بازگشتي خلاق به هنر باستاني‌ي ايران

بازگشتي خلاق به هنر باستانيي ايران

 نوشته ي فيروز شيروانلو ?

فكر اين واقعيت كه هنرمند هيچگاه نميتواند منتزع از معيارها و ارزشهاي زمانهي خود به فعاليت، يعني آفرينش بپردازد و به نحوي - اعم از اينكه شاعر بر پديدهها و رخدادهاي پيرامون خويش باشد يا نه – هنوز هم در ايران،به مثابه خارج، واكنش و خشم بسياري را بر ميانگيزد. براي اينان، هنر موهبتي است في نفسه كه بدون پيوند با هيچگونه عامل و انگيزه،از افلاك و از جايي كه معلوم نيست كجاست،به ناگاه بر شخصي گزيده نازل ميشود. از سويي ديگر، پيوند هنرمند و روح زمانه، كه در واقع واقعيتي گريزناپذير است، باعث پديدآمدن اين توهم شدهاست كه چون هنرمند به گونهاي بازتابندهي شرايط زمان خويش است - كه در تحليل نهايي هم هست – بنا بر اين هر آنچه ميآفريند و هر گامي كه در اين روند بر ميدارد، لاجرم عملي درست و راستين است. چنين تصوري است كه يكي از عمدهترين گرهها و معضلها را در زمينهي مسايل هنر، به ويژه در ايران، تكوين ميبخشد. براي چيرهشدن بر اين مفهوم،يعني قايل شدن به اين حقيقت كه هنرمند آينهي زمانه است ولي الزاما عمل بازتابندهي وي در راستايي كه به ذات هنر زمان راه ميگشايد در حركت نيست، توضيحي اندك ضرور مينمايد. چه براي نگارنده هيچگاه بررسي آثار يك هنرمند، منتزع از عواملي كه اصولاً اثر وي را با مفهوم و كارگزاري هنر در يك برههي تاريخ و در گسترهي ويژگيهاي يك زيستگاه اجتماعي و جغرافيايي، پديد ميآورد، مطرح نبوده و به يقين،اكنون نيز نميتواند باشد.

در نخستين گام بايد پذيرفت كه محتوا و شكل اثر هر هنرمند - با آنكه متأثر از تمامي شرايط پيرامون است - در دو خطهي متقابل و متمايز قرار ميگيرد. هنرمند با «ديده جان بين» دارد و تمامي تجارب و روندهاي هنري را مورد تحليل و زيربناي كار خويش قرار داده و حاكم بر آفريدههاي خويش شده و پس آنگاه شوري وي را در پهنهي هستي به «هرجا كه خاطر خواهش است ميکشاند» و معيارهاي برتر انساني ميآفريند، يا پديدههاي گوناگون بر وي اثر گذاشته و وي را به تابعي از متغيرهاي گوناگون محيط تبديل کردهاند و به گونهي «بيدلي در همه احوال» او را در کوره راههاي آشفته بازار پديدهها به هر سو ميبرند. به سخن ديگر هنرمند، يا از آگاهي و استعداد خود به طور فعال(Active) بهره ميجويد، يا به صورت انفعالي (Passive). بيشک منظور از آگاهي و استعداد فعال، آگاهي و استعداد قالبي و کليشهاي که هنرمند را يا در قالب يک انديشواره يا سازمان خاص به بند ميکشد، يا در بازار فرصتطلبي به جولان درميآورد نيست، بل مراد گذر شناخت و دانش به خطهي احساس و عاطفه و وحدت آنها با سرياني خودبهخودي و جداييناپذير است. تاريخ هنر، اندکي به کساني که اندکي بينش دارند، نشان دادهاست که اين گونه هنرمندان از انديشهي زمانه گامي پيشتر فرا نهاده و افقهاي نو را در نسل خويش گشودهاند. اين همان پديداري است که در اصطلاح عام ميگويند: «هنرمند از زمانهي خويش پيشتر است». باز از همين روست که ما در قبال هنرمنداني که «راه بر خود گم کردهاند» و بسياري از آنان «در زمان حيلت خويش مردهاند» بزرگاني مييابيم که به نظرآوري و انديشمندي شهرهاند.

اين اندک از آن روي گفته شد که تا مساله روند هنري کشور ما در شرايط کنوني بيشتر روشن شود. زيرا عوامل بسياري در شرايط حاضر بر هنر و فرهنگ ما سيطره افکنده که تعيينکنندهي حرکت هنري يکايک هنرمندان ايراني است. حتا مسايلي که گاه بسيار کوچک مينمايند و طرح آنها اين توهم را پيش ميآورد که شخصي و فردي هستند در مجموع نقش بنيادي مييابند و به هر حال در چنين شرايطي نگرش به روند هنري براي هنرمند پژوهندهي ايراني بايد معطوف به يافتن گوناگونيهاي کيفي ديدگاههاي انساني باشد. و اين جز از راه شناخت مباني و بنيادهاي انديشهي انسان، نه تنها در شرق و غرب، بل رد شرايط و زمانهاي گوناگون تاريخي و اجتماعي ميسر نخواهدبود، زيرا همين ديدگاههاست که به صورت زنجيره روند هنري را پديد ميآورد. عناصر فرهنگ و هنر ايران، به عنوان بخشي از شرق، همواره در هر شرايطي در تاريخ ما سريان يافتهاست. اين عناصر از نحوهي نگرش و انديشهي «انساني خاص» به طبيعت و محيط سرچشمه گرفتهاست و بي گمان در آن ميتوان به تفاوتهاي کيفي، با عناصري که مبتي بر انديشه و نگرش ديگري است، برخورد. به سخن ديگر ميتوان به نگرش شرقي در قبال نگرش غربي دست يافت.

سيطرهي فرهنگ مادي غرب، همواره با فرهنگ معنوي و توريستي آن، عناصرسازي در هنر ايران را به آشفتگي کشاندهاست. هجوم انديشهها، شگردها و سبکهاي مدون و منظم غربي در قبال فقدان پژوهشهاي راستين و خودنمايي نميچه فيلسوفان مسندجو، يا «مشايخ شهر» که نشان از «عشق» ندارند جوششها و جوانههاي اندکي را که وجود داشته به نابودي ميکشاند. پيروي از ديد باستانشناختي، يعني تهيکردن هر اثر هنري از ذات و زندگي زماني و مکاني آن و بالمال زيبا و شرقي کردن توريستي، ضابطه گذار روند هنري شدهاست. از خود بيگانگي انسان صنعتزدهي غربي و رويآوردن وي به دنياي افسانهاي شرق از يک سو، و استعمارزدگي و غربزدگي انسان شرقي و روي آوردن او به «تنعم» دلفريب غرب از سوي ديگر، بر عناصر هنر ايران داغ باطل زدهاست. تعيينکنندهي معيارهاي هنري در ايران يا پولسازان توري است هستند، يا نوکيسههاي فرنگزده و هنردوستاني که ذوق خود را در مکاتب غربي پروردهاند. بنابراين به ناچار در بازار هنري بايد براساس اين ضوابط پيش رفت، و اين چيزي جز از يکسو خاييدن ظواهر گذشته و از سوي ديگر تبديل شدن به هنرمندي، حداقل، دست سوم نيست.

ديگر از آن نگرش و ديدي که انسان ايراني در برخورد با هستي داشت – و حماسهي وي به طور فعال و اثرگذار، از انديشههاي اوستايي، تا شاهنامه، و از بينشهاي مهري تا بانگهاي «انالحق» و نمادهاي «سي مرغ گونه»، زنجيره وار، در قبال انسان اسطورههاي يوناني/غربي، که سرنوشت محتومي جر ختم شدن به خود نداشت، زمين و زمان را در مينورديد - نشان نميتوان يافت. نگرش کبريايي انساني که خود را «حق» و «حق» را خود ميدانست، و چون «ملک جاي خود را فردوس برين» ميانگاشت، اکنون توسط «آدم» يا انساني ديگر در بوتهي فراموشي ناپديد ميشود. هرگونه اثر يا هنرمندي بايد در اين «پريشان عالم» مورد بررسي قرارگيرد و بيگمان تمامي عوامل اين شرايط نقش اثرگذار مييابد. آثار عربشاهي و خود وي نيز فارغ از اين شرايط نميتواند قرارگيرند.

عربشاهي هنرمندي است که از آغاز عناصر سنتي را دستمايهي فعاليت آفرينشي خود قرار دادهاست؛ لکن آنچه وي را از ساير همگروهان و معاصران او جدا مي سازد گزينش آذينه ها و نمادهاي باستاني ايران است. عربشاهي را به نادرست در ميان نقاشان مکتب سقاخانه – اگر بتوان بدان نام مکتب داد- برشمردهاند. اين گونه اهمالها و غفلتها که عملاً نمايشگر بي?تفاوتي و عدم شناخت مسايل هنري است. يکي از علل عمدهي بلبشوي فضاي فرهنگي حاضر بهشمار ميرود و جاي دارد که پس از اين نويسندگان آسودهگزين را اگر با اشارهي سوزن نشد با نيشتر به اهميت مساله واقف ساخت. قرار دادن عناصر هنر اسلامي، و مايه گرفتن از سبک آذيني آن، از ويژگيهاي مکتب سقاخانه به شمار ميآيد، در حاليکه با وجود برخورد سبک آذيني در برخي از دورههاي کار عربشاهي با عناصر اصلي هنر اسلامي مواجه نميشويم. در اينجا لازم به يادآوري است که گرچه عناصر هنر ايراني پيش از اسلام در درونهي هنر اسلامي سريان دارد، و شرايط عيني - زماني و مکاني – عناصر مزبور را، هم در عرصهي انديشه و کلام، و هم در پهنهي نماد و نمود، به شيوهاي مقتضي به قالب ارزشهاي پذيرش يافتني درآورده است، لکن بايد بر تفاوت کيفي آنها اهميتي شايان قايل شد. به هر حال عربشاهي را ميتوان جستوجوگر قالبها و نقوش ايراني دانست. اينکه انديشهي تکويني و محتواي اين قالبها توانسته انگيزشي در وي ايجاد کند به وضوح روشن نيست و آينده جوابگوي آن خواهد بود. اينقدر ميتوان تاکيد کرد که علاقه و دلسپردن به آنها به حدي جدي و پيگير است که ناگزير بايد، يا به «هم نهادهاي» تحولانگيز در هنر جديد ايران بيانجامد، يا وي به يکباره دست از اين آزمون بشويد. بيشک مراحل گوناگون فعاليت آفرينش عربشاهي دگرگونيهايي به خود ديدهاست. اين دگرگونيها تا حدي از نظر شيوهي کار و تمرکز عاطفي کنجکاوي برميانگيزد. در آثار عربشاهي آنچه بيش از همه جلبتوجه ميکند نوعي آرامش، انعطاف و سياليتي است که هم از طرحها و هم از رنگها مايه ميگيرد. اين ويژگيها در برخي دورهها جاي خود را به شقاوت و فرياد ميسپرد. بتهاي باستاني و زرواني، که عمده در پس رنگهاي ملايم و طرحهاي کوچک قرار داشتند، به ناگاه به بتوارههاي عظيمي تبديل ميشوند که به نحوي خشونت بار فرياد زمانه را منعکس ميسازند. اينگونه نمادسازيهاي ناخودآگاه از خصلت هنرمندان عصر جديد است که به نحوي ميکوشند، تا به ياري نمادهاي بدوي، تبديل شدن دستآوردهاي مادي زندگي امروز را به بتها و بتوارهها نمايان سازند – بتوارههايي که در زندگي بشر امروز همان تواني را دارا هستند که بتهاي آسماني در دوران ابتدايي و باستاني از آن برخوردار بودند. توجه به ابعاد مفاهيم افلاکي و فضايي در ايران باستان به ذهن عربشاهي قدرت گسترشي ارزاني داشته که ميتواند آثار خود را در ابعاد بزرگ به صورت ديواره نگاره يا آثار سه بعدي عرضه کند. اين آثار عربشاهي عمده از تعادل افلاکي و فضايي، که واقعيت داراست، نصيب بردهاند و ميتوان آنها را از موفقترين کارهاي وي دانست. عربشاهي در آثار نقاشي جديد خود موادي که قبلا، در بعد سوم، حرکت و شعاع را مينماياند به ياري گرفتهاست. اين تجربهاي است که بار ديگر عامل خشونت را به آثار وي تسري ميدهد و سخن گفتن دربارهي آن را منوط به پيشرفت بيشتر در اين تجربه ميکند. تحليل بنيادي و عناصر سبکي آثار عربشاهي در اين نوشتار کوتاه نميگنجد و از اين رو ضمن تذکر اين نکته که عربشاهي در طرح ايجاد يک سبک ملي از پيشگامان آن به شمار ميرود، و آرزوي دستيابي وي به «ديدي جان بين»، به منظور چيرگي بر اين آشفته بازار هنري، اين وظيفه را به فرصت ديگري واگذار ميکنيم.

 

????

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران