از طنزهای فدریکو فللینی

از طنزهای فدریکو فللینی

برگردان مهدی فتوحی

 

 

می گوید و می اندیشد، می اندیشد و می گوید. می گوییم و چنین می اندیشیم.

18-6-1941

 

می گوید: خوشوقتم. واقعاً‌ بخت یارم بود كه شناختم تان و فكر می كند: اَه اَه، چقدر دستش عرق داره. بُع! حالا ببین این كلّه خر مرضی چیزی بهم سرایت می ده.

می گوید،‌خب بله، چیزهای واقعاً ترسناكی اند. من واقعاً تكان خوردم، پابلوی بیچاره. و فكر می كند: اگه اون زن موبوره، تو صف مشایعت كنندگان بیاد جلوی من وایسته،‌ شاید عزادارها رو تا قبرستون مشایعت كنم.

می گوید: كاملاً‌ درست است. كاملاً‌ حق دارید. ادبیات آمریكایی دقیقاً‌ به همان گونه است كه شما می فرمایید؛ و فكر می كند: خفه شو دیگه. حالیت نیست چه یاوه هایی داری می گی؟ اَه كه چه نادونی هستی تو. فقط به این دلیل بهت حق می دم چون تا چند وقت دیگه باید ازت صد لیر پول قرض كنم.

می گوید: بله،‌ خاله اكم. از این پایین رد می شدم و به خودم گفتم: چرا نمی روی یك سلامی به خاله ی عزیزت عرض كنی؟ و این جوری چون یك هفته ای بود نمی دیدمت واقعاً خیلی از دیدنت خوشحال شدم و فكر می كند: نمی دونی چقدر برام بی تفاوتی؟ منتظر چی هستی؟ یالّا زنگ بزن و اون مستخدمه رو صداش كن كه دلم داره غش می ره واسه دیدنش.

می گوید:‌ هی! ماریو. با این عجله كجا می ری؟هیچ پیدات نیست. چطوری؟ كارت زیاده؟ و فكر می كند:‌ فكر كرده ی چی؟ وایستوندمت چون از دیدنت خوشحال می شم و واسه م مهمی؟ فقط می خواستم بدونم كی یادت می یاد اون ده لیری رو بهم پس بدی.

می گوید: از یك منظر می گوییم: كهن

و فكر می كند: كی گفته كاربرد واژه ی كهن این جا درست هست یا نه؟ چزاره همیشه این رو می گه؛ خب! یه روزی بالاخره لازم می شه ازش بخوام برام توضیح بده این واژه این جا چه معنی ای می ده.

می گوید:‌حتماً خانم. ولی نگاه كنید كه معنویت غایی ی شوپنهاور در چند فیلسوف مكتب تجربه باوری هم هست، و فكر می كند: چطور الان ازش بپرسم توالت كجاست كه دیگه طاقتم طاق شده.

 

16-7-1941

می گوید: ایناهاش عزیزم. این جوری وایستا، ‌اینجوری تكیه بده به درخت. حالا راحت نیستی؟ نگو الان راحت تر نیستی؟ هاه؟

و فكر می كند: خوب می دونم كه این جوری اصلاً راحت نیستی. ولی خب این جوری می تونم بغلت كنم و ببوسمت. تو حالتی كه خودم دوست دارم. تازه من این جوری راحت ترم. و همینه كه واسه م مهمّه.

فكر می كند: خب پارِتتی گفت كه این فیلم، فیلم قشنگی ئه. ولی كجاش؟ در چه نقطه ای؟ یه كثافت ترسناكه. سوررئال. ضرباهنگ بخش اول فیلم پر از اتمسفر بود.

یك واژه ی تازه در سینما. من نمی فهمم چه جوری تونست اینهمه چرند بهم بگه. تازه می گن كه سینما هم حالیشه. ولی امشب وقتی ببینمش می خوام بهش بگم هرگز چنین چیز حال به هم زنی ندیده بودم.

بی اصل و نسب، سوررئال؟ چه سوررئالی؟

و می گوید: فیلمی رو كه اون شب گفته بودی رفتم دیدم. واقعاً قشنگ بود. به خصوص ریتم بخش اولش. از اتمسفرش خیلی خوشم اومد. واقعاً یه حرف تازه می زنه. در كل باید بگم سوررئالیسم واقعاً چیز بزرگی ئه.

 

می گوید: نه. نمی خوام مجبورت كنم بخونیش. یه حماقته. یه شعركه كه در طول یه دقیقه ریخته امش رو كاغذ. نه. بذارش زمین. واقعاً كثافت كاری ئه. یالّا. خواهش می كنم. واسه چی می خوای منو خوار كنی؟ موردی نداره.

و فكر می كند: یالّا. التماس كن. بهم بگو كه می خوای به زور ببینیش. یه میل دیوونه وار دارم تا مجبورت كنم بخونیش.

 

6-8-1941

می گوید: اون رُمان از فلانی ...... كمكم كن......ای بابا....... نوك زبونمه ها..........آره....... فلانی........ همونی كه با " ك " شروع می شه........ و فكر می كند...... خیلی خوب می دونم كیه. كالدول......... ولی چون نمی دونم چطور تلفظ می شه صبر می كنم كه تو بالاخره تصمیم بگیری بفهمی... دلم نمی خواد خودم رو پیش یك آدم پشت هم انداز و بدگویی مثل تو ضایع كنم.

می گوید: كی؟ نمی دونم........ كی؟ منظورت اشتاین بك ئه؟ نه..... پس كی؟......... نمی دونم......تا تو  توضیح ندی...... و فكر می كند (آره .......خیلی هم خوب فهمیدم......كالدول...... می خوای بگی كالدول...... درسته؟ ........ ولی منتظری تا من بگم. چون از روی جهالتی كه داری نمی دونی چطور تلفظ می شه. نه؟ خوبه. پس یه كم منتظر باش.  این كه خودم هم نمی دونم به كنار، نمی خوام با یه آدم ابله بیخودی مثل تو خودم رو ضایع كنم. وانگهی تازه می خوام بشنوم به چه شیوه ی وحشیانه ای  تلفظش می كنی. هاه هاه چقدر می خندم.

 

می گوید: نه تنها این كاره است بلكه خودم هم بُرده امش پشت اون دیوار قدیمی، اونجا حتماً ...... حق داری. زنی ئه كه دست به دست می شه. معلومه كه بهت برش می گردونم. مگه رفیق نیستیم؟ نه؟ و فكر می كند:‌ بسّه، بدجنس، دیگه هیچی نگو،‌ هیچ حرفی نزن.من دوستش دارم. می خوامش. حتّا بهش یه انگشت هم نزده م. اینجوری حرف می زنم چون بی غیرتم، ‌یک احمقم كه می خواد خودش رو باد بكنه. اون مثل یه گل می مونه. یه گل ناب. تمومش كن. برو..... تنهام بگذار....... منو به این فكر ننداز كه با اون دهن كثیفت می خوای ببوسیش..... وگرنه می كشمت......

 

می گوید: چقد خوبه... نه عزیزم؟ واقعاً كالسكه ی عشاق به یه بهشت می مونه. نگاه كن. نگاه كن چه قشنگه؛ و فكر می كند: سه و هفتاد. وقتی برسیم به دریاچه دو لیر هم اونجا نفله خواهد شد. تازه اضافه بر سازمان هم هست چون وارد پارك شده ایم. پنج و هفتاد به اضافه ی یك و پنجاه  هفت و بیست، هی! كنه ی عزیز! یه كم دیگه باید همینجا  پیاده شیم. دریاچه پیشكش! بعلاوه جداً می خوام بدونم كی تصمیم می گیری هر چند وقت یه بار تو هم سر كیسه رو شل كنی؟ به نظرم الان وقتشه. نه؟

 

می گوید:‌آره جورجو .... جداً خیلی قشنگه. خیلی از كالسكه خوشم می یاد. من دوستت دارم. تو هم منو دوست داری. بریم اون ته دریاچه به اتاقك مون؛ و فكر می كند: ‌بسه دیگه انقدر قیافه ی قربانی به خودت نگیر. آره، آره، راحت باش. پول كالسكه رو من می دم. با یه گشنه گدایی مثل تو، فكر كرده ی می تونم خطر كنم و كالسكه بگیرم و فكر كنم تو پولش رو پرداخت می كنی؟ خودم می پردازم. راحت باش. خودم می پردازم.

 

می گوییم و چنین می اندیشیم:

 

11-1-1942

وقتی صف می بندیم.

 

(نگاه كن چه دختر قشنگی اون جلوست. من چرا اینقدر بدبختم و همیشه پشت سر دو سه نفر قرار می گیرم؟) اگه از صف بزنم بیرون و  پایینتر جا بگیرم جلوی نفر اول سمت راست، چطور می شه؟

می گم: گوش كنین: من خیلی عجله دارم بذارین بلیط بگیرم، می تونم بگم: زود بلیط. با یه لحن تحكم آمیز. از کجا معلوم شاید مسوول باجه منو عوض یه آدم دم كلفت بگیره. اگه همین جا رو هم از دست بدهم چی؟ یالّا این چاقالوئه جلوی من هر چند وقت یه بار بر می گرده و به صورتم نگاهی می اندازه. از جونم چی می خواد؟ من كه هلش نمی دهم.

(كیف پول؟ اوه آره ، هنوز دارمش.)

نفر پشتی باید همه چیز رو فهمیده باشه. كار بدی كردم یه دفعه جیب عقب شلوارم رو لمس كردم. الان یارو گمون می كنه كه من فكر كرده م دزده.

دیگه بر نمی گردم بهش نگاه بكنم. جراتش رو ندارم...

اگر سه بار رو برگردونی ازدواج خواهی كرد نادیوچّا... بیا، همون مزخرفاتی كه مجبور شدم انجام بدم. کفری ئه ها! با این همه لازمه كه انجام بدم وگرنه نادیوچّا.......

یك - نگاهش كردم. دل داشته باش......

دو- یالّا یه بار دیگه..... سرِ جام هستم. كم كم. ها؟ وانمود می كنم به سقف نگاه می كنم. گردنم رو آرام می چرخونم. پایین رو نگاه می كنم و وانمود می كنم آه می كشم.

- چی؟ نگاهم به شما نبود... همینجوری نگاه می كردم ... كی گفته هل می دین؟ كی چنین حرفی زده؟ من رو برگردوندم برای... لازم نیست خیلی عصبانی بشین.

 

 

 

 

 

 

 

می گوییم و اینگونه فكر می كنیم:

 

25-3-1942

گوش كنان به سر و صداهای اسرارآمیز شبانه

 

- (خوشحالم از این كه بیدار شده م. خوشم می یاد با چشمای باز تو تاریكی اتاق بمونم،‌ به نظرم می یاد به خیلی چیزهای عمیق فكر می كنم).

- (موریانه ها، موریانه ها هستن كه دارن كمد رو می جوَن و دالون هایی تو چوب حفر می كنن)

- (فقط شب ها كار می كنن؟ حالا، یه ستونچه ی دیگه از اون دالون ها فرو افتاد).

- چه سكوتی! سكوت هم صدای خودش رو داره.

- آیا این هم یه فكر عمیقه؟ می خوام فردا به دیگران بگمش. سكوت هم صدای خودش رو داره.

(ولوم ولوم ولوم..... می شنوم كه تو گوشهام چیزی می كوبن. انگار ضرب پای یه لشكره. بیا.... قدمروی نظامیان سكوته).

- ترس؟ از چی باید بترسم؟ هر چیزی توضیحی داره. هر صدایی دلیل خودش رو داره.

- ولی كیه كه می گه هیس؟

- آره. موریانه ها هستن. همون موریانه ها.

- انگار اون گوشه، اون پایین كسی هست با یه انگشت نهاده بر لبان و می گه هیس!

- چه افكار احمقانه ای دارم من! می خوای  كی باشه؟

- با این همه........

- الان چراغ رو روشن می كنم

- اگر بازوم رو بگیره چی؟

- هیس هیس هیس..... نباید بترسم. نباید. باید چراغ روشن كنم. باید روشنش كنم. هیس هیس هیس ولوم ولوم ولوم مامان مامان مامان!

 

می گوییم و اینگونه می اندیشیم.

 

22-4-1942

گاهی اوقات در سینما

 

(به نظرم قشنگ می یاد. تازه در روشنایی بهتر می بینمش اگه......)

ولی اون كه كنارشه آیا فلانی نیست؟ هنوز یك كلمه هم به همدیگه نگفته ن. بهش حتا نگاه هم نمی كنه. بله، بله، بله. تنهاست. تنهای تنهاست.

آرنجش رو از دسته ی صندلی بلند كرد.

اگه رو پرده  اتفاقی بیفته كه  به خنده بیاندازدش، من هم خواهم خندید. به هم نگاه می كنیم و اینجوری......

(حالا گردن درد هم گرفته ام ای لعنت.....)

- ببخشید مزاحمتان می شوم اگر ......؟

(نه. گفت سیگار ناراحتش نمی كنه. پس پای قضیه ست. اون هم سیگار می كشه. ای لعنت! چه بی شعوری هستم من! می تونستم یكی بهش تعارف كنم، چه احمقی هستم من.....)

(ولی پاش كجاست؟ الان من پام رو یه كم دیگه حركت می دم و كم كم..........

(ایناهاش)

(گوش كن اون ابله تمام عیار چه عربده ای می كشه)

(نمی كشه عقب... هست. هست. بذار كمی محكمتر فشار بدم).

(حركتش نداد. زنده باد. هِی اون هم فشار می ده. بله. همینطوره. هست. ولی چطوره كه اون......)

(عجبا! پایه ی صندلی بود)

 

 

وقتی پولها را برای تراموا حساب كرده ایم.

 

(نه. در جیب نه. اگه بیفته. بیا. كف دست تنگ تنگ اینجوری)

(چرا اینجوری هل می دن این نكبت ها؟! اگه پولهام رو بندازن من.....)

(همه ش هست؟ آروم تر. آروم تر باز می كنم. بله همه........

درست حساب كردم؟ بذار یه بار دیگه ببینم. یك، دو، سه، بله همه ش هست)

(امروز یكشنبه است؟ خدایا اگه یكشنبه، نه، نه، جمعه ست. قیمت بلیط معمولیه)

(ولی اگه از امروز افزایش بها داشته باشیم چی؟ چه ضایعی می شم! ولی نه، برای چی باید افزایش قیمت داشته باشیم؟)

(درست شمردم؟ یك، دو، سه، چهار. بله همه ش هست. همه ش هست)

اگه بگن كارت چی؟ خیلی وقت ها می شه که نمی خوانش. آخرش مگر چی لازمه؟ یه كم كلّه شقی و بس. نگاه شفاف و صدای آروم)

(نوبت منه. نوبت منه. كمكم كنید لطفاً! كمك كنید همه چیز به خوبی پیش بره.

یكی، یكی فقط، بیا این هم پول......

(اووه چقدر آقامنشی خوبه..... من یك آقا هستم دوستان! یك آقا).

بلیط؟ كجا گذاشتمش؟ حالا خوبه که...... كجا گذاشتمش؟ كجا گذاشتمش؟

 

 

 

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران