سه شعر

سه شعر

صمد آبروشن

1

خزيدم زير کاناپه 

ميو ميو کردم 

گفتند گربه ي چاقي هستي 

بدرد شکار موش هم نمي خوري 

ساعت ها نفسم را حبس کردم 

اداي اسطوخودوس درآوردم

گفتند تظاهر به زندگي گياهي کار آدم ناقص الخلقه است

از دهانم ابرهاي گنجشکي درآوردم 

از ابرهاي گنجشکي روي سر و کله ي حضار باران ازت باريد

بعد هم کتک مفصلي خوردم 

'گفتم بهتر است بميرم قاطي اشياء بشوم 

اشياء گفتند 

ما نمي ميريم 

تنها غيب مي شويم

 

2

آدم به هنگام مرگ لاغر مي شود

مثل طناب مي شود

کوتاه وبلند مي شود

شبيه کرم ميوه مي شود

لپش را باد مي کند

وراجي مي کند

سعي به اثبات فرضيه اي او را به دامنه ي کوه مي کشاند

خودش را لبه ي پرتگاهي مي بيند

تند تند قسم مي خورد که دارد مي افتد

سفت به همه چيز مي چسبد

بخشنده و مهربان مي شود

موهاي زائد خود را در پاکت نامه مي گذارد و براي خانواده هاي فقرا و بيچارگان پست مي کند

بهانه ي چيزهايي را که نديده و نخورده را مي گيرد

و براي محکم کاري چند اسم من دراوردي مي گويد

تلاش مي کند به ديگران بفهماند که مرگ او يک تراژدي بزرگ است

پس با پيجامه پشت پيانو مي نشيند

وبا دماغ شبيه مرغي که دانه مي چيند به کليدها نوک مي زند

اکنون نام او در کنار بزرگاني هم چون باخ و بتهوون و يا موتسارت نيست

اکنون نام او در کنار استادان کوچک تر نيز نيست

اکنون او نه نامي دارد ونه سنگي

اکنون من صداهايي مي شنوم

اکنون من مرغي هستم از مرغان خداوند.

 

 

 

 

3

لاغر لاغرها

باريک باريک ها

قائل به ارتفاع است براي هر سطحي 

مدام از بعدي به بعد ديگر مي گريزد 

کشنده است چرا که به دست نمي آيد

موشي شده در طويله ي فيلان 

استخوان ها را جز لانه هايي متخلخل براي نگهداري آذوقه هاي خرد نمي پندارد 

هيچ سري بر او پوشيده نيست 

يک بار گفت:

در ضلع هر مثلث مربع کوچکي بع بع مي کند

و يک دفعه هم به شهادت چند تن که هر يک به علت داشتن دردهاي فيزيکي قرص هاي مسکن قوي مصرف مي کردند چيزهايي را به ما نشان داد

يعني با گچ شکل مرگ هر يک را روي ديوار کشيد



 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران