چند شعر

 

حميد عرفان 

چند شعر

 

داستانسرود ها

تم ها سرزده مي آ يند
از نا خودآ گاه بي رحم و خا طره  مرد گان
ورق ورق وضوح چهره ها که از ترحم پاکيزه اند و
مکان ها که اصرار ساختار هندسي ي پا برجا و 
شاداب دارند
در مه ملايم قبرستانها ي سبز فروپيچيده اند
در ملال سپيده دم تلخ تابستان روانند
در شکوفا يي دوباره رنگ وبوي زادبوم خندانند
درريتم زنده وار واقعيت هاي روزمره تنفسند
در فرياد تباين شديد کما ل گرايي فرد برابر معمول اعتراضند
راوي ! راوي !
حقيقت يا وهم وافسانه
قصه گو فراوان و قصهها بي پايان است.

 

 

سرود فريدون رهنما

پگاهان که از چشمه اي به رود و
آن گاه دراقيا نوسي آبي رنگ ،غوطه ور شديم
سترده ازغبار، بال و پري در هواي تو خواهيم زد
بي هراس از کينه توزي و پيام هاي نا انساني.
شاد خواري شکوه مند تو را در ميان دلقکان نکبت بار.
اي که در روزگار ناخوش ما زمان حال بودي
در سرودهاي بي گناهي تو به حال خواهيم برد
بر صخره ها و در دره ها در هر کجا که قلبي مي تپد
همراه زمزمه ي جوان نو در باغ هاي ايراني
وا ژههاي تو را از زندان سينه پرواز خواهيم داد پرواز
حساسيت به تو، حساسيت به عشق پايان نا پذير است
عشق پايان نا پذير رادر باران هاي نور فرياد خواهيم زد فرياد .

 

جناب مرگ

در خواب به گفتگويم
با چهره هاي معاني
در تصويرباز بي نهايت
و شور حضور واژه ها 
که بي استعاره بر آب ها روان است
در بيداري
سخن از جناب مرگ است
مشت هايش بر چانه
و چانه زدن با او
در تندر و سيلاب وتوفان
نه ... نمي خواهم
رها شوم از خواب و
گفتگوي بسيار با چهره ها.

 

دره ي زيبا

به پدر معنوي شعر ديگر:
فريدون رهنما

دره ي خورشيد ها 
با سراشيب هايش 
و داغ هاي نعل 
بر کوره راه ها 
دره ي دهل ها 
با غبار عزا 
بر چهر ه ها 
دره ي دلگشا 
با دميدن شکوفه ها 
و بوسه ي جويباران 
بر عطش شيار ها 
با عطر هاي وحشي و دلهره ي بادها 
در حلقه هاي سبز دامنه هايش 
مي رود تا به سر طرهان 
با گرده هاي ماه 
و رنگ هاي سياه سرخ آبي 
به گرد چهره هاي مسين کولي ها 
مي رود تا به سرطرهان 
با گندم هايش 
به قامت دامادها 
مي رود تا به سرطرهان 
با رفتار عاشقانه 
در سور 
و رقص هاي دو پا سه پا 
مي رود تا به سرطرهان 
دره ي زيبا 
و بي قراري آوازهايش 
بر فراز ها 
دره ي زيبا 
و بي تابي ي سايه هايش 
در غبارها

حميد عرفان - لرستان : سرطرهان - 1350

 

 

 

پنج هفته همراه تو تا مرگ

هفته ي اول

مي رفتيم و 
شکل سايه ها
گيسوي افشان " آ " بر خاک بود
و تنفس ما
بوسه هاي فردا
در هوا

هفته ي دوم

معما زبان مي گشايد
باور بسته باز مي شود
با دهان معطر تو مي خوانديم
چگونه عشق محال مي شود؟

هفته ي سوم

همين جا بمان
باز مي گردم
" ب " دهاني گلگون دارد
تا مرگ حک شده بر دهانم
و تلف شد ارتفاع و سقوط و
تفاله ي پرسشگران و چهره هاي دو گانه
باز مي گردم
همين جا بمان که مي گريستي و شاد بودي
و نور من از تو بود و دور مي شدم از تو

هفته ي چهارم

چرا تنها مانده ام
در قاب دهان باز تو 
در انتظار بوسه
پاياب صداها ! مرگ !
با سبد واژه ها بر سر
کم نمي آوري از حرف
چيزي بگو !

هفته ي پنجم

آغاز فيضان
گشايش درها
رهايي ضلع ها
غيبت اشيا
ديگر فرمان و ذهن و عقل و درد نيست
عروج و سرمستي/ تعالي و سبکي است
لبريز شدن شدن از نيکي و زيبايي است
دست در دست تو در فضايي بي پايان .

تهران ، 19 / 4 / 87

 

 

برچسب ها :

هم‌رسانی

نظر شما درباره این مطلب

نظرات کاربران