رمزآلودگي توأم با تعقل‌: آثار مسعود عربشاهي

رمزآلودگي توأم با تعقل‌: آثار مسعود عربشاهي

 نوشته ي دکتر حميد کشميرشکن

 

مسعود عربشاهي به نسلي از هنرمندان نوگراي ايراني تعلق دارد که همواره با دغدغه‌ي جدي گونه‌اي «اقتباس» و هم‌زمان «ازآن‌خودسازي» عناصر مشترک مدرنيسم هنري در روي‌کرد و اشکالِ آن و هم‌آميزي‌‌ ي آن‌ها با مصالح ملي و محلي هنر ايراني دست به گريبان بود. او نيز همانند ديگر هم‌قطاران هنرمندش و نيز پيشگامان صحنه‌ي فرهنگ ايراني با نگرشي اُتوپيانيستي – وجهي غالب و مشترک در انديشه و کار بسياري از هم‌نسلان وي در دهه‌هاي 1340 و 1350 – به اَشکال گذشته‌ي فرهنگي ايران با بهره‌جويي از قالب‌هاي نوين هنري به تلاشي پيگير و مصرانه همت گمارد. عربشاهي در مسير کاوش‌گري‌هاي‌اش برخلاف برخي ديگر هنرمندان جريان نوسنت‌گراي «سقاخانه» علاقه‌اي به بهره‌جويي از عناصر محلي، عاميانه و بومي (مذهبي) نشان نمي‌دهد، بلکه  با کاوشي عميق‌تر در گذشته‌ي تاريخي، هنر ايران و بين‌النهرين را آن‌چنان که براي نمونه در نقوش، کتيبه‌ها و نقش ­برجسته­ هاي سومري، آشوري، مفرغ­ هاي لرستان و هنر زيويه تجلي‌يافته ‌بود، به عنوان منبع الهام خويش برمي‌گزيند. بااين‌حال نزديکي ديدگاه و روحيه‌اش با رويکرد بنيادي اين جريان و نيز شباهت‌هاي زيبايي‌شناختي و فرمال در برخي آثار وي در ابتداي دهه‌ي 1340 و ارايه‌ي آثارش در کنار ديگر هنرمندان سقاخانه، او را به‌شکلي به اين جريان منتسب مي‌کند.[1] براي نمونه مي‌توان به حضور پايدار نقش‌مايه‌هاي گوناگون و کثرت عناصر در بخش عمده‌اي از بوم‌هاي وي در اين دوره اشاره کرد. پيوند نزديک با اشکال ملهم از معماري اسلامي و صنايع دستي در نقوش و گاه در رنگ‌هاي به‌کاررفته در شمار ديگري از آثار وي در دهه‌هاي 1340، 1350 و حتا 1370 نيز قابل‌مشاهده است.

بااين‌حال در مجموع مي‌توان چنين استنباط کرد که عربشاهي در ميان اين گروه از هنرمندان و ديگر هم‌نسلان خود که هر يک به‌گونه‌اي به آرمان تجليل از ميراث فرهنگي و گذشته‌ي خود پايبند بودند، يکي از هنرمندان مستقل نوگراي ايران است که در طي پنج دهه‌ي گذشته در عرصه‌ي هنر ايران حضور داشته ­اند. بهره‌گيري و ظهور آشکار عناصر سنتي و نشانه‌هاي آشناي محلي به‌ندرت در کارهاي وي متجلي مي‌شوند؛ درعوض عمدتاً تداعي نشانه‌هاي فرهنگي و تاريخي هستند که در قالب‌هاي مدرنيستي – غالباً به‌شکل آبستره - به‌دقت مفصل‌بندي مي‌شوند. بنابراين ترديدي نيست که اشکال منتج از اين امتزاج، «بازخواني» گذشته هستند و نه بازآفريني صرف آن اشکال، چراکه انجام اين امر (بازآفريني اشکال کهن) در زمان اکنون بدون زيستن دوباره در آن زمان و ادراک روح آن امري است مطلقاً محال! اين بازخواني جهان کهن روايت تحسين‌آميز انساني امروزي است از گذشته و نه صرفاً بهره‌جويي شکلي براي نمايشي منريستي از اشکال گذشته براي کسب هويتي «متعين». به‌نظر مي‌رسد در تلاش براي «رهايي از واقعيت»[2] رمزهاي موجود در آثار عربشاهي گونه‌اي جست‌وجو براي دست‌يابي به نگاره‌هاي «کهن‌الگويي» تمدن‌هايي هستند که او در هر صورت آن‌ها را زيربناي هويت خود مي‌داند.

شکي نيست که توجه ويژه‌ي عربشاهي به هنر انتزاعي مدرن يکي از ويژگي‌هاي شاخص آثار وي در سراسر فعاليت هنري‌اش است. در آثار متنوع او از حيث تکنيکي – از نقاشي‌هاي روي بوم تا حکاکي‌هاي روي گچ، نقش برجسته‌هاي عظيم و ترکيب مواد و مصالح – توجه ويژه وي به کشف و تجربه مواد نويني را مي‌توان يافت که از جهاتي در نمونه‌هاي هنري هم‌عصر خود به‌خصوص هنر امريکايي و تجارب غيرمعمولِ تکنيکي هنرمنداني چون رابرت راشنبرگ و جسپر جونز متجلي شده‌بود. در برخي آثار اوليه عربشاهي نيز تشابهاتي با نخستين تجربه‌هاي نقاشان اکسپرسيونيست انتزاعي در ميانه دهه 1940 ميلادي ديده مي‌شود؛ به‌ويژه هنرمنداني چون گوتليب، دکونينگ، پولاک و در مواردي روتکو. در برخي ديگر اما عقلانيتي در پس ساختار آثار رخ مي‌نمايد که به گونه‌اي محاسبه‌گري معقول و روشن فرم‌ها منتهي مي‌شود. اين نگاره‌ها رمزآلود و اسرارآميزند! نمونه‌هاي نقش‌برجسته در سال‌هاي 1350 که گويي جايگزين بقاياي باستان‌شناسانه‌ي نقوش کهن‌اند، به‌خوبي مويد اين «رمزآلودگي» توام با «تعقل»‌ هستند. اين آثار باوجود وهم‌آلودگي و بي‌کرانگي، انسجام خود را به‌خوبي حفظ مي‌کنند. در اين نمونه‌ها طراحي انتزاعي فرم‌ها بر جنبه سه‌بعدي و مادي‌شان سيطره دارد و نيز جنبه‌ي منحصراً بصري با محاسبات عقلاني و غايت‌انگارانه درهم مي‌آميزند. به‌زباني ديگر در نقاشي‌ها و نقش‌برجسته‌هاي عربشاهي همواره حضور فراگير «امر فهم‌پذير» به‌مدد رمزگونگي تکنيک، فرم‌ها و روش‌هاي مبدعانه شخصي تحقق يافته و منجر به نوعي ادراک نوين از «امر کهن» مي‌شود. با اين‌ وجود با تاملي بر مجموعه آثار عربشاهي به‌هيچ‌و‌جه حضور خودانگيختگي را در فرايند خلق آن‌ها نمي‌توان ناديده انگاشت. او خود در گفتاري که مويد اين نکته است درباره‌ي فرايند انديشيدن به هنر و خلق هنري چنين مي‌گويد:

«در بي­ان تهايي با خيالم به حجم کره ­ها و ستاره ­ها که در کهکشان­ ها رها شده ­اند و بارها آن‌ها را به ­وجود آورده­­ ام، مي­ انديشم. گويي به زيبايي چرخش درخشنده­ آن‌ها نزديک ­تر شده­ ام، به روزهايي که با تيرگي درونم آن همه زيبايي را از دل خاک بيرون کشيده ­ام. لحظاتي شروع به خلق اثري کرده­ ام که انگار پاياني ندارد.»[3]

 

 

 

 

 

پينوشت

[1] چنان‌كه کريم امامي واضع عنوان «سقاخانه» در کاتالوگ نمايشگاه سقاخانه در سال 1356 نوشته و هم چنين بر طبق گفته‌هاي هنرمنداني ازجمله عربشاهي، ناصر اويسي و ژازه طباطبايي، آن ها از اين‌که نام شان در زمرة اعضاي جريان سقاخانه جاي‌ گرفته ابراز نارضايتي کرده‌اند. به‌نظر مي‌رسد شامل کردن نام اين هنرمندان به خاطر اشتراکات زيبايي‌شناختي و پيوستگي‌هاي کلي آثارشان با جريان سقاخانه از نظر اهداف، حضور مشترک آثارشان در نمايشگاه‌هاي رسمي و  به‌خصوص بدان جهت که آنها آرمان‌هاي هنري مشترکي با جريان سقاخانه داشتند، آورده شده ‌است.

[2]  عربشاهي خود مي‌گويد: «سال‌هاست که با توهم خلاصي از واقعيت زندگي مي‌کنم. با انديشيدن به مرگ، که هر لحظه مرا به تخريب‌ها نزديک‌تر مي‌کند. وحشت درگير شدن با او نگرانم مي‌کند. همه چيز سرد و يخ‌زده اتفاق خواهد افتاد. دوران انهدام و فنا سرعت بيشتري مي‌گيرد. شايد مرگ زماني به سراغم آيد که توانسته باشم زيبايي‌هاي زندگي و آن چه را که به آن عشق مي‌ورزيده‌ام در کنار خود داشته باشم.» «ابديت»، هنر فردا، شماره 1، ص. 26.

[3]  همان.

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران