فوتوريسم

فوتوريسم

نوشته  و ترجمه ي رضا قيصريه

 

فوتوريسم جنبشي است هنري كه در دهه ي اول قرن بيستم پاگرفت. البته اين جنبش يكي از شاخه هاي جنبش بزرگ دكادنتيزم ( DECADENTISM  ) است كه در اواخر قرن نوزدهم به وجود آمد و شخصيت هايي مانند داستايوسكي و چخوف روسي، مارسل پروست فرانسوي ، فرانتس كافكاي چك و لوييجي پيراندللو و آلبرتو موراوياي ايتاليايي از جمله ي نويسندگان آن هستند.

 

دكادنتزيم ( جنبش زوال گرايانه ) بيانگر زوال و انحطاط ارزش هايي در اجتماع است كه در برابر پيشرفت تكنولوژي در جوامع صنعتي رنگ مي باختند. نويسندگان اين جنبش عقيده دارند كه انسان با همه ي پيشرفت هايش در كليه ي زمينه ها باز هم موجود فلكزده اي است و ناتوان در مقابل ناشناخته ها.

با پيدايي روانكاوي و فرويديسم آنان از نظر تئوريك هم پشتيباني بزرگ پيدا كردند. زيرا بيشتر قهرمان هاي رمان هاي آنان از نظر روانشناسي قابل بررسي و كندوكاوند و از اين نظر نويسنده ي روس- داستايوسكي- نمونه ي كاملي است. تا جايي كه او را پدر روانشناسي مي دانند. در هر حال مسايلي كه براي دكادنتيست ها مطرح است عبارتند از:

  • بحران هويت
  • ناتواني از برقراري ارتباط با ديگران
  • ذهنيت گرايي (  SUBJECTIVISM )
  • ضدتاريخ گرايي ( ANTIHISTORISM )
  • ناتواني انسان در برابر ناشناخته ها
  • تمسخر علم به عنوان تنها راه خوشبختي و تكامل بشر
  • تحقير ارزش هاي اجتماعي موجود
  • تحقير رئاليسم
  • نيهيليسم
  • درونگرايي
  • اهميت ضميرناخودآگاه در پرورش واقعيت
  • جريان سيال ذهن (  STREAM OF CONSCIOUSNESS )

 

از اين مكتب بزرگ جنبش هاي ديگري چون فوتوريسم ، دادائيسم، سوررئاليسم و نمادگرايي يا سمبوليسم به وجود آمدند.

فوتوريسم موجوديت خود را با چاپ مانيفستي در روزنامه ي پاريسي فيگارو در 20 فوريه 1909 توسط فيليپپو تومازي مارينتتي اعلام كرد و سپس در بيانيه هاي ديگري در مورد تئاتر و موسيقي و نقاشي و معماري خود را تكميل كرد.

فوتوريسم مي خواهد قالب جديدي از بيانگري را نشان بدهد كه بر اساس بي پروايي و تحسين حس جنگ آوري به عنوان وسيله اي براي پاكسازي بهداشتي جهان و جهشهاي مرگ بار و كوبيدن ها پايه ريزي شده بود.

سال ها بعد خود مارينتتي در مانيفست تكنيكي ادبيات فوتوريست ها از آزادسازي كلمات از قيد منيت ها ، از مكانيزم هاي روانكاوانه ، از الغاي صرف و نحو و از نقطه گذاري در قسمت هاي عمده ي يك مبحث ( صفت و قيد ) حرف مي زند كه مطابق نياز زمان است و بر سرعت، صنعت و آيروديناميسم پايه ريزي شده است.

بعداً مانيفست هاي ديگري را در 1910 باللا ، بوچچوني، كاررا، روسسولو در نقاشي امضاء كردند و در موسيقي ( 1910 ) مانيفست موسيقي دانان فوتوريست منتشر شد و در سال 1915 مانيفست تئاتر فوتوريسم و صحنه پردازان فوتوريست كه پرامپوليني آن را امضاء كرد. آن ها قصد داشتند تا مخاطب را به هر وسيله غافلگير كنند. چه از طريق فشردگي موضوع و چه از طريق اجراهاي چند ثانيه اي و حتا قالب هاي ديگري كه هنوز متولد نشده اند اما در آينده متولد خواهند شد.

در واقع فوتوريسم از يك طرف حركتي بود در جهت بريدن از سنت هاي گذشته  اما از طرف ديگر بيانگر ناتواني آن ها در اجراي قالب هايي بود كه مربوط به زمانه خود مي شدند. خصوصاً اين كه يكي از جنبه هاي چشمگير آن بلندپروازي هاي سبكسرانه ي آن است كه براي توجيه شكست آن، صورتك پيروزي خواني بر چهره مي زند. آن هم درست در هنگامي كه دارد جنبه هايي از رمانتيسم و دكادنتيسم را از خود نشان مي دهد.

فوتوريست ها بر خلاف آن چه رفتارشان مي نمود پيام آور پيروزي هاي واقعي نبودند بلكه پيام آور پيروزي هاي جعلي و قلابي بودند. نمونه اي از آن ها شاعر ايتاليايي گابريه له دانونتزيو و حركات جنجالي او در كافه ها و خيابان ها و محافل است. اما آن ها چه خوب و چه بد بحث هاي زيادي را باعث شدند و باني بيانگري هاي هنري جديد ، به ويژه در هنر گرافيك شدند. منتها عاقبت كارشان به تحسين تكنولوژي ، ماشين و سرعت كشيد و از نظر سياسي به تحسين امپرياليسم و خشونت و جنگ به عنوان بهداشت دنيا پرداختند و بالاخره سردمدار آن ها مارينتتي به فاشيسم گرويد.

فوتوريسم در روسيه نامش كوبوفوتوريسم (  CUBOFUTURISM ) است كه در حوالي سال 1910 به وجود آمد و در مقابله با سمبوليسم بود و با توجه به اولين تجربه ها در كوبيسم ، با مكتب فرماليسم نقادانه ي روسيه ارتباط تنگاتنگ برقرار كرد و به دستاوردهاي قابل توجهي هم در تجربه هاي ادبي در اروپا دست يافت.

اولين بيانيه ي آن " سيلي بر سليقه ي عوام " نام دارد كه خود را با فرهنگ انقلابي بعد از انقلاب بلشوويكي پيوند مي دهد. شخصيت هاي برجسته ي آن ولاديمير ماياكوفسكي و " كله نبيكوف" هستند و عمر آن تا نيمه ي سال هاي بيست به طول انجاميد.

 

مانيفست فوتوريسم

  1. عشق مورد علاقه ي ما عشق به خطر است. عادت كردن به انرژي و عشق و بي پروايي.
  2. عناصر اساسي شعر ما از شجاعت، سرسختي و شورش تشكيل شده اند.
  3. ادبيات تا به امروز تنها باعث سكون دردناكي بوده كه باعث خلسه و خواب شده است. اما براي ما جنبش و تحرك هاي تجاوزكارانه مدنظر است. شتاب و بي خوابي هاي شديد ، جهش هاي مرگ بار ، سيلي زدن و كوفتن مشت هميشه مورد نظر ماست.
  4. ما تاكيد داريم كه عظمت دنيا از زيبايي هاي جديدي آكنده شده است و اين زيبايي ناشي از سرعت است. يك اتوموبيل مسابقه ي ماشين راني با آن همه لوله هاي چون مار و با نواي انفجاري اش.....يك اتوموبيل غرّنده كه انگار روي مسلسل راه مي پيمايد بسيار زيباتر از پيروزي ساموتراس است.
  5. ما مي خواهيم انساني را تحسين كنيم كه فرمان ماشيني را در دست دارد كه محور آن آرمانخواهانه زمين را در مي نوردد. با سرعتي سرسام آور و بر فراز مدار زميني خويش.
  6. بايد كه شاعر به قدرت  و به شكوه و جلال زياد ، خويشتن را مزين كند تا بتواند شور و شعف را براي عناصر بدوي به فزوني برد.
  7. زيبايي تنها در مبارزه است كه موجوديت مي يابد. هيچ اثري بدون آن كه ماهيتي تجاوزكارانه بيابد شاهكار محسوب نمي شود. شعر بايد همانند حمله اي عليه نيروهاي ناشناخته مفهوم يابد تا در مقابل انسان به خاك افتد.
  8. ما بر فراز سده ها ايستاده ايم....ديگر نيازي نيست پشت سر خويش را بنگريم اگر قصد ما برافكندن بنيان درهاي اسرارآميز ناممكن هاست. ديروز زمان و فضا مردند. ما ديگر در مطلق زندگي مي كنيم. زيرا كه سرعت همه جا حاضر و موجود را به وجود آورده ايم.
  9. ما مي خواهيم جنگ را پرستش  و شكوهمند كنيم. چون جنگ تنها عامل بهداشت جهان است. ( جهان را پاك و منزه مي كند) و همين طور نظامي گري ( ميليتاريسم ) را و  وطن پرستي و حركت نابودگرانه ي آزادگران و افكار زيبايي را كه به خاطر آنها انسان مي ميرد و تحقير زنان را.
  10. ما مي خواهيم موزه ها را نابود كنيم و نيز كتابخانه ها و هر جور دانشكده اي را و بر ضد اخلاقگرايي قيام كنيم و همين طور بر ضد زن سالاري و هرگونه بزدلي ناشي از فرصت طلبي و سودجويي.

ما آواي پيروزي جماعتي را سر خواهيم داد كه از كار به هيجان آمده است و نيز از لذت جويي و از قيام.  آواي راهپيمايي هاي چند رنگ و چند صدايي انقلاب ها را در پايتخت هاي مدرن سرخواهيم داد. ما آواي نوسانات هيجان هاي شبانه ي زرادخانه ها و كارگاه هايي را كه از ماه هاي خشن الكتريكي به آتش كشيده شده اند سرخواهيم داد و نيز آواي ايستگاه هاي آزمند مارهاي بلعنده اي را كه دود مي كنند هم سرخواهيم داد. كارگاه هايي كه با سيم هاي پيچ در پيچ دودهاي خود بر گرده ي ابرها آويزانند. پله اي شبيه به ژيمناستيك كاران عظيمي كه افق را استشمام مي كنند و لوكوموتيوهاي ستبرسينه اي را كه همانند اسب هاي قدرتمند فولادي كه در چنبره ي لوله هايند بر روي ريل ها مي كوبند و پرواز لغزنده ي هواپيماها كه بال هاي شان در باد هم چون پرچمي تكان مي خورند و انگار جمعيتي هستند كه دست تكان مي دهند از شور و شعف.

و از ايتالياست كه ما بيانيه خشونت تكان دهنده ي خود را به دنيا صادر مي كنيم . اين بيانيه سوزان را كه امروز اساس فوتوريسم است. زيرا مي خواهيم اين كشور را از استادان پوسيده ي باستان شناس و از سخن پردازان سيسروني و كهنه پرستش رهايي بخشيم. ايتاليا مدت هاست كه بازاري براي دلال ها شده است. ما مي خواهيم ايتاليا را از موزه هاي فراواني كه انگار قبرستان هايي هستند كه آن را پوشانده اند آزاد سازيم.

 

فيليپپو تومازو مارينتتي

 

اين مانيفست در 20 فوريه 1909 در روزنامه ي پاريسي لو فيگارو به چاپ رسيد.

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران