هنر، شعر و هایدگر

هنر، شعر و هایدگر

هولدرلین و نهاد شعر

جاوید موسوی

 

یک

فردریش هولدرلین شاعر حدود دو قرن پیش (1770-1844) زیست و سروده‌های بی‌نظیر زیادی از خود به یادگار گذاشت. او حدود سی و شش سالِ آخر عمر را در پناهِ تاریکیِ دیوانگی به سر برد و از پنجره یک اتاق در Tübingenبه تماشای رودخانه Neckar پرداخت. یک‌صد و سی و شش سال بعد هایدگر، در دومین اثر بزرگ خود Beiträge در اهمیت استثنایی این شاعر بزرگ نوشت: «... بنابراین فلسفه امروز در درجه نخست تدارک فلسفه است از طریقِ ساختنِ نزدیک‌ترین ساحتی که در پیکربندی اختصاصی آن، کلامِ هولدرلین قابلِ شنیدن باشد...»

این تدارکِ فلسفی از ارآیگنیس برمی‌خیزد. اندیشیدنِ ارآیگنیس یا ارآیگنانه اندیشیدن در هایدگر مصادف است با رودرروییِ او با شناور شدنِ او در رازِ سروده‌های هولدرلین شاعر. دهه ی 1930 یعنی همان دوره‌ که نخست کتابِ Beiträge و متعاقبِ آن شش کتابِ دیگر در همان مسیر، یعنی ارآیگنانه اندیشیدن، به رشته‌ی تحریر درمی‌آیند درس-گفتارهای مهم هایدگر در بابِ هولدرلین نیز آغاز می‌شود. سه درس-گفتار مهم هایدگر در باب هولدرلین عبارتند از:

 

  1. درس-گفتار نخست در سال‌های 35-1934 انجام پذیرفته و با نام Hölderlins Hymnen Germanien und Der Rhein در جلد 39 Gesamtausgabe به چاپ رسیده است.
  2. درس-گفتار دوم نیز که در سال‌های 42-1941 برگزار شده با نام Hölderlins Hymne Andenken در جلد 52 Gesamtausgabe منتشر شده است.
  3. درس-گفتار سوم در سال 1942 انجام گرفته و با نام Hölderlins Hymne Der Ister در جلد 53 Gesamtausgabe چاپ شده است.

این مصادف بودنِ ارآیگنیس، یعنی فلسفه آینده، و هولدرلین به عنوانِ شاعر آینده به هیچ عنوان تصادفی نیست بلکه از ضرورتِ وابستگی اندیشیدن و سرودن به یکدیگر و نیازمندی هریک به آن دیگری سخن می‌گوید.

تلاش‌هایی که هایدگر در روشن کردن شعر هولدرلین می‌کند در درجه اول آن‌گونه هستند که شعرها بتوانند در مسیر آن تلاش‌ها و «تفسیرها» خود را خالصانه نشان بدهند و آن تلاش‌ها و «تفسیرها» در ادامه مسیر ناپدید شوند.

هایدگر معتقد است که این کار بسیار سختی است ولی منجر به آن خواهد شد که شعر در ایستایش درخور خود خواهد توانست روی دیگر شعرها پرتو افکنی کند. بر حسب همین‌هاست که هایدگر آن تلاش‌ها را Erläuterungen یا روشن‌سازی می‌نامد و می‌گوید که آن‌ها مشارکت‌هایی در تحقیقِ تاریخ ادب و استتیک نیستند. آن‌ها از ضرورتِ اندیشه بیرون می‌جهند.

 

 

 

 

دو

هایدگر در مسیر درک و اندیشیدن به نهاد Wesen شعر، هولدرلینِ شاعر را انتخاب می‌کند. این در صورتی بود که او می‌توانست هومر، دانته، شکسپیر، گوته و ... را انتخاب کند. برای او و قبل از مسئلۀ انتخاب از میانِ شاعران بلافصل پرسشی پیش می‌آید که آیا می‌توان از طریقِ یک شاعر به نهاد شعر رسید؟

در ظاهر می‌توان برای رسیدن به نهادِ شعر به آن‌چه که در چندین شاعر مشترک و یونیورسال است رجوع کنیم که در این صورت هولدرلین هم می‌تواند یکی از آن شاعران باشد. ولی مسئله این است که به هیچ عنوان به این وسیله به جایی نخواهیم رسید. زیرا اگر منظور از نهاد شعر هرآن‌چه باشد که در مفهومِ عمومی universal، یعنی هرآن‌چه که برای هر شعری معتبر است پی‌گیری می‌شود آن چیز به طور مسلم چیزی خنثی و بی‌تفاوت Gleichgülting خواهد بود. نهادِ آن‌چنانی در واقع هیچ وقت نمی‌تواند اساسی و نهادی Wesentilich باشد.

پس باید در جست‌وجویِ نهادیِ نهاد Wesentliches des Wesen به دنبال چیزی باشیم که ما را وادار می‌کند که تصمیم بگیریم. کدام شعر را در آینده جدی بگیریم و چه پیش‌فرض‌هامان را با خود بیاوریم، آن چیزِ نهادی ما را در حوزۀ نفوذ و تاثیر شعر قرار خواهد داد. این همان است که ما آن را با «شناور شدن» می‌شناسیم. به زبانی دیگر شناور شویم در چیزی که ما را وادار به تصمیم‌گیری می‌کند.

هایدگر هولدرلین را به‌خاطرِ این انتخاب نمی‌کند که کار هولدرلین به عنوانِ یکی از شاعران در میانِ چند شاعرِ دیگر نهادِ عمومیِ شعر را تحقق بخشد، بل‌که شعر هولدرلین با پشتوانه ی تعین‌های شاعرانه ی خود، سرودنِ نهادِ شعر است. هولدرلین برای هایدگر قبل از هر چیز شاعرِ شاعران است. پس چنین است که هایدگر می‌گوید: «او ما را به تصمیم‌گیری وادار می‌کند.»

هایدگر در رابطه با نهاد شعر پنج قطعه از نامه‌ها و شعرهای هولدرلین را گواه می‌آورد. این پنج قطعه عبارتند از:

  1. سرودنِ شعر «بی‌گناه‌ترینِ شغل‌ها»ست.
  2. زبان (همان حوزه ی شعر) خطرناک‌ترینِ کالاهاست.
  3. ما انسان‌ها «گفت‌وگو» Conversation بوده‌ایم.
  4. آن‌چه باقی می‌ماند با شاعران پی‌افکنی می‌شود.
  5. انسان شاعرانه بر زمین بود و باش می‌کند.                                                                                                                        

این پنج قطعه که به آن‌ها خواهیم پرداخت در رابطه با نهاد شعر هستند و شعر هولدرلین در ارتباط با آن‌ها سروده می‌شود. می‌بینیم که شعر هولدرلین به نهادِ شعر می‌پردازد که به این خاطر می‌تواند شاعرِ شاعران باشد. این پنج قطعه در خود و در رابطه با یکدیگر در یک پویایی هستند که موردِ بحث ما قرار می‌گیرند.

 

سه

  1. شاعری «بی‌گناه‌ترین شغل‌ها»

این اولین قطعه‌ای است که هایدگر در رابطه با نهادِ شعر و پرداختنِ هولدرلینِ شاعر به آن بحث می‌کند. این یعنی شاعری بی‌ضررترین پیشه است. چرا که در حوزه ی کلام است و زیانی به کسی نمی‌رساند. البته هنوز باید در راستی truth این گفتار تامل کرد ولی می‌شود این گفته را آورد که شعر در حوزه ی زبان است و در قطعه ی دوم است که به زبان خواهیم پرداخت. شعر زایشِ کارش در حوزه ی زبان می‌انجامد. اما نخست لازم است درنگی بر زایش و زادروزِ خودِ شاعران در ارتباط با مفهوم جشن و فستیوال شود. در شعرِ Andenken که بیژنِ الهی آن‌را به «یادبود»1 برگردانده است می‌خوانیم:

...

آدینه می‌روند

همه‌‌جا زنانِ گندمگون

بر زمینِ ابریشمین،

به موسوم فروردین،

وقتی شب و روز یکسانند

هولدرلین بعد از برگشت از سفر به جنوبِ فرانسه این شعر را سروده است (به احتمال سال‌های 1804-1803). هایدگر این شعر را به عنوانِ خاطره ی شخصیِ هولدرلین از سفرش به جنوبِ فرانسه به حساب نمی‌آورد. بل‌که راستیِ truth والایی را در آن نهفته می‌بیند. در این راستا به نامه‌ای که هولدرلین به دوستش می‌نویسد اشاره می‌کند که سفرِ جنوبِ فرانسه سببِ آشنایی بیش‌ترِ او با نهادِ خود-دارِ یونان شده است و ماندنِ شاعر در سرزمینِ بیگانه راستیِ والایی به او می‌دهد، اندیشیدنِ شاعر از سرزمینِ یونانِ باستان. و این اندیشیدنی است که سرچشمه ی اساسیِ آن در ماندن (سفرِ) شاعر در فرانسه نیست. گذر از سرزمین‌ها؛ دیگر نه فقط یونان بلکه هند و این گذر برای برگشت به قانونِ سروده‌های شاعرانه ی خود در سرزمینِ خود ضروری است.

در ادامه ی اندیشیدن به سرزمین‌های بیگانه و چگونه‌گی ضرورت گذر از آن‌ها برای دوست داشتن و رسیدن و صاحب شدن آن‌چه که به واقع (به راستی) از آنِ خود است یعنی خود-دار شدنِ آن‌چه که نهاد-خودی است، هولدرلینِ شاعر به Feiertag یعنی آدینه‌ها (تعطیلی‌ها و جشن‌ها) می‌اندیشد:

 

آدینه[‌ها]2 می‌روند

همه‌جا زنانِ گندم-گون

بر زمینِ ابریشم،

در ماهِ [مارچ]3

وقتی شب و روز یکسانند

آدینه ترجمه Feiertag است که بیژن الهی آن‌را به خاطر ریشه ی پهلوی آدینه یعنی «آذرمن» به معنای آیین و مناسک ملی انتخاب کرده است. شاید آدینه‌ها به جای آدینه مناسب‌تر باشد و فروردین جایگزین مناسب‌تری باشد برای ماه مارچ. اما به هر رو تعطیلات روزهای جشن گرفتن هستند. جشن گرفتن به‌طور معمول فضایی برای کنار گذاشتنِ کار روزانه فراهم می‌کند. این یعنی قطع و ایجاد تغیری در کار روزانه. ولی جشن گرفتن فقط کناره گرفتن از کارِ روزانه و قطع برکتِ آن نیست، بلکه با جشن »نگه‌داری کردن«ی An-sich-halten پیش می‌آید که در آن ما یه خودمان می‌آییم.

در این آمدن به خود، به فراتر از خود و به جایی که نهادِ ما را تعیین می‌کند جابه‌جا می‌شویم. هایدگر در این جابه‌جایی آغاز شگفتی Erstauren، هراس Erschrecken و حتی آزرم Scheu را می‌بیند که هربار یک شهود برمی‌خیزد که یک حوزه «گشایش»4 انسان را احاطه می‌کند. ولی آن‌چه واقعی real (Wirkliche) است و در زندگی روزمره به آن عادت می‌کنیم و معمولی می‌شود همین توانِ نگه‌داشتنِ این حوزه ی «ب‌از» را ندارد.

و فقط آن‌چه غیرِ معمول است می‌تواند این حوزۀه ی «گشایش» را باز نگه دارد. دست‌یابی به غیرمعمول به طور مستقیم امکان‌پذیر نیست. غیرمعمول فقط در سراییدنِ شعر Dichten است که خود را باز می‌کند و همین‌طور حوزه ی ب‌از را و همچنین، جدای از آن، در اندیشیدن. پس جشن گرفتن اگر محدود به تنها قطع کار روزانه شود به‌طور اساسی نمی‌تواند جشن گرفتن باشد. جشن گرفتن از طریق جشنواره (فستیوال) تعیین و انجام می‌شود. حال ببینیم جشنواره (فستیوال) از کجا می‌آید؟ برای هولدرلین جشنواره در سیاقِ شاعری همان فستیوال یا جشنواره ی عروسی انسان‌ها و خدایان است. او در یشتِ رِن der Rhein می‌سراید:

انسان‌ها و خدایان جشنوارّ عروسی را جشن می‌گیرند

واژۀ جشنواره Fest هولدرلین معنی والا و در عین حال ساده دارد. جشنواره عروسی رویارویی و ملاقاتی بین خدایان و انسان‌ها است که از این رویارویی آن‌هایی که بین انسان‌ها و خدایان هستند زایش می‌یابند. آن‌ها کسانی هستند که این بین بودن را قبول می‌کنند و آن را تحمل می‌کنند. آن‌ها نیم‌خدایان هستند. آن‌ها شاعران‌اند. روز جشنواره عروسی آن عروسی و روز عروسی است که زادروزِ شاعر را تعیین می‌کند و این به نوبه ی خود یعنی:

سپیده‌دمان که درِ روشنایی آن «گشایش» خود را می‌درخشاند. طوری که شاعر آمدنِ آن‌چه را که شعرش باید بگوید، یعنی «ورجاوند»، را می‌بیند.

 

چهار

با گفتنِ این که «شعر بیگناهترینِ شغلهاست» هنوز چیزی از نهادِ آن دستگیرمان نشده است. شعر در ظاهر امر با عمل متفاوت است؛ رویا است، زیانرسان نیست و فقط حرف و زبان است. به این ترتیب میتوان حداقل یک چیز را مشخص کرد و آن یک چیز این است که شعر کارش را در حوزه ی زبان انجام میدهد. هولدرلین، در قطعه ی دوم از پنج قطعه ی یاد شده، زبان را بسانِ «خطرناکترین کالا» خطاب میکند. این سخن را از نامهای به مادرش که در سال 1800 میلادی نوشته است در ابتدای مقاله نقل کردهایم؛ اما در قطعه ی اول از آن پنج قطعه شعر را که خود در حوزه ی زبان است به عنوان بیگناهترینِ شغلها معرفی میکند. با این انطباق مشاهده میشود که این دو در توصیف از شعر و زبان با یکدیگر سازگاری ندارند که بعدتر به این ناسازگاری خواهیم پرداخت. اما در اینجا سعی میکنیم تا در بابِ زبان و در رابطه ی هولدرین با این به قول او «خطرناکترین کالا» تامل کنیم.

این گفتار کلیدی در هولدرلین در کجا مطرح شده است؟ در یک درانداختِ Entwurf شعری که در آن انسان را از باشندههای طبیعت متمایز میکند و مینویسد: «ولی انسان در کلبهها بود و باش میکند».

این انسان کیست؟ این انسان کسی است که دازاین خود را گواهی میدهد و شاهد آن است. موضوع اینجاست که این گواهی دادن و شاهد بودن چیزی نیست که در آن تقدمی از انسان بر این گواه بودن به بودن و بودایش خود وجود داشته باشد. بلکه این گواه بودن به دازاین خود بخشی ازساختار دازاین انسان است. بدون این گواه بودن دازاین وجود ندارد. این گواه بودنِ انسان در کجا تصدیق میشود؟ در وابستگیاش به زمین. در این وابستگی به زمین است که انسان وارث و یادگیرنده ی چیزهاست.

میدانیم که چیزها از یکدیگر متفاوت هستند. در برابر یکدیگر قرار میگیرند و جدای از هم هستند. آنچه چیزها را جدای از هم و در عین حال مرتبط با هم نگه میدارد برای هولدرلین حائز اهمیتی فراوان برای اندیشیدن است. او آن را «انس» innigkeit مینامد که در انگلیسی intimacy ترجمه کردهاند.

گواه بودنِ انسان به این وابستگی از طریق به وجود آمدنِ جهان (welt) پیش میآید. در صعود و همچنین در نزول جهان. دازاین بدون این جهان معنی ندارد و همیشه در جهان است. بودن در جهان5. از طریق جهان است که گواه بودن به این وابستگی منجر به «انس» میشود. گواه بودنِ انسان به وابستگیاش (هموند بودنش) در «باشندهها در کل»6 هم چو سرگذشت روی میدهد. سرگذشت ترجمهای است از Geschichte آلمانی که با تاریخ Historie همچو علم تاریخ فرق میکند. سرگذشت آن چیزی است که «گذشتِ» آن از بودایش میآید.

این «گذشت» که از «گذشت» از بودایش پیش میآید اگر «امکان»پذیر باشد آنگاه زبان به انسان داده میشود. این چنین است که زبان یکی از کالاهای انسان به حساب میآید که خطرناکترینِ کالاهای او است.

زبان خطرناکترین کالاها است؛ زیرا که قبل از همه امکانِ خطر را میآفریند. خطر تهدیدی است بر «بودن» از طریقِ خودِ باشندههایی که جایگاهِ فراموشیِ بودن نیز میشوند. زبان نه تنها خطرناکترینِ خطرهاست، بلکه به ناچار در خودش، خطربه خود را پناه میدهد. زبان مانیفستِ شدنِ باشندهها و حفظِ آنها آن گونه که هستند را ترک aufgegeben میکند. بنابراین میشود گفت که در زبان نه تنها خالصترین و پوشیدهترین، بلکه آنچه که معمولی و مبهم است به واژه میآید. واژه ی نهادی (wesentiliche worte) باید خود را هم سطحِ آنچه که در مالکیتِ عموم است کند تا فهمیده شود. واژه آن چه که ما آن را «پیشپاافتاده» یا «معمولی» میشناسیم هیچ وقت «بلافصل» نهادی بودن یا فریبنده بودنِ خود را تضمین نمیکند. یک واژه ی نهادی در عینِ سادگیِ خود اغلب هم چو غیرنهادی به نظر میرسد. به عکسِ آن، آنچه که مشهور و «طوطیوار» است اغلب خود را در ظاهر نهادی به میدان میآورد.

پس زبان پیوسته خود را در وضعی «خود تولید شده» و آنچه بالاتر از همه «از آنِ خود» است به خطر میاندازد. حال در چه سیاقی میتوان گفت که زبان کالایی برای انسان است؟ زبان ابزار یا وسیله نیست، بلکه پیش از همه امکانِ ایستادن در میانِ وضعیتِ «گشایش» باشندهها (offenheit von Seiendem) را فراهم میسازد. تنها، جایی که زبان است جهان هم است؛ این یعنی چرخه ی پایدار و متغیرِ تصمیمگیریها، کارها، عمل و مسئولیت، دلخواهبودگی، سر و صدا، گیجی و زوال. تنها جایی که جهان به شکلی نوسانی «چیره» میشود welt waltet «سرگذشت» وجود دارد. زبان کالاست ولی متفاوت از کالاهای دیگری که انسان دارای آنها است. این کالا بودنِ زبان در یک معنای سرچشمهای است که کالا است. این کالا امکان سرگذشتیک بودنِ انسان را مهیا میسازد. زبان ابزاری در اختیار انسان نیست؛ بلکه به معنای واقعی کلمه ارآیگنیس است. اینچنین است که زبان بالاترین امکانِ بودنِ انسان را مهیا میسازد.

ما باید خود را قبل از همه از این نهادِ زبان مطمئن سازیم تا به راستی حوزه ی شعر و سپس خود شعر را دریابیم. چگونه زبان روی میدهد؟

در قطعه ی سومِ سخنانِ هولدرلین به آن خواهیم پرداخت.

پانویس:

  1. نیتِ خیر، فردریش هلدرلین، بیژن الهی، چاپ اول، بیدگل، 1394
  2. تغییرهای داده شده در ترجمه‌ای که بیژن الهی از شعر هولدرلین ارائه داده است برای اصلاح و نزدیک‌تر کردنِ متن فارسی به متن آلمانی شعر است.
  3. به پاورقی 2 مراجعه شود.
  4. «گشایش» ترجمۀ das Offene هايدگر است كه قبل از همه نبايد آن‌را متافيزيكى فهمید. يعنى نباید این «گشایش» را به شکلی فهمید که شروع پروسۀ انديشدنِ آن به شکلی فيزيكى و حسى sensuous باشد و سپس به فهمی متافيزيكى و غير حسى (non-sensuous) منجر مى‌شود. «گشایش» مفهومی بسيار اساسى در هايدگر است كه شروعش نه متافيزيكى يا حتى در چهارچوب انديشدن ترانسندنتال بلكه به‌طور خالص از «استىِ» isness باشنده‌ها انجام می‌شود. «گشایش» در اين انديشيدن نهاد ناپوشيدگى aletheia است. «گشایش» همان مفهوم die Lichtung در هايدگر است، به معناى روشنى، نه به‌خاطر نور بلكه در سياق «روشنان را به حقيقت شب ظلمانى نيست».در «گشایش» است كه گشايش براى هر چيزى حاضر و يا غايب امكان‌پذير می‌شود.
  5. به کتاب Sein und Zeit (بودن و زمان) رجوع شود
  6. «باشندهها در کل» ترجمۀ Seiend im Ganzen است.

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران