دیدگاهی نا امیدکننده

دیدگاهی نا امیدکننده

18 فبریه 1949

ویلیام دکونینگ

ترجمه ی هادی پورصادقیان

 

گفتار زیر در تاریخ 18 فبریه 1949، با عنوان اصلی: «یک مکتب هنری جدید» برای هنرمندان، در 35 شرقی، خیابان هشتم ارائه شده.

 

از اینکه امشب به خاطر نقاشی‌هایم اینجا هستم شگفت‌زده ام، به خاطر این‌که فکر می‌کنم آماده چنین چیزی نیستم. در واقع بارنی نیومن[1] این تصمیم را گرفت و حتی عنوان امشب را هم او انتخاب کرد: «دیدگاهی نا امیدکننده»

میل من به نا امیدی باز می‌گردد به اینکه گاهی خودم را نا امید می‌بینم. به ندرت پیش می‌آید آن‌طور شروع کنم. البته می‌توانم ببینم که در انتزاع، نگرش‌ها و خلاصه همه چیز تا حدودی نا امید کننده است. وقتی ایده‌ای ارائه می‌شود، یک نفر با آن ایده درگیر می‌شود. شما نمی‌توانید آن را ببینید و یا حتی احتمالا از آن استفاده کنید.

در سفر پیدایش[2] اینطور گفته می‌شود: در ابتدا هیچ بود و خدا بر آن عملی انجام داد. این آیه برای یک هنرمند کاملا روشن است. آنقدر مرموز که هیچ شکی باقی نگذارد. انسان برای همیشه و به‌کلی در فضا گم شده است. می‌تواند در آن شناور باشد، پرواز کند، معلق باشد و امروز به نظر می‌رسد «لرزیدن» شاید بهترین و یا به‌نوعی مدرن ترین راه باشد و از سوی دیگر ایده «یکی‌شدن» با فضا ایده‌ای نا امیدکننده است.

در هنر یک ایده به اندازه ایده دیگر خوب است. برای مثال اگر کسی ایده «لرزیدن» را انتخاب کند بیشتر تاریخ هنر شروع به می‌کند به لرزش. میکلانژ بر خود می‌لرزد. ال‌گرکو همین‌طور. تمام امپرسیونیت‌ها بر خود می‌لرزند. مصریان باستان، ورمیر و جاکومتی بدون این‌که دیده شوند می‌لرزند و حالا در این میان رافائل بی‌حال و رمق است. سزان اما همیشه دقیقا در حال لرزش بود.

تنها واقعیت موجود امروز این است که فرد باید هوشیار باشد. ایده نظم صرفا می‌تواند از همین‌جا آمده باشد. نظم برای من یعنی دیکته شدن چیزی و یعنی محدودیت.

هنرمند به اجبار دیگران مجبور است چیزی جز میل شخصی اش را به تصویر بکشد. اگر نقطه نظر «امکان ندارد فلان کار انجام شود» را داشته باشید، برای اثباتش باید آن کار را انجام دهید.

هنر نباید به شیوه‌ خاصی باشد. نگرانی از اینکه به چیزی ارتباط پیدا کنید (هنرتان) بیهوده است، امکان ندارد به چیزی مربوط نشوید.

سبک یک حقه است. همیشه این حس را داشته‌ام که یونانیان باستان پشت ستون‌هایشان مخفی می‌شدند. ایده تئو وان دوسبرگ و موندریان مبنی بر اینکه سبکی را تحمیل کننده وحشتناک بود. قدرت استبدادی سلطه‌وری این است که سبک و امثالهم را ادامه می‌دهد.

فهمیدن اینکه یک سبک چطور شروع شده غیر ممکن است. فکر می‌کنم خیلی بورژوایی است اگر کسی فکر کند می‌تواند یک سبک را به راحتی درست کند. میل به ابداع سبک در هنرمند، برای او راه نجاتی از اضطرابش است. در هر صورت فکر می‌کنم نوآوران در انتهای هر دوره می‌آیند. سزان آخرین تاش‌های امپرسیونیسم را پیش از آنکه با «احساس کوچک»ش رودرو شود به آنها داد.

احساس فردی هنرمند، هرچه که هست، به محض این‌که بر روی بخشی از بوم آن را دریافت می‌کند و یا مشخصش می‌کند به تاریخ می‌پیوندد. او از جنس دیگر هنرمندان و یا بالاتر از دیگر هنرمندان رفتار می‌کند.

هنرمند کسی است که هنر هم تولید می‌کند. اما ابداعش نمی‌کند. چطور شروع شد؟ «چه اهمیتی دارد!». مشخصا هیچ پیشرفتی در آن نیست.

ایده فضا به او داده شده تا اگر توانست آن را تغییر دهد. مسئله انتزاع فضاست. او با روش شخصی این مسئله را حس می‌کند. این روش هرگز به خودی خود بوجود نمی‌آید.

شما با جنبشی همراه می‌شوید به خاطر اینکه نمی‌توانید.

 

ویلیام دکونین «دیدگاهی نا امید کننده» گفتار فوق در تاریخ 18 فبریه 1949 تحت عنوان کلی :یک مکتب جدید هنری، در سی و پنجم شرقی، خیابان هشتم ارائه شد. بازتکثیرشده در توماس بی هس. ویلیام دکونینگ. نیویورک: موزه هنرهای معاصر: 1968، 15،16.

 

 

 

[1] Barney Newman

[2] Genesis

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران