در سال 1931 ميلادي براي خواندن حقوق به دانشگاه " پارما " رفت اما خيلي زود به واسطه ي اشتياق اش به هنر و ادبيات تحصيلات اش را نيمه تمام گذاشت و ترجيح داد ادبيات بخواند . پس از آن به مدت چندين سال به تدريس? " تاريخ هنر " در دانشگاه " پارما " پرداخت .

پس از جنگ به " رم " رفت و در پروژه هاي فرهنگي  با شبکه ي تلويزيوني " راي 3 " ايتاليا به هم کاري پرداخت . اين هم کاري شامل مشاوره براي تهيه ي مقاله هاي فرهنگي و ويرايش? آن ها هم چنين تهيه ي گزارش هايي در زمينه ي ادبيات بود .
بعدها هنگامي که در روزنامه ي " آتش هاي نوامبر " کار مي کرد ، تحسين? شاعران بسياري از جمله " مونتاله " را برانگيخت .

وي در سال 1938 ميلادي با " نينتا جوواناردي " ازدواج کرد که حاصل آن دو پسر بود به نام هاي " برناردو : 1940 " و " جوزپپه : 1947" که هر دو از کارگردان هاي به نام و بزرگ ايتاليا به شمار مي روند .

در همين دوران است که دوستي? " آتيليو " و " پازوليني " آغاز مي شود . 
سال 1971 ميلادي براي اين شاعر سال پرباري محسوب مي گردد زيرا با شعر? " سفر زمستاني " يک تغيير در سبک و محتوا را مي توان مشاهده کرد .

 " آتتيليو " از سال 1975 به همراه " ا? نزو سي چي ليانو " و " آلبرتو موراويا " به عنوان نويسندگان و شاعراني نوگرا در ادبيات شناخته مي شوند . " برتلوچچي " در زمينه ي ترجمه نيز به فعاليت مي پرداخت از جمله گلچين و منتخبي از اشعار شاعران قرن بيستم به ويرايش خود? وي ؛ اين اثر ملهم از تاثيرات? شاعرانگي? او بود .
آخرين کار او " مارمولک? کازارولا : 1997 ميلادي " شامل مجموعه اي از کارهايش مربوط به دوران جواني و اشعار? چاپ نشده اش مي باشد . مي توان گفت مهمترين ويژگي اشعار " آتتيليو برتلوچچي " به ويژه در آخرين اثر او ، اصرار و پافشاري وي بر " خود زيست نامه نگاري " است ؛ آن اموري که تراويده و بر اثر? اشتياقي توام با نگراني ، سرآسيمه گري و زنهارهايي سست و نامستدل نشست کرده و بر جا مانده است ؛ اين ها همان شورمندي هاي نابي ست که موجب? سرايش? اشعاري نرم و لطيف مي گردد و از ديگر سو در عين حال اثري سرسختانه و شکوهمند در تعارض با تاريخ? شخصي خود? فرد و هم چنين تاريخ به مثابه ي امري مستقل ، مهمترين مشخصه محسوب مي گردد . 

هم چنين گزيده اي از اشعار او توسط " چارلز تاملينسون " و " آلن پورولي " به انگليسي برگردانده شده است .  

سينما نيز يکي ديگر از دغدغه هاي ويژه ي شاعر به شمار مي رفت که آن را به پسرش " برناردو " نيز انتقال داد .

" آتتيليو برتلوچچي " به سال 2000 در " رم " درگذشت .
 

 

 

 

 

چهار شعر از " آتتيليو برتلوچچي "

 

 

 

1 )

باد مانند گرگ است
که به آرامي از کوه ها سقوط مي کند
در دشت هاي وسيع مي آرامد
مي گذرد ...
بي هيچ اشتياقي .

سوت زنان در سپيده دمان روشنايي
خانه ها و افق ها را جلوه اي نوراني مي بخشد
آب? چشمه ساران را زيرو رو مي کند
و در مخفي گاه ها انسان ها را شکار مي کند .
سپس مي آسايد

افگار

آن گاه يک سرگشتگي همه چيز را با خود مي برد ، 
هم چنان که عشق .

 

 

2 )

مانند " آگوست " که به پايان مي رسد
يا سپيده دمي آفتابي پس از شبي باراني ، 
افقي بيکرانه تر از پاييز فرا مي رسد .
تو به دنيا مي نگري ...
نمي داني چه بايد کرد 
همه چيز از نو متولد گشته
رنگين کمان ... با غباري از سوداي? حيرت !
پرسه زني ها ، سکوت ،
مي دانيم که زمان با ماست
اما هنگامه ي رفتن چه وقت فرا مي رسد :
آسماني نيلگون
خلنگ زاري سرسبز
چرخ و فلکي سرخ فام  و خشک
آواي سنگي که از دور به گوش مي رسد
طنين آهسته ي قلبي ،

اين جا هر چيزي رهسپار? دياري ست 
خاطره ، همان راهي ست که تو پشت سر گذاشته اي 
و پس از يک شورمندي? زودگذر ، خود را بازمي يابي .
خاموش

هم چون  نخستين آفتاب? سپتامبر
گرمايي که تابستاني ديگر را برايت به ارمغان مي آورد .
هياهوي زنبورها بر گرد? سبد? زرين و سفيد? انگور ،
و هنگامي که بال هاي شان در هم مي آميزد
پنهاني ...
بذرهايي هزارساله ، 
و اندوهي ديرينه و پر غبار .

 

3 )

من تنها 
روخانه بي کران است

 و من آواي آن را مي شنوم 
چه کسي آن جاست ؟
علف هاي هرز? کبود? خنياگر .
زمان يک سان مي گذرد  
نزد? آن که بي هدف پرسه مي زند 
بر ساحل? رودي آوازه خوان . 
آواي زورقي را مي شنوم
که بر امواج? خاکستري عظيم ،
شيار مي افکند .
زورقي که در برابر ديدگان من مي گذرد ،
هيچ کس .

 


 ?)
سپيده دمان? روزگار? از دست رفته امان
ميزهايي کوچک در سايه ي آفتاب? درخشان? پاييزي ،
رفت و آمد? ياران آشنا
آنان که ديگر باز نمي گردند
با خرسندي به ايشان مي انديشم .
زيرا اين روز? درخشان سپتامبر 
چنان مسحور کننده مي نمايد 
که يادآور? دوراني پيش از اين است ،
روزگاراني که رهسپار? موسم? صلح و آرامش اند . 
مردماني برابر اما خاکستري و ياس گونه
بر پياده روهاي زرين

که به شيوه ي همواره ي ? روزگار تغيير مي يابند :
سبز و سرخ ،
گام هايي که آهسته و سبک بار قدم برمي دارند .

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران