دكیریكو و پیكاسو

دكیریكو و پیكاسو

برگردان مهدی فتوحی

با دكیریكو در سن 90 سالگی اش مصاحبه ای كرده ام درباره ی پیكاسو:

 

  • استاد! به من بگویید آیا شما پیكاسو را هم – از نزدیك – می شناخته اید؟
  • می شناخته ام. می شناخته ام. بی شك چند باری او را دیده ام. بسیاری گمان می كنند كه من در پاریس همه روزه با پیكاسو و آپولینر و ماكس ژاكوب بوده ام. ولی در واقع من وقتی در پاریس بودم خیلی كار می كردم و زندگی آرامی را می گذراندم. طبیعتاً چند باری به پیكاسو هم برخوردم.
  • پیكاسو چطور بود؟ منظورم از لحاظ فیزیكی است؛
  • قد كوتاه، در این حد؛ ولی چشمان سیاه خیلی نافذی داشت كه می توان گفت خارق العاده بودند.
  • كی و كجا برای بار نخست به او برخوردید؟
  • در آستانه ی جنگ نخست جهانی با مادر و برادرم در خانه ی بانویی روس به او بر خوردم كه داشت به همراه كسان دیگری نقاشی می كشید. یادم می آید همه با هم شام خوردیم. ولی او خیلی اهل صحبت نبود. به زورِ اظهار نظرهایی چون" عالی" و " باشكوه " و غیره، سخنش را پیش می برد. ولی وقتی سخن می گفت جداً آدم بامزه ای بود. مثلاً شبی شنیدم داشت می گفت كه نخستین باری كه نام كوكوشكا را جلویش برده بودند فكر كرده بود مربوط می شود به نام نوعی كوكایین در چكوسلوواكی.
  • شما هم بامزگی او را ارج می نهادید؟
  • من همیشه آدم های بامزه را ارج نهاده ام. به نظر من جدّیت چیز عمیقی نیست. فقط شیوه ای است برای این كه گلیم خود را از آب بیرون بكشی. خنداندن خیلی سخت تر است از گریاندن.
  • چیز دیگری از آن شب با پیكاسو به یاد می آورید؟
  • یادم می آید پیكاسو یك ساعت زنجیری داشت كه به جادكمه ای كتش وصل بود و همین كه بیرون آمدیم یك كلاه مسخره ی دوچرخه سواری به سر گذاشت. بله. او از آن نادر كسانی بود كه می توانند هر چیزی را با حداكثر سهل انگاری به تن كنند.
  • شما هیچ یك از زنان او را می شناخته اید؟
  • من اُلگا، زن نخست او را می شناختم و همین طور یك زن دیگر را كه چند سالی با او زندگی كرد. چند سال پیش موقعیتی یافتم تا ژیلوت و دخترش پالوما را هم ببینم. ولی از آن ها خاطره ی خاصی ندارم.
  • می گویند اُلگا خیلی زیبا بوده؟!
  • بله بود. به شیوه ی بورژواها می توان گفت : "بانویی زیبا " بود.
  • به گمان شما هم پیكاسو ، همانگونه كه ژیلوت در كتابش گزارش می دهد ، خسیس بوده؟
  • باور نمی كنم. در رفتارش چنین چیزی به نظر نمی رسید. وانگهی باید دید منظور وی از خسّت چه بوده؟ یكبار یك مجموعه دار پولدار كه نمی خواهم نامش را بیاورم آمد نزد من تا از من تابلویی بخرد، تابلو قیمت قابل توجهی داشت و او می خواست تا من به او پنج هزار لیر تخفیف بدهم. من خیلی كنجكاو شدم بدانم اگر به او پنج هزار لیر تخفیف بدهم چه رضایتی به او دست می دهد و طبیعتاً این را از او پرسیدم ؛ ولی او نتوانست پاسخم را بدهد. به زعم من او یك خسیس اصیل بود.
  • من همین روزها خواندم كه پیكاسوی جوان در یكی از روزهای پاییز سال 1912 در نمایشگاه پاییزه برخی تابلوهای دكیریكو را دیده و به آپولینر گفته: بیا و ببین. یك نقاش بزرگ یافته ام. پس در این معنا شما را پیكاسو بوده كه كشف كرده است.
  • كشف كجا بود؟ او هیچ چیزی كشف نكرد. وانگهی پیكاسو آدم چنین كارهایی نبود. تازه من این داستان را برای بار نخست است كه دارم می شنوم.
  • آیا شما از پیكاسو در مقام نقاش خوشتان می آید؟
  • بدیهی است كه از پیكاسوی نقاش خوشم می آید. ولی او را مواخذه هم می كنم كه هرگز با مساله ی اصلی نقاشی مواجهه نشده است. چون كیفیت نقاشی همیشه ذهن مرا به خود مشغول و مرا نگران كرده است. شنیده ام پیكاسو خود را در كارگاهش حبس می كرده تا پرتره هایی به سبك ولاسكز بكشد. ولی من هرگز بعد ها این پرتره ها را جایی ندیده ام.
  • دوره ی خاصی در كارهای پیكاسو هست كه برایتان جالب باشد؟
  • از دوره ی نخست كارش كمتر از بقیه ی دوره هایش خوشم می آید. من واقعاً وقتی كه پیكاسو آغاز كرد به نقاشی صحنه های گاوبازی و زنان عظیم الجثه یا دوره ی موسوم به نئوكلاسیكش از كارهای او خوشم می آید.
  • شما پیكاسو را چگونه تعریف می كنید؟
  • یك هنرمند توانا با روحی جذّاب. من آدم صادقی هستم.
  • آیا شما پیكاسو را پدیده ی عصر ما می شمارید؟
  • نمی دانم چه معنایی مد نظر دارید؟ فكر می كنم در عصر پاپ ها ، در رنسانس، پیكاسو به احتمال زیاد زندگی چندان خوشی نمی داشت.
  • چرا؟
  • چون در آن دوره چیزهایی معمولی می طلبیدند و نقاشی های خوب می خواستند. ولی بعدش را چه كسی می داند؟ این ها اموری هستند كه از منطق منفك اند. شاید برای او حتا در آن زمان هم همه چیز مثل امروز می بود.
  • وقتی من از پدیده ی پیكاسو سخن می گفتم به نقاشی او اشاره نمی كردم بلكه منظورم شهرتش بود.
  • شهرت پیكاسو را نیز همچون شهرت ونگوگ و سزان و گوگن كه از او ارزششان كمتر است، تاجران ساخته اند. بدیهی است كه در پیكاسو ارزشی هست كه در بقیه نیست. از سویی دیگر اگر پیكاسو به شیوه ی طبیعی تری نقاشی كرده بود شاید نه تاجران و نه مردم به او توجه می كردند.
  • اینسان كه به نظر می رسد شما ارج چندانی برای هنرمندان بنامی چون ونگوگ و سزان و گوگن قایل نیستید. گمان می كنید پیكاسو این انگاره های شما را تایید كند؟
  • گمان می كنم پیكاسو هم به آنها اعتقادی ندارد. وانگهی هیچ كس از آثار بد ساخته شده خوشش نمی آید. سزان خودش اعتراف می كرد كه نمی تواند نقاشی بكشد.
  • مردم چه؟ گمان می كنید مردم ارزش های حقیقی را از جعلی تشخیص می دهند؟
  • در كل مردم هیچ نمی فهمند. ولی هم آنان كه می فهمند و هم آنان كه نمی فهمند همیشه با قضاوتی كه تاجران پیشاپیش آفریده اند همصدا می شوند. به خاطر ترس شهرستانی قلمداد شدن.
  • شما هرگز با پیكاسو جدلی هم داشته اید؟
  • هرگز.

  • نظرتان درباره ی مجموعه ی زندگی، زن ها و گستاخی های پیكاسو چیست؟
  • هركس هر كاری می تواند می كند. آنچه كه گمان می كند می تواند بكند و دوست دارد. فقط كافی است ملالی به نفر بعد منتقل نكند.
  • اگر پیكاسو به شما تابلویی هدیه دهد آن را در خانه ی تان می آویزید؟
  • اگر پیكاسو به من تابلویی هدیه بدهد آن را در مقام یكی دیگر از گستاخی هایش می شمارم. تازه چرا اصلاً باید به من تابلویی هدیه بدهد؟ مگر من جانش را نجات داده ام؟
  • بالاخره تابلوی پیكاسو را با كمال میل می آویزید به دیوار یا نه؟
  • اصلاً چرا یك تابلو؟ هر تولیدی می تواند همان كار را بكند. طبیعتاً صحبت از محصولات زیبایی می كنم كه آلمانی ها می آفرینند كه حتا پودر پرده و برجسته نمایی قلم هم در آنها دیده می شود.
  • نود سالگی پیكاسو را تحسین برانگیز می یابید؟
  • گمان نمی كنم كسی فقط چون به 90 سالگی رسیده تحسین برانگیز باشد. آنقدر كه به برساخته هایش مربوط است به او مربوط نمی شود.
  • به هر روی برایش جشن می گیرند. آیا شما هم تلگرام تبریك برایش می فرستید؟
  • ببینید این كارها فقط برای كسانی كه سی سالگی را سپری نكرده اند خوشایند است. كسانی هم كه جشن می گیرند برای خوشایند فردی نیست كه برایش  جشن گرفته اند. جشن می گیرند برای لذت بردن از این احساس كه جوانتر از اویند. باور كنید جشن زادروز برای هیچ كس خوشایند نیست.

 

مصاحبه ی برنیچه  زیر نظر كارمینه سینیسكالكو، فررارا 1985، 133 تا 136

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران