نمادها و نشانه‌ها در آثار عربشاهي

نمادها و نشانهها در آثار عربشاهي

نوشته ي رويين پاکباز

 

چهل سال فعاليت خلاق مسعود عربشاهي جستوجوي يک هنرمند نوگرا در گسترهي تاريخ فرهنگهاي کهن، به ويژه، فرهنگ ايراني را نشان ميدهد. او در آغاز از ميراث هنري خاورميانه بهره ميگرفت، سپس به نمادپردازي در جهان باستان علاقهمند شد، و اکنون روح رمزآميز اعصار گذشته را به دنياي پوياي امروز فرا ميخواند. نمادها و نشانهها در قالب و محتواي هر دوره از آثار عربشاهي اهميتي اساسي داشتهاند، چنانکه سير تحول هنري او را از طريق موارد استفادهي اين عناصر معنادار نيز ميتوان بررسي کرد.

 

نقشمايههاي گوناگوني که عربشاهي در آثارش به کار بردهاست، غالبا انتزاعياند؛ و فقط گهگاه عناصر تصويري باستاني در طرحهاياش رخ نمودهاند (لازم به يادآوري است که عربشاهي در يک دورهي کوتاه، حدود سالهاي ??-????، با انحراف از مسير قبلي و در رويکردي اکسپرسيونيستي، موجودات اساطيري را موضوع اصلي نقاشيهاياش قرار دادهبود.)

 

نقشمايههاي عربشاهي را ميتوان به سه گروه عمده تقسيم کرد؛ گروه نخست مشتملاند بر نمادهاي کهن چون لتوس، چرخ، خورشيد درخشان، درخت زندگي، خط شبه ميخي و...؛ گروه دوم دايرهها، مربعها، منحنيها و مارپيچها، جداول و ... را در بر ميگيرند؛ و نشانههايي چون پيکان، علايم رياضي، نقشهي معماري، اعداد، خطوط گروه سوم را تشکيل ميدهند.

نمادهاي سنتي گروه نخست عمدتا از نقش برجستهها، کتيبهها، مهرها و سفالينههاي بينالنهرين و ايران باستان اقتباس شدهاند و هر يک از آنها در زمان خود بر معناي خاصي دلالت ميکردهاند. نقشمايهي لتوس (نيلوفر آبي با گلبرگهاي شکوفان) در هنر آشوري به معناي مرگ و نوزايي، و قدرت زايندهي طبيعت به کار ميرفته است. سپس در آثار هنري هخامنشي نيز رخ نمود. چرخ، نمايانگر قدرت شمسي و چرخش خورشيد در افلاک بودهاست. در بين النهرين، چرخ زندگي و چرخ خورشيد را به خدايان خورشيد و خدايان جنگ نسبت ميدادهاند. خورشيد، نماد زندگي و مرگ و تجديد حيات از طريق مرگ، در سفالينههاي سيلک به چشم ميخورد. در فرهنگ زرتشتي، خورشيد نشانهي چشم اهرمزد است. خورشيد چرخنده در آسمانها، نمادي مهم در آيين ميترا بودهاست. در بسياري از آثار باستاني، نقشمايههايي چون چرخ گردان، دايره با نقطه مرکزي و شعاعها، نور و گرماي خورشيد را بيان ميکردهاند. در روزگار کهن، عموما درخت را همنهاد آسمان، زمين و آب ميدانستند. درخت زندگي در فرهنگ سومري/سامي نماد نوسازي کيهاني، و هفت شاخهي آن مظهر هفت سياره و هفت آسمان بود. بابليان دنيا را در حال چرخيدن بر فراز درخت زندگي نشان ميدادند ( اين درخت داراي شاخههايي از سنگ لاجورد و ميوههاي غريب بود). در باور ايرانيان باستان درخت کيهاني هفت شاخه از جنس فلزات مختلف داشت. نخل در نزد بابليان و ايرانيان به عنوان درخت زندگي شناخته ميشد؛ حال آن که آشوريان تاک را درخت زندگي ميدانستند.

 

به نظر ميرسد که عربشاهي اين نقشمايهها را فارغ از معانيشان و صرفاً به عنوان عناصر تزييني در آثار اوليهاش به کار ميبرد، اما در جريان مطالعهي هنر ايراني-اسلامي، نقشمايههاي گروه دوم با مفاهيم عميقتر در نقاشيهاياش ظاهر شدند. بارزترين عناصري که در اين مرحله به کار ميبرد، عبارت بودند از شکلهاي مدور، راست گوشه، چليپاگونه و خطوط موزون منحني، عمودي و افقي.

 

دايره، نماد عالم، کليت و کمال آغازين شمرده ميشود. در اسلام، دايره نمايانگر طاق قوسي آسمان و مظهر نور الهي است. مربع نماد زمين، هستي زمين و کمال ايستا است. مربع محاط در دايره و دايره محاط در مربع، استحالهي شکل کروي آسمان در شکل راست گوشهي زمين و بالعکس را مينماياند. در طرح ماندالا (نمودار کيهاني)، گردي عموما نشانهي تماميت طبيعي و شکل چهارگوش نشانهي تشخيص اين تماميت در خودآگاه است (يونگ). شکل چليپا از روزگار کهن يک نماد جهاني بودهاست؛ مرکز جهان، نقطه اي از ارتباط ميان آسمان و زمين، يک محور کيهاني. چليپا، همچنين، صورت نوعي انسان را که قادر به بسط نامحدود و هماهنگ در مراتب عمودي و افقي است، مينمايد . در اسلام به معناي مشارکت کامل تماميي حالتهاي وجود، هويت والا و توسعهي افقي و عمودي است. خط عمودي وجوه آسماني، معنوي، فکري، مثبت، فعال را ميرساند؛ و خط افقي بر جنبههاي زميني، منطقي، منفعل و منفي دلالت دارد. مارپيچ با معاني گوناگون از ديرباز در آثار هنري جهان رخم نمودهاست: قدرتهاي شمسي و قمري، چرخش افلاک، مسير خورشيد، فصول ادواري، گردش زمين، نيروي آفريننده و غيره. مارپيچهاي مضاعف نماد ريتمهاي طبيعت بودهاند.

کاربرد اين عناصر نه فقط خصلتي هندسي به آثار عربشاهي ميبخشد، بلکه هنر او را به ذهنيت مدرن نزديکتر ميکند. به خصوص از حدود سال ???? به بعد، مسالهي فضا (چه در مفهوم معماري امروز و چه در ابعاد کيهاني) دل‌‌مشغولي اصلي اوست. در اين مرحله است که نشانههاي گروه سوم در آثارش اهميت مييابند. ممکن است پيکانها، مقياسات، اعداد، خطوط سهميوار، هاشورها، خطوط درهم و برهم را در آثار برخي از نقاشان قرن بيستم ديده باشيم، اما حضور اين نشانهها در کار عربشاهي مفهوم خاصي را القا ميکند: فراخواني روح رمزآميز اعصار گذشته به دنياي پوياي امروز.

                                                                                                                                                           ?مهرماه ????                       

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران