رنگ در آثار ایتالو کالوینو

رنگ در آثار ایتالو کالوینو

 

 نوشته ی مارکو بِل پولیتی

 

ترجمه ی نسترن شیرازی

 

ایتالو کالوینو یکی از نویسندگان دیداری ادبیات معاصر است، نه فقط به خاطر این که صفحات زیادی را وقف هنر، عکاسی و توصیف مکان ها و فضاها کرده، بلکه به خاطر دریافت بصری او و بیش از هر چیز، مضمون نگریستن که در مرکز کار او واقع شده است ( پالومار (1981)  کتابی است که وقف کنش تماشا شده است ). کالوینو در نامه ای به یک منتقد فرانسوی با نام فرانسوا وال می نویسد: «از تمام مظاهر بودن در جهان تنها چیزی که می خواهم آموزش بدهم روش نگریستن است. ادبیات عمیقاً نمی تواند چیز دیگری را آموزش دهد.» حال که کالوینو این گونه به مسئله ی « نگاه » علاقمند است، رنگ های موجود در آثار روایی و تحقیقاتی او کدامند؟ آیا می توان از مجموعه ای از رنگ های خاص در آثار او صحبت کرد؟ رنگ مورد علاقه ی  پازولینی، یعنی همان رنگی که بیشتر در اشعار او دیده می شود، سفید است. رنگ محبوب کالوینو کدام است؟

 

زرد و آبی

اولین رنگی که در آثار روایی کالوینو دیده می شود زرد است. در اولین خط های کتاب " باریکه راه لانه های عنکبوت" او عبور پرتوهای خورشید، برای رسیدن به عمق کوچه ای که پین (PIN) در آن جا زندگی می کند را توصیف می کند. در آن میان رگه هایی از « آبی پر رنگ » هم دیده می شود. اولین جفت رنگی که می توانیم تشخیص دهیم این دو رنگ هستند که شاید برگرفته از آثار مونتاله باشند نه فقط  ملهم از مناظر منطقه ی لیگوریا. جهان تکرار شونده پین – همان راه باریک میخانه- خاکستری است، برای او این جهان با جهان رنگی گروه پارتیزان ها که بر روی کوه های دور از ساحل هستند، در تضاد قرار می گیرد. این جا پین پروانه های رنگارنگ را دنبال می کند، دهانش را با توت فرنگی قرمز می کند، قارچ های زرد و قهوه ای، عنکبوت های قرمز و مورچه های سیاه و قرمز را کشف می کند. او در میان جهان رنگین طبیعت و جهان خاکستری انسان ها و همچنین در میان ماجراهای بیشه زاران و یک نواختی زندگی شهری درگیر است.

 

 

 

سبز

سبز، رنگِ آزادی است، همان رنگ بارون درخت نشین(1957) و هم چنین شخصیت های مختلفی که داستان های " کلاغ آخر از همه می رسد" را از خود می آکنند (1949). سبز- حنایی، سبز- خاکستری، سبز- سیاه، سبز فقط مربوط به رنگ گیاهان نیست بلکه شامل رنگ حیوانات نیز می شود(سوسمار). در داستان " یک روز بعد از ظهر"، آدم شروع به  توصیف باغ عدن می کند که شامل گیاهان و حیوانات لیبروزو است. سبز متغیر: عنصر رشد را نشان می دهد، مایع حیات. تصادفی نیست که بیاجو برادر کوزیمو در بارون درخت نشین به او می گوید مبادا در میان انبوه درختان که در آوندهای شان شیره ی نباتی جاریست به گیاهی تبدیل شود؟ نه کوزیمو هنوز هم یکی از ماست.

 

انسان ها، حیوانات، گیاهان

رنگ ها در آثار کالوینو در سه حوزه ی هم جوار تعریف می شوند: حیوانات، گیاهان و انسان ها. آلمانی ها حنایی هستند، فاشیست ها گونه ای آبی کبودند با بازوهایی غالباً قرمز رنگ و زیربغل های سیاه، از بیماری چشم هایشان  به زردی گراییده، اما زنان طلایی و رنگ عسل هستند در حالی که ریش مردان مانند پارتیزان ها همیشه سیاه است. پین در اطراف چشمانش خال های قرمز و سیاه دارد. « هم چون پرواز یک زنبور ».

 

شبرنگی

در آثار کالوینو رنگ با تغییر و مسخ صورت ظاهری مواد آورده می شود، طیفی از مرئیات که نویسنده از آن به وفور استفاده می کند مانند نقاشی که از طریق تماس های بداهه پردازانه ی  قلم مو به واسطه ی ضربات کوچک رنگینی که به تناسب پخش شده اند به تابلو های خود قدرت می بخشد. کالوینو نقاش آبرنگ است، همان طور که در دیالوگ هایش با تولّیو پریکولی نشان می دهد( اقتباسی از هنر ) او شاگرد کِلِه است نه جوتّو یا سزان؛ تمایل به مینیاتورسازی دارد، بوم کوچک و رنگ های مخلوط با آب ( رقیق ) را به رنگهای شاد و زنده و ضربه های محکم قلم مو ترجیح می دهد.

 

 

 

سرخ 

سرخ، با وجود آن که رنگ مهمی برای کالوینو است اما در آثارش زیاد حضور ندارد، او اغلب از صفت حنایی استفاده می کند و از این دست می توان کرم های شبتاب را نام برد: « حیوانات نفرت انگیز و با آن رنگ حنایی شان »، این جمله را پین می گوید، او کرم های شبتاب را با زنان مقایسه می کند.  هرچند شاید این موضوع وام گرفته از یک اثر مونتاله باشد که پروانه ها را با رنگ زرشکی رخشان توصیف می کند ( کتاب موقعیت ها ). مونتاله تأثیر به سزایی بر بوم کالوینو داشته. در آثار شاعر رنگ تنها یک پدیده ی دیداری  نیست بلکه نشان دهنده ی تنوع نمادین و مضمون گرایانه ای  از وضعیت ها، حالات روحی و عکس العمل هاست. برای مونتاله و همچنین کالوینو رنگ جان دارد: برگ، گل، حتی خرچنگ، پروانه، کرم شبتاب، سوسمار و غیره. رنگ نشان دهنده ی عنصر فطرت(غریزه) است به همین خاطر هم هست که در آثار کالوینو که یک نویسنده ی خرد گراست این قدر کم دیده می شود.

 

سفید / سیاه

جهان رنگین کالوینو در سفید و سیاه خلاصه می شود؛ سفید و سیاه تنها رنگ نیستند بلکه وضوح را هم نشان می دهند. سفید، کاغذ است و سیاه، نوشته ها. همه ی اسب ها سفیدند و همین طور زره اَجیلولفو ( شوالیه ی ناموجود،1959 )

 

خاکستری

خاکستری رنگ کالوینوست، رنگ غالب کتاب هایش. در آثار  کالوینو رمانی که در آن خاکستری رنگ غالب است همانا مه دود (1958) است که در آن خاکستری مه ای است که دید را مختل می کند و هم چنین دودی است که آلودگی را نشان می دهد. شخصیت اصلی داستان که همان راوی است شیفته ی رنگ غبار است. او با روزنامه ای به نام لا پوریفیکاتسیونه همکاری می کند. کلاودیا زنی است دوست داشتنی که هر بار به طور ناگهانی در جهان خاکستری راوی ظاهر می شود و با خود رنگ را به داستان می آورد – تورینوی سربی رنگ، مانند آنچه که در داستان « یک روز از زندگی یک رأی جمع کن(1963) » می بینیم- او شهر را با رنگ ها توصیف می کند و ناگهان آن را روشن می سازد. کلاودیا با رنگ زرد توصیف شده و بیانگر شعف زندگی است. بدن برهنه اش سفید و منزّه است. خاکستری، رنگ افسردگی و همچنین نفی محرکهای نفسانی است و در داستان « فقدان رنگ ها »، یکی از داستان های « کمدی کیهانی »(1965)، کیواب دبلیواب کیو در  داستانِ ما در جهانی خاکستری و فاقد رنگ و اتمسفر به دنبال زن محبوبش آیل می گردد اما موفق نمی شود به وصال او برسد زیرا او با خاکستری خرسنگ ها یکی می شود. اما خاکستری نقطه ی برخورد و همچنین ترکیب دو رنگ سیاه و سفید نیز هست، رنگ داستان « جهان »: یک خاکستری بی پایان است. برای کِلِه، نقاش محبوب کالوینو خاکستری نقطه ی اعتدال و همچنین مولّد رنگ هاست. لحظه ی کیهانی برای او، لحظه ی گذر از میان آفرینش و مرگ است. الزاماً خاکستری نقطه ی تمرکز اصیلی میان آشوب آغازین خلقت و نظم و بی نظمی است.

 

سفید

رنگ ذهنی شوساکو آراکاوا نقاش ژاپنی-آمریکایی است. کالوینو متنی درخشان را که مضمونش چیزی میان داستان و مقاله بود، در زمانی که او نمایشگاهی از آثارش را بر پا کرده بود به او هدیه داد(1985). سفید رنگی است که رنگ نیست، شاید سفید و شاید هم خاکستری: « ذهن، رنگی دارد که موفق نمی شویم آن را ببینیم زیرا همیشه رنگ دیگری هست که از ذهن می گذرد و از نگاه ما پیشی می گیرد ». کالوینو مطمئناً یک نویسنده ی ذهنیت گراست.

 

پدیداری

کالوینو در شیوه ی پدیدار شدن رنگها دقیق است. رنگ فقط برای آرایش دیداری ما وجود دارد. علاوه بر این معنی غالباً فرهنگی است. رنگ طول موج خاصی است که حتا وقتی ناپدید می شود نیز مرئی است، تاریکی نیز رنگی دارد. در داستان « مردی در میان جگن ها »(1946) از کشف رنگ سحر در هنگامی که تاریکی از جنگل رخت بر می بندد حکایت می کند. در کتاب آقای پالومار(1981) این نکته بازتاب می یابد که جهان بدون چشمهایی که به آن می نگرند چگونه می تواند باشد: آیا رنگ فقط از آن ماست؟

 

سایه

به نظر می رسد کالوینو بین نور و سایه، سایه را ترجیح می دهد: تیرگی (اوباگو در گویش محلی لیگوریایی ) بر ضد روشنایی( اوبریگو)، مکان ِ دارای سایه در برابر مکان آفتابی ( از تاریکی 1971 ). مکان سایه دار تحت پادشاهی کوزیمو است. در بسیاری از داستان ها و رمان ها، سایه، دارای رنگ خاص خود است. دارای یک مضمون نمادین است که احتمالاً از آثار مونتاله نشأت گرفته. کالوینو با سایه نمود جوهر جهانی یک چیز را نمایان می کند و نیز تراکم آن را می نمایاند در حالیکه  خلاء گه گاه همچون بیانی از شدت نور به نظر می رسد. کالوینو یک مابعدالطبیعه ایِ خرد گراست و  یک مادی گرایِ مابعدالطبیعه ای. تانزاکی در کتاب « سایه »اش که از سوی کالوینو مورد نقد و بررسی قرار گرفته است سایه را همچون مکانی از زنانگی ( خاکستری غباری رنگ و زیور زنانه ) توصیف کرده است.

 

آبی بنفش

رنگ عشق در رمان « بارون درخت نشین » آبی- بنفش است هم چنین در شوالیه ناموجود. شوالیه ای که  بِراندامانته را تعقیب می کند زره ای به رنگ آبی- بنفش پوشیده که آنجلیکا سور این زره را بر تن دارد.

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران