من حس هيچکاک را در اتاق تدوينش دارم

من حس هيچکاک را در اتاق تدوينش دارم

گفتگو با آ.ف.ت وان دِر هايدن

ترجمه ي شعله رضا زاده

 

 

آدريانوس فرانسيسکوس تهودروس وان در هايدن

Adrianus Franciscus Theodorus van der Heijden
نويسنده‌ي هلندي، متولد ?? اکتبر سال ???? است. او روانشناسي و فلسفه خوانده است. اولين کتاب او که مجموعه  ي داستان کوتاه بود در سال ???? به چاپ رسيد و سال بعد برنده‌ ي جايزه‌ي «AntonWachter» شد. او جوايز مهم ادبي زيادي را کسب کرده است که يکي از آن ها جايزه ادبي هلندي P. C. HooftAward است. کتاب‌هاي او به زبان هاي آلماني، روسي، فنلاندي، سوئدي، اسپانيايي و بلغاري ترجمه شده اند. اين نويسنده که در ميان طرفدارانش با عنوان آ.اف.ت.ها مشهور است، بيشتر به خاطر رمان چندجلدي « زمان بي دندان» شهرت دارد. اين رمان مربوط به سال هاي جواني اين نويسنده در شهر نايمخن هلند و بعد، مهاجرتش به آمستردام در طول دهه ‌‌هاي ?? و ?? ميلادي است.

او تا کنون  بالغ بر ?? کتاب چاپ کرده و برنده‌ي ?? جايزه‌ي ادبي شده است.

اخيراً آ.ف.ت. وان دِر هايدن، رماني با الهام از فاجعه ي سقوط هواپيماي17 MH نوشته است. به اين بهانه گفتگويي با او انجام شده است.

در اين رمان، «ناتان هاندريکمن» ?? ساله که عکاس جنگ است، سعي مي کند اطلاعات مربوط به هواپيمايي را که بر اثر پرتاب موشک بر فراز اوکراين سقوط کرده است روشن سازي کند. در اين حادثه ??? مسافر که بيشتر آن ها هلندي بودند، جان باختند. نويسنده در مورد عکاس مي گويد:« مردي که مي‌توانست پسر من تونيو باشد. پسري که اگر به زندگي‌اش ادامه مي داد، مي توانستيد توقع انجام اين چنين کاري را از او داشته باشيد.» تونيو، پسر اين نويسنده در سال ???? و در سن ?? سالگي، در يک سانحه ي تصادف جان باخت. نويسنده يک سال بعد از مرگ پسرش، کتابي به نام «تونيو» منتشر کرد که صاحب جوايز زيادي شد.

وان دِر هايدن  در مورد رمان جديدش مي‌گويد:«در اروپا و تمام دنيا جنگ وجود دارد. من مي خواهم چيزي در مورد اين جنگ ها که گه گاه به فاجعه‌ي سقوط هواپيما هم منجر مي‌شوند، بگويم در رمان من مجرمان، به خوبي محاکمه مي شوند.»

 

 

 

 

فاجعه‌ي سقوط هواپيمايMH17، براي وان در هايدن منبع الهام بزرگي شد براي نوشتن. تشابهاتي بين شخصيت اصلي رمان و پسر نويسنده وجود دارد. اين رمان که «رئيس جمهور سزار در ساحل اوباما» نام دارد، در حال توليد و ويرايش است و در ?? فصل در روزنامه‌ي ملي هلند به چاپ مي‌رسد.

-بر چه اساس  قرار شد رماني به نام رئيس جمهور سزار در ساحل اوباما، نوشته شود؟

من از ابتدا قصد داشتم علت و نتيجه‌ي فاجعه ي ‌MH17  را به عنوان بخشي از موقعيت سياسي در تابستان سال ????، توضيح دهم. دو هفته بعد از فاجعه، من مي دانستم که اگر به عنوان نويسنده ارزشي دارم، بايد اين موضوع را موشکافي کنم.

مسلماً در ابتدا خيلي سخت بود. وکلاي مدافع در حال مبارزه بودند و من بعد از خوابيدن سروصداي حادثه توانستم نوشتن را شروع کنم. نوشتن اين رمان با کشف کورمال کورمال حقايق و اضطراب همراه بود. چيزي که کاملاً براي من تازه بود. ضمناً اين که مي دانستم اين کار ممکن است تمام مقصران احتمالي را هم لو دهد. به نوعي قوي‌ترين تجربه ي نوشتاري من هم بود.: ايجاد پرونده براي محاکمه اي که در زندگي واقعي، جايي نداشت و شايد هيچ وقت هم به آن پرداخته نخواهد شد. من خوشحال بودم که نوشتن رمان را انتخاب کرده بودم. اين به من حس آزادي مي‌داد.

  • نوشتن براي روزنامه متفاوت  بود؟ چون شما معمولاً کتاب‌هاي قطوري مي نويسيد و حالا نمي‌توانيد هربار بيشتر از دو ستون بنويسيد؟

در مورد حجم بعضي از کتاب هاي من، نظرات بي پايه و اساسي وجود دارد، به خصوص از جانب کساني که آن ها را نخوانده اند. کساني که فقط به تعداد صفحات نگاه مي کنند. من براي خودم محدوديت هاي واضحي تعيين مي‌کنم، اما هيچ وقت خطوط پاراگراف ها را نمي‌شمارم. اما حالا بايد اين کار رابکنم تا بتوانم هر قسمت سريال را در روزنامه جا کنم. من حس هيچکاک را در اتاق تدوينش دارم: اين که چطور بايد تمام فيلم و منظورم از فيلم را در ?? دقيقه جا کنم.

 

-آيا اين قسمت هايي که در روزنامه چاپ مي شود، به صورت کتاب هم در خواهد آمد؟

اين قسمت کار زياد بر عهده ي من و در حوزه ي کاري من نيست. اما اگر روزنامه ي سراسري هلند، حالا يا بعدها، قصد انجام هم چنين پروژه اي را داشته باشد،، مي توان راجع به آن بحث کرد.

 

-«ناتان هاندريکمن»،شخصيت اصلي رمان، عکاس جنگ است. او به نوعي پسر شما را تداعي مي‌کند آيا اين راهي است براي زنده نگه داشتن پسرتان در دنياي ادبيات؟

تونيو در ?? مي ????، کمي قبل از تولد بيست و دو سالگي اش جان باخت.17 MH کمي بعد از تولد بيست و شش سالگي تونيو سقوط کرد. من سعي کردم که تصور کنم او در آن سن چه طور مي‌توانست باشد، علايق و فعاليت‌هايش، ايده ها و آرمان هايش چه مي‌توانستند باشند. تونيوي فرضي ?? ساله، با پدربزرگ محبوبش که هنوز در قيدحيات بود، دقيقاً مي‌توانست در جايگاه شخصيت اصلي رمان بنشيند. او «ناتان» بود، عکاس جنگ، کسي که عکاسي را از پدربزرگ روسي اش ياد گرفته بود. آن زمان بود که من بايد تونيو را رها مي‌کردم و با رمان پيش مي‌رفتم. پيکر تونيو پوسيده بود و اين چيز خوبي يود. چرا که  ناتان جسور در يک مقطع زماني به دست اوکرايني ها حين بازجويي شکنجه مي‌شود. مسلماً اگر تونيو را در ذهنم رها نمي‌کردم، نمي‌توانستم اين طور صحنه ها را روي کاغذ بازسازي کنم.

 

-به نظر شما، تونيو مي‌توانسته چنين سفر پرخطري را انجام دهد؟

در قسمتي از رمان، مادر ناتان از پدر ناتان مي‌خواهد که به ديدار پسرش در يک عکاس خانه‌ي بزرگ برود. در آن جا يک مانکن مرد با پوشش خبرنگار جنگي، به همراه عکس ها و دوربين هاي فيلمبرداري مي بيند که با چيزهاي خطرناکي احاطه شده است. ناتان مي‌گويد: «اين مال من نيست.» من اين صحنه را تقريباً به صورت کلمه به کلمه از زبان مادر ناتان نوشتم. ناتان به طور واضح مي‌گويد که آن قسمت از عکاسخانه که به جنگ،مربوط است، مال او نيست، اما او نهايتاً عکاسي جنگ را انتخاب مي‌کند.من نمي توانم به جاي تونيو حرف بزنم، به خصوص در مورد اين که او چه چيزي نمي توانست بشود. اما فکر مي‌کنم تشابهاتي بين خط مشي ناتان و تونيو وجود دارد.

-چه چيزي در سانحه ي سقوط17 ‌MH  براي شما جذابيت نوشتن رمان را داشت؟

در واقع هيچ چيز جذابي وجود نداشت. خبرنگاران زيادي راجع به آن نوشته بودند، همين طور در مورد جنگ در اوکراين شرقي. اما من متوجه شده‌بودم که اين سانحه نياز به کالبدشکافي داشت. نياز به صحبت از مواردي که در موردشان صحبت و قضاوتي انجام نشده و به دادگاه کشيده نشده‌ بودند. حالا نوبت ادبيات بود که در اين مورد تلاشي بکند. در قسمت آخر اين رمان چيزهايي براي خواننده روشن سازي شده است. با اين وجود من هنوز فکر مي‌کنم که اين موضوع جذابي براي نوشتن نيست، اما ضروري است.

 

-در اکتبر شما ?? ساله مي‌شويد. آيا فکر نمي‌کنيد که تقريباً بازنشسته شده‌ايد؟

از لحظه اي که آشفتگي پدربزرگم را بعد از بازنشستگي‌اش در يک سياهچاله‌ي تاريک، ديدم، از دوران بازنشستگي خودم وحشت  پيدا کردم. شايد به اين دليل بود که اين واقعيت عجيب و مبهم را که نويسندگان بازنشسته نمي‌شوند، انتخاب کردم. آن ها(نويسنده‌ها) تولد ?? سالگي شان را جشن مي‌گيرند و بعد روند روزانه شان را ادامه مي‌دهند. من هم ?? سالگي‌ام را به همراه موضوعات و سرفصل‌هاي جديد جشن مي‌گيريم. مثلاً در نوامبر، از جلد ششم رمان «زمان بي دندان» رونمايي خواهد شد.

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران