مسعود عربشاهي: چند قدم آن سوي جاودانگي

مسعود عربشاهي: چند قدم آن سوي جاودانگي

نوشته‌ي ابوالقاسم اسماعيل پور

مسعود عربشاهي، نگارگر و نقش­ برجسته‌ساز چيره‌دست و اسطوره‌سازي است که در حيات خود چند قدم آن سوي جاودانگي را پيموده‌است. عامل اصلي‌ي چنين فيروزمندي، کشيدن بار سنگين و مجاهدت مستمر شصت سال ه­اي است که اين هنرمند برجسته‌ي ايران زمين به دوش کشيده و از سطحي ­نگري و پيرو مد روز بودن درگذشته و به معنويتي ژرف رسيده‌است.

آثار عربشاهي در نگاه نخست هر بيننده ­اي را مبهوت و ميخ‌کوب مي­ کنند، چون او هم راز جاودانگي را دريافته و نگاره­ هاي‌اش از استحکامي فولادين و مرعوب‌کننده برخوردارند. انسجام در فرم، با ابعاد رياضي‌وار محاسبه شده، توأما با شوريدگي‌ي خاص هنرمند، با رنگ ­هاي گرم و سنگين، عمدتا مزين به رنگ ­هاي طلايي حيرت‌آور است و باعث ماندگاري‌ي اين آثار شده‌است.

فضاي کار در ادوار گوناگون، فضايي رازآميز، ابداعي، جادو وَش و اسطوره­اي است. گاهي فکر مي­ کني که در فضايي کافکايي قدم مي­ زني، در قصر پُرآوازه‌‌ي کافکا که قلعه­ اي مهيب، بهت‌آور و مستحکم و تو در توست. اين‌جا بيننده در هزارتوي رنگارنگي سفر مي ­کند و در جز جز تابلوها خيره مي شود. هر بخش از تابلو گويي پنجره اي است گشوده سوي قلمرو جاودانگي.

با آثار شگرف عربشاهي محشور و مانوس شدن کاري است نه چندان آسان، چون رهسپاري به ديار جاودانگي کار هر کس نيست و سير و سلوک و مجاهدتي تمام و مدام مي ­طلبد. مگر فتح ستيغ­ هاي سخت­ گذر جاودانگي ميلان کوندرا و هفت شهر آرماني عطار براي صدها هزار مرغ که جوياي حقيقتند چندان آسان است؟

راز و رمز جاودانگي آثار هنرمند در پشتوانه‌ي استوار و خزينه‌ي تجربياتي نهفته است که او در دهه­ هاي گذشته با ممارست و عرق‌ريزان روح به چنگ آورده‌است، يعني از روزگار جواني سال ­هاي سال هنر تصويرگري و نقش­برجسته ­هاي سومري، بابلي، آشوري و مصري را به ممارست دريافته و تجربه کرده‌است. آن‌گاه به معماري و هنر پرُفخامت و استوار دوره­ هاي هخامنشي، اشکاني و ساساني ايران باستان پرداخته و نيز به نقوش اسليمي، کاشي­کاري و نقوش فرش، گليم، جاجيم و گبه و زربفت­ هاي پارچه ­اي و ابريشمي، منجوق‌دوزي و هنرهاي سنتي ديگر را به شکل عملي تجربه کرده و در هر يک از اين هنرها سال‌ها زيسته و ممارست داشته‌است. اما مانند نگارگران سنتي در بازسازي و تقليد از آن‌ها باز نمانده و اين درون‌مايه­ هاي اصيل را به هنر انتزاعي فرامدرن جهاني با روي‌کردي شرقي و ايراني بدل کرده‌است.

آثار برگزيده‌ي هنرمند در اين‌جا بر پايه‌ي دستاوردهاي چند دهه است که روي هم سه دوره در آن‌ها برجسته‌تر است. نخست آثاري اساطيري، وهم‌آميز با ابعاد بزرگ  زمينه‌ي مشکي و طلاکاري شده  و ابعاد قرمز و طلايي که بُن­ مايه ­اي آشوري دارند، ابعاد سبز چمني که يادآور معبد خدايانند (سال­ هاي 2014 و 2015) و نقوش و احجامي شگفت ­آور و نخ کشي­ هايي که هيچ سر نخي از اين آفريده­ هاي هيولاوش آن­ جهاني به ما نمي ­دهند. بيننده‌ي کنجکاو و مسلح به دانش بصري بارها و ساعات متمادي بايد در برابر اين معابد هنري بنشيند و در مراقبه فرو رود تا شايد بتواند تشرف يابد و با زواياي روح درهم، پُرکلاف و پيچيده و اسرارآميز هنرمند محشور و هم‌دم گردد. اگر کاشف اسرار باشد، مي­ تواند در هزارتوي تصويري و نقش­ برجسته ­اي او گردش کند و حظ وافر ببرد. در غير اين صورت، ره به جايي نمي­ برد و بايد به سردرگمي و حيرت‌زدگي بسنده کند.

دوديگر به آثاري برمي ­خوريم که عنوان «مجموعه‌ي کهکشان» شايد برازنده‌ي آن‌ها باشد، دوايري آتشين، مذاب و تودرتو، گاه شکسته و مشتعل با رنگ ­ها و آرايه ­هايي که شايد در سپيده دم و طلوع کهکشان و لحظه‌ي انفجار بزرگ (بيگ بنگ) قابل مشاهده بوده است کهکشان سُربي با زمينه‌ي آبستره آبي رنگ گويي تازه متولد شده و سيارات در آن سرگردانند (سال ­هاي 2000 تا 2010).

سوم آثاري قديمي­ با ابعاد نسبتا کوچک ­تر که عناصري چون خورشيد، ماه و اجزاي ديگر طبيعت را به گونه ­اي انتزاعي در بر مي­ گيرند و بيش‌تر فرشته ­اي خيالي و پرنده وار در عمق تابلوها حک شده ­اند. در ميان اين آثار، تابلويي با کُلاژ طلايي به چشم م ي­خورد که خورشيد جاودانه در آن مي­ درخشد و نشان‌دهنده‌ي ذهن اساطيري آفريننده از دوران جواني است (سال 1356).

براي نزديک شدن به دنياي سوررئال، نمادين و وهمي‌ي مسعود عربشاهي، ابتدا بايد مانند نيايش‌گر يک معبد يا آيين اسرار در برابر اين آثار در سکوت محض به تماشا ايستاد و آن‌گاه بايد چون متشرفي نوآموز خواهان تشرف شد تا شايد پذيرفته‌شود و از دروازه هاي تودرتو و رازناک معبد-قصر-اقيانوسي ازلي ابدي بگذرد و مثل گيل­گمش در درياي ظلمت شناور شود بي آن که چشم بر هم نهد تا به دروازه‌ي جاودانگي در رسد و راز جاودانگي را جويا شود. آن‌گاه از دروازه­ هاي سومر، مصر، اکد، بابل و آشور خواهد گذشت و به ژرفناي تصاوير کهن­ نمونه ­اي ايران باستان رسيده، مغروق در سده­ هاي بي­ شمار به هنر فرامدرن و والاي ايران رو خواهد‌آورد و ديگربار عناصر، اجزا و درون‌مايه ­هاي سنتي ايراني را به چشم دل خواهد ديد و راز و رمزها براي شکوفايي و رمزگشايي گوشه‌چشمي نشان خواهند‌داد.

چشم­ پنهان در برخي از آثار، اعم از نقش­ برجسته­ هاي برنجي و مسي يا در آثار نقاشي ديده مي­ شود که گويي چشم ميترا - خداي پيمان و خورشيد- است که در ستيغ البرز در مشرق سربرآورده گاه مزين به چرخه‌ي خورشيد يا گردونه‌ي زرين آسماني که با حرارت و رازآلودگي به بيننده نگاه مي­ کند و به او گوش‌زد مي­ کند که از سطوح مکعبي، مستطيلي، مثلثي و ذوزنق ه­اي بگذر و به ژرف­ ساخت سطوح و رنگ­ ها درنگر تا به سبکي‌ي تحمل‌ناپذيرِ هستي دست يابي و مانند هنرمند چند قدم آن سوي جاودانگي را ببيني.

تهران، آذرماه 1394

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران