گلستان خاطرات

گلستان خاطرات: کارهاي جديد شهرام کريمي

 نوشته ي ليلا ديبا

ترجمه فاطمه مرزبان

 

امسال گرماي تابستان زودتر از هميشه به شيراز رسيده است. پسربچه کوچکي از مدرسه مي‌گريزد و به دنياي سينما پناه مي‌برد. سال 1975 است و نسيمي فرح‌بخش در اين شهر افسانه‌اي کويري وزيدن گرفته است، شهري که به خاطر شاعران بزرگ و باغ‌هاي بي‌نظيرش مشهور است. نسيم مي‌وزد، نسيمي با رايحه فليني، رزليني و گدار. سال‌ها بعد، در تهران، اين پسربچه که اکنون مرد جواني است به نقاش بزرگي تبديل شده و نقاشي‌هايش را در نمايشگاه‌هاي گروهي در موزه‌ها و گالري‌هاي مختلف به نمايش مي‌گذارد. اما گذر زمان همه چيز را تغيير مي‌دهد. ديگر بار، وقتي که اين هنرمند را ملاقات مي‌کنيم، او در سرزميني دور از شهر و ديار خود روزگار مي‌گذراند.

آثار شهرام کريمي هم از  غربت سخن مي‌گويند و هم از روياهاي او در مورد گذشته، و هم چنين از چندمليتي بودن و رابطه آن با زندگي امروزي. به عنوان هنرمندي که دور از خانه زندگي مي‌کند، او خاطرات دوران کودکي و زندگي خانوادگي در شيراز را در هم مي‌آميزد. با اين حال، به عنوان هنرمند ي که بين آلمان و نيويورک در رفت و آمد است، او اغلب به رويدادهاي سياسي که در ايران و فراتر از ايران اتفاق مي‌افتند توجه نشان مي‌دهد. يکي از تاثيرگذارترين کارهاي او که ردّ پاها نام دارد، يادماني است از 248 شاعر، هنرمند و متفکر ايراني –  تاريخچه‌اي تصويري و مجازي از زندگي فرهنگي و روشنفکرانه دوران.

اين هنرمند هم چنين در حلقه‌هاي فيلم‌سازاني که تمام جهان را وطن خود مي‌دانند، حضور پيدا مي‌کند –در دنياي هم سفراني که همه مرزها را پشت سر مي‌گذارند. کريمي مي‌گويد که رويکرد او به توليد فيلم بي‌شباهت به نقاشي نيست و تاثير متقابل اين دو را مي‌توان در کارهاي اخير او مشاهده کرد، کارهايي که مضمون و حال و هوايشان منعکس کننده همکاري او با هنرمندان فيلم‌ساز است، اين امر به ويژه در يکي از کارهاي ويدئويي او با عنوان زرين کاملاً مشهود است.

کارهاي جديدي که در اين جا به آن ها پرداخته مي‌شود، امتداد درگيري‌هاي او با مسائل مربوط به هويت و خاطرات گذشته هستند که ذهن او را به مدت بيش از بيست سال به خود مشغول کرده‌اند: تصاويري از مادرها و کودکان‌شان، شناگرها، شاعره‌ها، يا زوج‌هايي که خاطرات گذشته‌اي را زنده مي‌کنند که به‌غايت باصفاست، اما امروزه گويي نشريه‌ها و فيلم‌هاي ايراني آن را به کلي از ياد برده‌اند. اين پرتره‌هاي به ياد ماندني نه تنها پيام‌آور اندوه و نوستالژي، بلکه شاهدان خاموشي هستند از سال‌هاي رنج و شوربختي.

در کارهاي کريمي، تصاوير رنگ‌پريده‌اي که از پرتره‌هاي عکاسي شده ايراني در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم عاريه گرفته شده‌اند، با گل‌هاي سرخ در هم مي‌آميزند و خاصيتي رويايي و چندلايه را به کار مي‌بخشند. کار کريمي ترکيبي است از ترسيم، عکاسي، پارچه و نقاشي: گل‌ها يا به طور مستقيم بر روي بوم نقاشي شده‌اند، يا اين که فرم گلدوزي يا چاپ بر روي پارچه را به خود گرفته‌اند. در اين کارها، پرتره‌هاي مبهم و ناقص و گل‌هاي کم‌رنگ، بر روي دريايي به رنگ فيروزه‌اي روشن شناور هستند. نقاشي‌هاي کريمي نمايانگر دو سنّت هنري هستند که در کارهاي بسياري از هنرمندان معاصر ايراني ديده مي‌شوند: آگاهي از آثار هنري غرب و ارجاع به مدرنيسم محلي ايراني.

از يک سو، برخورد نقاش‌مآبانه با کار و ظاهر ناتمام و خام، همراه با قطرات رنگي که در امتداد لبه‌ها فرو چکيده است، تندخويي فرامليتي معاصر را در آن تداعي مي‌کند. اين تندخويي کارهاي کريمي را به کارهاي هنرمنداني که در اواسط قرن بيستم فعاليت داشتند، مانند لري ريورز، پيوند مي‌دهد، و هم چنين به نازک‌طبعي هنرمندان معاصر؛ افرادي هم چون گرهارد ريشتر که مرزهاي ميان نقاشي و عکاسي را از ميان برداشتند.

از سوي ديگر، استفاده از عکس‌هاي بومي، رابطه بين واژه و متن، و ارجاعات نامحسوس به شمايل‌نگاري‌هاي مذهبي، ريشه در کارهايي دارند که کريمي در زمان جواني در ايران انجام داده است. در اواخر دهه 60 و در طول دهه 70 ميلادي، هنرمنداني هم چون حسين زنده‌رودي و پرويز تناولي که به تازگي به عنوان استادان مدرن صاحب آوازه بين‌المللي شده بودند، منابع بومي را به کار گرفتند تا نوعي زبان تصويري مدرن، اما محلي را پديد آورند. همانند اين هنرمندان پيشگام، کريمي نيز از فرهنگ عامه دوران کودکي‌اش بهره گرفته است. دراين رابطه مي‌توان از تصاوير ساده حماسي و مذهبي ياد کرد که در قهوه‌خانه‌ها و در مراسم‌هاي مذهبي کاربرد داشته‌اند. به دليل اصالت و توانايي در برانگيختن بي‌واسطه احساس، سبک قهوه‌خانه‌اي همواره مورد تحسين نقاشان مدرن و معاصر ايراني بوده است. زبان تصويري کريمي فرشته‌ها، شهيدان و رنج‌کشيدگان خود را از دنياي اين نقاشي‌ها به عاريه گرفته است.

اين هنرمند هم چنين اهميت استفاده از دعا‌هايي را که بر روي کاغذهاي رنگي نوشته مي‌شوند و براي دفع چشم‌زخم به کار مي‌روند، مورد توجه قرار داده است[1]. ابيات شعر و شکل‌هاي مستطيلي نيز در ترکيب‌بندي‌هاي او، يادآور نسخ خطي مصوّر فارسي هستند. کريمي ترجيح مي‌دهد از شيوه‌هاي خوشنويسي نسخ يا نستعليق استفاده نکند، بلکه دستخطي بي‌تکلف و اجمالي را به کار بگيرد؛ واژه‌ها و متن‌هاي هنرمند بر سطح نقاشي پاشيده شده‌اند: آشکار مي‌شوند، محو مي‌شوند و بر شفافيت و سياليت ترکيب‌بندي‌هاي او مي‌افزايند.

اين هنرمند، به طور يک دست، تصاوير ياد شده را با تصاويري از زندگي جديدش در هم مي‌آميزد: يکي از آثار او با عنوان نگاه، کاري کليدي است که درک اين موضوع را آسان‌تر مي‌کند. در اين کار، عکس‌هاي قديمي اصلاح شده، به طور متوالي، با قطعه‌هايي نقاشي شده جايگزين مي‌شوند، و اين ترسيم‌کننده صحنه‌هاي شکنجه و عکس‌هاي محو شونده از مردماني است که در منتظر ناجي هستند.

در کارهاي اين هنرمند، طنز همواره حضوري ملموس دارد، بخصوص در ارجاعات او به زندگي شخصي‌اش. در نگاه او خود را در هيأت فردي شبيه به زليگ ترسيم مي‌کند که بر سر ميز شام، و در جنگ ويتنام، به دنبال هويت خود مي‌گردد و مادر آفريقايي‌اش او را بر دوش حمل مي‌کند – يک فرد حقيقتاً بوقلمون‌صفت متعلق به واپسين سال‌هاي قرن بيستم. ترجمه شعر کريمي در ويدئويي که اين اثر را همراهي مي‌کند، نشانه‌هاي بيشتري را براي درک تصويرسازي‌هاي به کار رفته در اين اثر فراهم مي‌کند: از بيننده –مانند کودکي که در مرکز اين اثر است- خواسته مي‌شود تا نگاه کند و در مورد رفتار غير انساني انسان‌ها با يکديگر تأمل کند.

با اين وجود، پيام کريمي تماماً بدبينانه نيست و ما مي‌توانيم نور اميد را، هر چند کم‌رنگ، در کارهاي او ببينيم. کارهاي کريمي به يک دوره زماني، مکان و يا حتي به يک رسانه منفرد تعلق ندارند، بلکه همه مرزها را در هم مي‌شکنند. در نهايت، کارهاي اين هنرمند يادآور انسانيت مشترک ما هستند. به قول سعدي، شاعر بزرگ شيرازي:

بني آدم اعضاي يکديگرند

که در آفرينش ز يک گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت ديگران بي‌غمي

نشايد که نامت نهند آدمي.

 

 

[1] گفتگو با نگارنده، آوريل 2011

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران