ريچارد دبينكورن

ريچارد دبينكورن 

یک زندگی نامه ی کوتاه

ترجمه ی ندا جبارزاده

 

«ريچارد كليفورد دبينكورن جونيور» در آوريل ١٩٢٢ در پورتلند، اُرِگان متولد شد. وقتی دو سال داشت پدرش که مدير اجرايى فروش هتل بود، خانواده اش را به سانفرانسيسكو منتقل كرد. دبينكورن از سال ١٩٣٧ تا ١٩٤٠ در دبيرستان لوئل حضور داشت و سال ١٩٤٠ وارد دانشگاه استنفورد شد. در آن جا او تحت نظر «ويكتور آرنوتوف» و «دنيل مندلوويتز» به مطالعه روى كارگاه هنرى و تاريخ هنر پرداخت. دومين علاقه اش تشويق هنرمندان آمريكايى مانند «آرتور دوو»، «چارلز شيلر» و «ادوارد هاپر» بود. مندلوويتز هم چنين دانشجوى متعهد خود را براى ملاقات به خانه ى «سارا اِستين»، خواهر «گرترود اِستين» برد جايى كه آثار پل سزان، پابلو پيكاسو و هنرى ماتيس را ديد؛ اتفاقی كه برای اولین بار دريچه ای را به مدرنيسم اروپايى برای او باز كرد و این تازه آغاز راه بود. در ژوئن ١٩٤٣ دبينكورن با يكى از دانشجويان استنفورد به نام «فيليس گيلمَن» ازدواج كرد؛ آن ها دو فرزند دارند، گِرِچن متولد ١٩٤٥ و كريستوفر متولد ١٩٤٧

.

دبينكورن از سال ١٩٤٣ تا ١٩٤٥ در نيروى دريايى ايالات متحده خدمت كرد. هنگامي كه در كوآنتيكوى ويرجينيا سكونت داشت، تعدادی از مجموعه هاى مهم هنر مدرن را مانند؛ هنر مدرن نيويورك، مجموعه ى گالاتين در موزه هنر فيلادلفيا و مجموعه فيليپس در واشنگتن را مشاهده كرد. او تاثيرات درونى اش را از سزان، جوليو گونزالس، پُل كِله، خوآن ميرو، مارك روتكو و كِرت شويترز بدست آورد. بعضى نقاشى هاى خاص نظير استوديوى ١٩١٦ ماتيس، خيابان كوآى بر روی او تاثیر گذاشت. به خصوص ميشل در مجموعه فيليپس او را تشويق كرد. در طى اين زمان او اتودهاى تجسمى خلق كرد كه تا زمان سكونت اش در جنوب كاليفرنيا و هاوايى ادامه داشت و كارهاى زمان جنگ او بود.

او در سال ١٩٤٦ از ماموريت نظامى به سانفرانسيسكو برگشت و امتياز لايحه G.I براى تحصيل در دانشكده هنرهاى زيبا كاليفرنيا را دريافت كرد. آن جا او بسيارى از معاصران مهم را ديد كه دوستان و همكاران او باقى ماندند، و قديمى ترينش ، ديويد پارك بود، كسى كه تاثير به سزايى بر او داشت. در ١٩٤٦ او بورسيه كمك هزينه تحصيلى آلبرت بنتر را دريافت كرد و اجازه داشت تا نزديك به يك سال در ووداِستاك، نيويورك در محيطى زندگى كند كه هنرمندان انتزاعى مهمى راه هاى تجربى خود را در آن جا پيدا مى كردند. در نيويورك بود که او اولين بار ويليام بازيوتس و بِرَدلى واكر تاملين را ملاقات کرد. نقاشى هاى نسبتا كوچك اين دوره ى دبينكورن نشان دهنده ى اين است كه بسيارى از آن ها تحت تاثير پيكاسو بودند.

در سال ١٩٤٧ دبينكورن و همسرش فيليس، به سانفرانسيسكو برگشتند و در سوساليتو ساكن شدند و او عضو هيئت علمى دانشكده هنرهاى زيبا كاليفرنيا شد. اِلمِر بيشاف (بيشِف) ، ادوارد كوربت، ديويد پارك، هَسِل اسميت، كِلِى اسپون و كليفورد استيل از ديگر معلمان آن جا بودند. در ١٩٤٨ اولين نمايشگاه انفرادى او در لژيون افتخار كاخ كاليفرنيا برگزار شد. در ١٩٤٩ او مدرک ليسانس را از دانشگاه استنفورد دريافت كرد. بين سال هاى ١٩٤٧ تا ١٩٤٩ آثار دوره ى سائوساليتو شكل گرفتند.

اولين نمايش دقيق از اثر هنرى ماتيس براى دبينكورن در تابستان ١٩٥٢ اتفاق افتاد، زمانى که او نمايشگاه مرورى بر آثار هنرى ماتيس را دید. این نمایشگاه توسط آلفرد بار براى موزه هنر مدرن نيويورك، در محل برگزارى گالرى هاى هنر شهرى لس آنجلس برپا شده بود. در پاييز آن سال، او با خانواده اش به اوربانا، ايلينويز رفت و موقعيت تدريس در دانشگاه ايلينويز را پذيرفت. اثر ساخته شده در آن زمان، معروف به "دوره ى اوربانا" با ادامه ى سبك انتزاعى/خوشنويسى دقيق(ماهرانه) خود اما با يك پالت غنى و متنوع تر مشخص شده است.

بركلِى

در تابستان ١٩٥٣، دبينكورن از نيويورك بازديد كرد، جايى كه بين بسيارى از هنرمندان ديگر، او اولين بار فرانتس كلاين را ملاقات كرد. در سپتامبر، او با خانواده اش به بركلى برگشت و چندين سال آنجا سكنى گزيد. نقاشى ها و طراحى هاى دوره ى بركلى، این هنرمند را به عنوان يك نقاش انتزاعى قدرتمند و كمياب ثابت كرد.

در اواخر ١٩٥٥، دبينكورن در مسيرى قرار گرفت كه تغيير چشمگيرى نسبت به دوره ى انتزاعى اوليه اش داشت؛ او شروع به كاركردن در سبك تجسمى، نقاشى و طراحى منظره، مطالعه فيگور و طبيعت بى جان كرد. او این کار را با هنرمندان همكارش ديويد پارك، اِلمر بيشاف، فرانك لوبل آغاز کرد. او به صورت منظم روى طراحى فيگور از مدل ها كار كرد؛ يكى از بزرگ ترين اجزاى كارش شامل طراحى هاى فيگور كاملا تجربى است. برخى از طراحى ها و نقاشى هاى طبيعت بى جان او در ميان هنر قرن بيستم بسيار مسحوركننده و متمايز است. اما نقاشى هاى مناظر و فيگورهاى بزرگ اين دوره بود كه مخاطب بيشترى را براى كار او ايجاد كرد. در مارس ١٩٥٦، او اولين نمايشگاه از ٩ نمايشگاهش را در گالرى پويندِكستِر در نيويورك برگزار کرد؛ این آثار از سوی موسسه هنرهاى ساحل شرقى مورد توجه قرار گرفتند كه به شهرت ملى او كمك كرد.

در سال تحصيلى ٦٤-١٩٦٣ او فعاليت آموزشى خود را در موسسه هنر سانفرانسيسكو ترك كرد و فرصت مطالعاتى محدود دانشگاه استنفورد را پذيرفت، جايى كه او يك مجموعه متمركز و منحصر به فرد از نقاشى هاى فيگوراتيو خود را توليد كرد. در سال ١٩٦٤، وى از طرف وزارت امورخارجه آمريكا به ديدار تبادل فرهنگى در اتحاد جماهير شوروى دعوت شد. در آن سفر او توانست نقاشى هاى ماتيس بزرگ را در هرميتاژ در لنينگراد و موزه پوشكين مسكو ببيند كه براى چندين دهه در اكثر نقاط جهان موجود نبودند. اين تجربه منبع الهام كارهايش در سال هاى بعدى شد. او كارهاى فيگوراتيو اخيرش را، با مشخص كردن سطح زمينه رنگى، نسبتا صاف(پهن)، تركيب هندسى و گاهى اوقات با اشكال تزئينى قسمت هاى كوچك تر آغاز كرد. در ١٩٦٦، او در برنامه مرورى بر آثار ماتيس را در دانشگاه كاليفرنيا، گالرى هنر لس آنجلس حاضر شد كه شامل بازديد از تابلوهاى نتردام و پنجره باز كوليور(شهرى در جنوب فرانسه) بود.

اوشن پارك و هيلزبورگ

هم چنين در ١٩٦٦بود كه او و فيليس از بركلى به سانتامونيكا نقل مكان كردند، جايى كه دبينكورن موقعيت آموزشى در اوكلا (دانشگاه كاليفرنيا لس آنجلس) را پذيرفت. در چند ماه اولیه كار، او در اولين استوديواش در سانتامونيكا، در همسايگى ساحل معروف به اوشن پارك، دوره ى بزرگ (مهم) طراحى و نقاشى اش معروف به دوره ى "اوشن پارك"را شروع كرد. به اين ترتيب به پايان دوره ى فيگوراتيو اش نزديك شد و شروع به ساختن زبان منحصر به فرد انتزاعى كرد كه تا سال ١٩٨٨ ادامه داشت. در ١٩٧١، او اولين نمايشگاهش در گالرى مارل بورو نيويورك را برگزار کرد؛ این سه نمایشگاه فرصت های بسیار پیش بینی شده برای ديدن انعکاس واژگان اوشن پارک را نشان مى دهند. در سال ١٩٧٧، او به كمپانى ام.نودلر نيويورك نقل مكان كرد، جايى كه در دهه ى آتى تقريبا هر سال نمايشگاه داشت. این روند شايد باعث یک سری از رويدادها شد كه حتی بيشتر از نمايشگاه اقيانوس پارك در گالرى مارل بورو درك شد. با مشاهده ى گسترده نمايشگاه هاى در سفر كه توسط گالرى آلبرايت ناكس در بوفالو در نيويورك ١٩٧٦ تشكيل شده بود، شهرت ملى او را به عنوان يك هنرمند در عرصه فيگوراتيو و انتزاعى استوار کرد.

در ١٩٨٠ و ٨١، دبينكورن موقتا تغيير مسير داد، و مجموعه ای غيرعادى از آثار طراحى روى كاغذ معروف به پيك و گشنيز(clubs&spades) را خلق کرد. وقتى این آثار در نودلر به نمايش گذاشته شدند منتقدان تا حدى گيج شدند، اما با اين حال اين تصاوير بخشى از با ارزشترين آثار او را تشكيل مى دهند. آنها كمترين بخش از تصاوير الهام گرفته شده از علاقه ى زندگى اش بودند و اکتشافات فرم شان را در تغيير فرم در پایان عمر او را دوباره نشان می دهد. در اواخر ١٩٨٨، و ادامه نمايشگاه گردشى سراسر ١٩٨٩، آثار روى كاغذ دبينكورن در يك كتاب و نمايش بزرگ توسط كيوريتور موزه هنر مدرن جان الدرفيلد تشكيل شد. اين يك رويداد برجسته براى هنرمند و آثاری که به نمایش می گذاشت بود، شامل سفر سبکی او در اواخر ١٩٨٠.

در تابستان ١٩٨٨، ريچارد و فيليس دبينكورن از سانتا مونيكا به هيلزبورگ كاليفرنيا، به يك خانه روستايى نزديك رودخانه روسى مشرف به تاكستان و تپه هاى بلوط نقل مكان كردند. در استوديوى هيلزبورگ او بيشتر در اندازه هاى كوچك كار مى كرد و برخى از گرانبهاترين آثار تزئينى و كاملا نمايشى زندگى اش را در آنجا خلق کرد.

اگرچه او زمانى كه در هيلزبورگ به سر مى برد با مشكلات جدى جسمی مواجه بود اما قادر بود بى صبرانه به كشف رنگ و فرم و استعاره شاعرانه ادامه بدهد. اگرچه تقريبا همه ى آثار هيلزبورگ انتزاعى بود، که اغلب ارجاعات كد مانند يكپارچه را شامل مى شد. در اواخر ١٩٩٢، دبينكورن ها مجبور بودند به محل سكونت خود در آپارتمان بركلى برگردند تا به مرکز پزشكى نزدیک باشند. آنها منتظر بودند به هيلزبورگ برگردند اما هرگز قادر به انجام چنين كارى نشدند. ريچارد دبينكورن در ٣ مارس ١٩٩٣ چشم از جهان فروبست.

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران